آ ل ب و م

موسیقی و دیگر هیچ

بایگانی برچسب‌ها: Steven Wilson

بهترین‌های 2016 از نگاه آل‌ب‌و‌م – 5

بردیا برجسته نژاد: به 10 آلبوم برتر فهرست بهترین‌های 2016 رسیدیم. شماره‌های 10 تا 6 را با هم مرور می‌کنیم.

(26 تا 30)          (21 تا 25)          (16 تا 20)          (11 تا 15)          (6 تا 10)          (1 تا 5)

10katatonia-the-fall-of-hearts
Katatonia – The Fall of Hearts

«کاتاتونیا»ی دگرگون شده تا حدودی شنونده را به یاد «آناتما»ی دگرگون شده می‌اندازد و چرخش هر دو از دووم/دث متال تا حدودی نتیجه‌ی یکسانی به سمت پراگرسیو راک داشته است. اما کاتاتونیا دو مزیت ویژه نسبت به آناتما دارد: اول آنکه صدای «یوناس رنکس» جذابیت بسیار بیشتری نسبت به صدای «وینسنت کاوانا» دارد، دوم آنکه کاتاتونیا به شکل کاملاً هوشمندانه‌ای از موسیقی گاتیک نیز در آثارش استفاده می‌کند. آلبوم جدیدشان شمع روشنی در فضای تاریک یک اتاق است! فضاسازی‌های عموماً غمگین، ملایم، خسته و اندوهگین که با صدای لطیف و گیرای رنکس تزئین می‌شوند. حالا دیگر آنها هیچ شباهتی به کاتاتونیای سال‌های دور ندارند. با وجود تغییر در ساختار گروه و حضور گیتاریست و درامر جدید در ترکیب آن، یوناس رنکس در نقش رهبر، مغز متفکر و آهنگساز اصلی، کاتاتونیا را مقتدرانه در مسیری که آلبوم به آلبوم شفاف‌تر، قوی‌تر و منسجم‌تر می‌شود هدایت می‌کند و تسلیم تکرار و درجا زدن نمی‌شود.

پیش از این آلبوم Dead End Kings از کاتاتونیا را در جایگاه 8 از بهترین‌های سال 2012 قرار داده‌ام (+).

09tales-of-murder-and-dust-the-flow-in-between
Tales of Murder and Dust – The Flow in Between

سر جایتان بشینید! نه! دراز بکشید! قرار است به سفری برویم در تاریک‌ترین عمق و عمیق‌ترین تاریکی، به افکار پنهان شده‌، به جایی که زمان می‌ایستد، به جایی که امید و روشنایی تبدیل می‌شوند به خاطراتی پوسیده. وقتی به جدیدترین اثر «تیلز آو مردر اند داست» گوش می‌کنید، باید حواس‌تان به چیزهایی باشد که انتظار آنها را ندارید. باید متوجه باشید که شنیدن این آلبوم عوارض جانبی دارد! ممکن است با توهم همراه باشد، ممکن است شما را افکار سیاه به زیر بکشند، ممکن است برای خودتان یا دیگران خطرناک باشید. موسیقی سایکدلیک راک منحصر بفرد آنها که بازتابی جادویی از موسیقی شوگیز است، بدون خشم، بدون فشار، بدون فریاد، خیلی آرام و ملایم و منظم و روی برنامه، در شنونده نفوذ کرده و او را از پای در می‌آورد و درازکش می‌کند. شنیدن این آلبوم جان می‌دهد برای مرگ رویاها و تولد کابوس‌ها. در جایی کسی در خصوص این آلبوم نوشته بود: «قبل از شنیدن این آلبوم مطمئن شوید که کسی در زندگی دارید که منتظر شماست! چون ممکن است هیچوقت از این سفر باز نگردید»

پیش از این آلبوم Hallucination of Beauty از تیلز آو مردر اند داست را در جایگاه 5 بهترین آلبوم‌های سال 2012 قرار داده‌ام (+).

08steven-wilson-4-12
Steven Wilson – 4 1/2

با وجود اینکه «چهار و نیم» یک مینی آلبوم به حساب می‌آید، اما همیشه باید «استیون ویلسون» را بعنوان یک استثنا در نظر گرفت! برای همین آخرین اثر او در این فهرست گنجانده شده است. ویلسون در این اثر آهنگهای جامانده از دو آلبوم قبلی‌اش که بخاطر متفاوت بودن حال و هوای‌شان در هیچ کدام جای نگرفته‌اند را جمع کرده و به عنوان یک اثر مستقل منتشر کرده است. این در حقیقت باید یک B-Side باشد، اما نتیجه چیزی‌ست که کیفیت‌ش از هزاران  A-Side بالاتر است! ویلسون خستگی ناپذیر است! تمامی ندارد! ذوق و هنر و موسیقی از او فوران می‌کند. مانند چشمه‌ای‌ست که که مدام در حال جوشیدن است. او در این اثر، همانطور که انتظار می‌رود، تفاوت خاصی با دیگر آثار سولوی خود ندارد و این یعنی همه پذیرفته‌اند که از این بهتر، قوی‌تر، حرفه‌ای و کامل‌تر ممکن نیست.

پیش از این آلبوم Hand. Cannot. Erase از ویلسون را در جایگاه 22 بهترین‌های سال 2015 (+)، آلبوم The Raven That Refused to Sing را در جایگاه 2 بهترین‌های سال 2013 (+) و آلبوم Grace for Drowning را در جایگاه 3 بهترین‌های سال 2011 قرار داده‌ام (+).  همچنین مطلب کاملی از همین مینی آلبوم جدیدش (+) و گزارش مفصلی از کنسرتی که برای انتشار آن برگزار شد نوشته‌ام (+).

07the-dear-hunter-act-v-hymns-with-the-devil-in-confessional
The Dear Hunter – Act V: Hymns with the Devil in Confessional

موسیقی پراگرسیو راک، آنجا که تنه می‌زند به موسیقی سیمفونیک راک، با آن فضاسازی‌های اعجاب انگیز و سازبندی‌های خارق‌العاده، جان می‌دهد برای خلق یک کانسپت آلبوم. و باور کنید که «دیر هانتر» یکی از برترین‌های تاریخ موسیقی در خلق کانسپت آلبوم است. او در جدیدترین اثر خود به صحنه‌ی پنجم از نمایش شش قسمتی‌اش رسیده است. داستانی که در ابتدای قرن 20 آغاز می‌شود و تولد، زندگی و مرگ ناگهانی پسری به نام دیر هانتر را روایت می‌کند. شما یک آلبوم را گوش نمی‌کنید! شما یک داستان، یک صحنه‌ی نمایش، را می‌شنوید! شما برای دیدن ماجراها به چشمانتان احتیاج ندارید. موسیقی به قدری قدرتمند، جذاب، تاثیرگذار و کامل است که روایت را به تنهایی کامل می‌کند. این آلبوم ترک بد یا معمولی ندارد. همه چیز یا در حد کفایت خوب است، یا در حد نهایت عالی‌ست. اگر این را بخواهیم با قسمت‌های قبلی این داستان مقایسه کنیم، بی‌شک این اثر برای‌تان قوی‌ترین آنها خواهد بود.

پیش از این آلبوم Act IV: Rebirth in Reprise از دیر هانتر را بعنوان بهترین آلبوم سال 2015 معرفی کرده‌ام (+).

06swans-the-glowing-man
Swans – The Glowing Man

حالا دیگر «سوانز» آن سوانز قدیمی دهه هشتاد که با ترکهای طولانی، با چیزی که چندان شبیه آهنگ نبود و بیشتر فضاسازی موسیقیایی مبهم و تاریک بشمار می رفت که سر و تهش را نمی‌شد پیدا کرد، نیست. حالا سوانز بیمار است! مالیخولیا دارد! جنون دارد و جنون‌آمیز است! آخرین آلبوم آنها، یک اثر دو ساعته، یک شاهکار کم نظیر، یک تلفیق استثنایی از پست راک، اکسپریمنتال، امبینت، درون، نویز، جنون، سرگشتگی، افسارگسیختگی و مالیخولیاست. انگار که به یک معبد، به جایی بالای کوه، بالاتر از ابرها، رفته باشید و نشسته باشید روی سنگ فرش سرد، چشمایتان را بسته و گوش‌هایتان را تا انتها باز  کرده باشید، «مایکل گیرا»، رهبر سوانز برایتان موعظه کند، با صدای مریضش، با صدایی که با آن بازی می‌کند، جملات مختصری را بارها و بارها تکرار کند و شما لحظه به لحظه سنگین‌تر و دیوانه‌تر بشوید. این آلبوم یک دهن‌کجی به تمام آنهایی بود که فکر می‌کردند سوانز در حلقه تکرار گرفتار شده و دیگر بهتر از آلبوم قبلی نمی‌شود!

پیش از آلبوم To Be Kind از سوانز را در جایگاه 5 بهترین‌های سال 2014 قرار داده‌ام (+)

… ادامه دارد.

Save

ُSteven Wilson – Live in Istanbul

Steven Wilson Hand Cannot Erase

ملکه‌ی فراموش شده‌ها

بردیا برجسته نژاد: دختر چهره‌ی معصوم و لبخند زیبایی داشت. پوستش تیره بود، موهای فرفری‌ بلندش را می‌کشید تا پشت سرش و با یک کش ساده می‌بست. تمام اینها اما غم و درد او را پنهان نمی‌کرد. مادرش را وقتی فقط 11 سال داشت از دست داده بود. 16 سال داشت که مدرسه را ترک و کار را آغاز کرد. چندین شغل عوض کرد تا اینکه شرایط به شکلی برای او رقم خورد که در 36 سالگی، یعنی سال 2001، پدر و چهار خواهر بزرگترش را ترک کرد و به یکی از انجمنهای مبارزه با خشونت پناه برد. او به دروغ عنوان کرد که پدرش مرده، اما هیچوقت نگفت چه کسی او را مورد آزار قرار داده است. انجمن خانه‌ی کوچکی در اختیار او قرار داد و این شروعی بود برای قطع ارتباط تدریجی او با خانواده و دوستانش.

جویس وینست در آن خانه‌ی کوچک، خانه‌ای که نصف اجاره‌اش را انجمن می‌داد، مستقر شد. در سال 2003 جویس بخاطر زخم معده شدیدش دو روز در بیمارستان بستری گردید. پس از آن به خانه‌اش رفت، تلویزیون را روشن کرد، مقابل آن نشست و به خیال همه به زندگی‌اش ادامه داد. سه سال بعد بدلیل عقب افتادن پرداخت نصفه‌ی دیگر کرایه‌ش که در حدود 2400 پوند شده بود، مالک قصد تخلیه خانه را داشت که با جسد جویس وینسنت، جسد متلاشی شده‌ی او، در مقابل تلویزیون روشن مواجه شد. علت مرگ حمله‌ی آسم و زخم معده تشخیص داده شد و زمان مرگ… سه سال قبل.

Joyce-Vincent

مرگ جویس وینست سر و صدای زیادی به پا کرد. که چطور دختری در شهر شلوغی مثل لندن تا این اندازه تنها و بی‌کس است و چقدر روابط انسان‌های امروز و سیستم مدیریتی مدرن ضعف دارد که هیچکس در طول سه سال، نه خانواده، نه دوست و نه همسایه‌ها، متوجه مرگ او نشده‌اند. در سال 2011 زندگی جویس دستمایه‌ی ساخت فیلمی با عنوان «رویاهای یک زندگی» به کارگردانی «کرول مورلی» شد و در سال 2015، ابرمرد موسیقی پراگرسیو راک، «استیون ویلسون»، چهارمین آلبوم انفرادی خود با عنوان «دست نمی‌تواند پاک کند» (Hand. Cannot. Erase) را در قالب یک کانسپت آلبوم به داستان این دختر اختصاص داد. ویلسون در این خصوص می‌گوید: «داستان به زندگی زنی می‌پردازد که در یک شهر و در خلوت خود زندگی می‌کند و روزی ناپدید شده و هیچکس متوجه این موضوع نمی‌شود. اگر کسی این داستان را بشنوند با خودش می‌گوید عجب پیرزن بدبختی بود. اما مسئله اینجاست که او زیبا بود، شناخته شده بود، جذاب بود، دوستان زیادی داشت، خانواده داشت، اما به هر دلیلی هیچکسی نبودن او را در طول سه سال حس نکرده است»

آلبوم ویلسون با تمجیدهای فراوانی مواجه شد. آل میوزیک امتیاز 4 از 5 را برای آن در نظر گرفت و گاردین، آل ابات جز و رکورد کالکتر 5 از 5 به آن دادند. گاردین این آلبوم را «هوشمندانه، روح نواز و  یک اثر بی‌نقص هنری» نامید و مجله‌ی ویژنز به آن لقب «دیوار نسل فیسبوک» را داد (دیوار، اشاره به آلبوم مشهور گروه پینک فلوید) و ویلسون در چهارمین اثر خود بار دیگر توانایی‌های منحصر بفرد، نبوغ موسیقیایی و قدرت فضاسازی‌هایش را به رخ کشید.

Zorlu Center PSM - Main Theatre

آغاز یک تور جهانی

ویلسون در حدود دو هفته پس از انتشار آلبوم «دست نمی‌تواند پاک کند» تور انگلستان مختص به این آلبوم را آغاز کرد. اولین اجرا در تاریخ 12 مارس 2015 در شهر کمبریج برگزار شد. پس از یک هفته گشت و گذار در کشور زادگاهش، تور اروپایی خود را شروع نمود. ابتدا آلمان و سپس هلند، فرانسه، بلژیک، سوئیس، ایتالیا، اتریش، لهستان، دانمارک، سوئد، فنلاند و نروژ را فتح کرد. پس از آن به آمریکا رفت. ابتدا شیلی و بعد آرژانتین، مکزیک، ایالات متحده و کانادا را پشت سر گذراند. در سال 2016 دوباره به اروپا بازگشت و اجراهای خود را بطور پراکنده بین اروپا و آمریکا ادامه داد تا در نهایت صد و شانزدهمین (116) اجرای این تور بزرگ نصیب کشور ترکیه، شهر استانبول و سالن مجلل زورلو، در تاریخ اول می 2016 (یکشنبه، دوازده اردیبهشت 1395) شد. بهای بلیت بر اساس موقعیت صندلی رقمی بین 120 تا 185 لیر (145هزار تا 225هزار تومان) مشخص شد. چند هفته پس از آغاز فروش بلیت‌ها اعلام شد که کنسرت به دلیل همزمانی با روز جهانی کارگر و شرایط ویژه‌ی امنیتی ترکیه، با یک روز تاخیر در روز دوشنبه، دوم می 2016 (سیزده اردیبهشت 1395) برگزار می‌گردد.

SW Hand Cannot Erase Zorlo Istanbul AlbumNow (2)

پیش کنسرت

هوای استانبول، به نسبت این موقع سال، کمی سرد است. کوچه‌ها و خیابان‌ها حس و حال آتش زیر خاکستر را دارند، یا لااقل برای مایی که با توجه به اخبار بمب‌گذاری‌های اخیر، بیخیال سفر نشده‌ایم و از کشور دیگه‌ای به آنجا رفته‌ایم اینطور بنظر می‌رسد. در همه جا، از فرودگاه گرفته تا متال‌بار دوراک، ایرانی‌هایی را ملاقات می‌کنیم که هدفشان از این سفر با ما مشترک است: دیدار عزیز دلمان، استیون ویلسون. یک روز قبل از کنسرت، مانند افرادی که کنکور مهمی در پیش دارند و از قبل به سراغ حوزه‌ی امتحانی می‌روند تا در روز امتحان با مشکلی مواجه نشوند، به زورلو می‌رویم. رسیدن به آنجا، با توجه به محدودیت‌های ترددی روز کارگر، سخت و پیچیده است. اما در کمال تعجب وقتی به مقصد می‌رسیم متوجه می‌شویم که افراد دیگری نیز با همان تفکر ما یک روز زودتر به سالن محل اجرا آمده‌اند!

«مرکز اجرای هنری زورلو» بزرگترین مرکز هنری اروپا و سومین مرکز بزرگ در سرتاسر دنیاست. سالن اصلی آن، محل اجرای کنسرت استیون ویلسون، با حدوداً 2250 صندلی جزو مجهزترین سالن‌های اجرا در دنیا بشمار می‌آید. این را هم بدانید که در طول یک ماه آینده در همین سالن گروه ایسلندی «سیگوروس»، خانم‌های عزیز «پی‌جی هاروی» و «پتی اسمیت» و آقای «دیمین رایس» نیز اجراهای جداگانه‌ای دارند.

روز کنسرت در حدود 2 ساعت زودتر به محل اجرا می‌رویم. از خیلی قبل از آن صف خرید اجناس تشکیل شده است. خریدهایمان را می‌کنیم و وارد سالن زیبا و مجلل زورلو می‌شویم.

SW Hand Cannot Erase Zorlo Istanbul AlbumNow (3)

نیمه‌ اول – دست نمی‌تواند پاک کند

هنوز استیج خالی است. در پشت آن ویدئویی از نمای بیرونی یک آپارتمان که چراغهایش هر از گاهی خاموش و روشن می‌شوند نمایش داده می‌شود. چیزی که می‌شنویم پس زمینه‌ی آهنگ «اولین افسوس» (First Regret) است که در حدود 5 دقیقه در سالن پخش می‌شود. این اولین ترک از آلبوم «دست نمی‌تواند پاک کند» است که در اصل یک اینتروی دو دقیقه‌ای برای شروع آلبوم بشمار می‌آید. صدای همهمه و تشویق مردم با ورود «آدام هولزمن» بلند می‌شود. او به پشت کیبورد می‌رود، ملودی این آهنگ را می‌نوازد، بقیه به ترتیب می‌آیند و در آخر با آمدن ویلسون سالن به هوا می‌رود و کنسرت آغاز می‌شود.

SW Hand Cannot Erase Zorlo Istanbul AlbumNow (5)

با ورود تمام اعضای گروه و بدست گرفتن سازهایشان «اولین افسوس» به دومین ترک، «سه سال بزرگتر» (Three Years Older) می‌چسبد. اینکه بخواهم از نورپردازی و صدا و اجرا و نوازنده‌ها و افکتها و هر چیز دیگری بگویم، کمی نشدنی و حتی غیرضروری بنظر می‌رسد! اما تا انتهای مطلب را با من همراه باشید، چون چیزی که اهمیت دارد صحبت‌های ویلسون در فواصل بین آهنگهاست. اجرای این آهنگ که به پایان می‌رسد ویلسون می‌خواهد صحبت کند که صدای تشویق مردم مانع می‌شود و او می‌گوید: «من زیاد حرف می‌زنم! یعنی حرف زدن من را زیاد می‌شنوید. وقتی من حرف می‌زنم، شما باید ساکت باشید! هر وقت اشاره کردم، تشویق کنید!» در اینجا او اشاره می‌کند و حاضرین که تازه متوجه شوخی او شده‌اند، با سر و صدا تشویقش می‌کنند. ویلسون حرفهایش را ادامه می‌دهد:

«از ترکیه، از استانبول، ممنونم که بالاخره من را برای این اجرا دعوت کرد. آنطور که شنیده‌ام و بنظر می‌رسد، تعداد ایرانی‌های حاضر در سالن زیاد است!» اینجاست که تعداد زیادی از حاضرین از جایشان بلند می‌شوند و ویلسون را تشویق می‌کند. اینطور که معلوم است تعداد ایرانی‌ها از آن چیزی که فکر می‌کردیم بسیار بیشتر است. ویلسون در زمانی که در روسیه اجرا داشت در مصاحبه با یکی از کانال‌های تلویزیونی آنجا گفته بود که خیلی مایل است در جایی اجرا داشته باشد که حضور ایرانی‌ها برایشان چندان سخت نباشد. و حالا در استانبول این اتفاق افتاده است. ویلسون ادامه می‌دهد: «هرکسی انگلیسی بلد نیست و حرفهای من را نمی‌فهمد دستش را ببرد بالا! … البته اگر کسی دستش را بالا ببرد یعنی حرف من را فهمیده و انگلیسی بلد است!». سپس کمی در مورد برنامه‌ی امشب توضیح می‌دهد و اجرای ترک سوم، «دست نمی‌تواند پاک کند» (Hand Cannot Erase) آغاز می‌شود. در تمام این مدت در پشت صحنه ویدئوهای مرتبط، با حضور کاراکتر اصلی آلبوم (همان دختری که عکسش طرح روی جلد است) پخش می‌شود. در ادامه نیز نوبت به «زندگی بی‌نقص» (Perfect Life) می‌رسد.

SW Hand Cannot Erase Zorlo Istanbul AlbumNow (4)

پس از این آهنگ ویلسون صحبتهای بسیار جالبی را مطرح می‌کند. او حرفش را با یک سئوال آغاز می‌کند: «آنهایی که فکر می‌کنند من یک حرامزاده‌ی بدبخت و بیچاره و غمگین هستم دستشان را بالا ببرند!» لحن او اصولاً جدی و عاری از لبخند است. برای همین چند ثانیه‌ای زمان می‌برد تا مردم متوجه بشوند او شوخی می‌کند. در اینجا هم وقتی ویلسون این سئوال را می‌پرسد، با بالا رفتن دست چهار نفر عضو گروهش همه می‌خندند و دستشان را بالا می‌برند. ویلسون منظورش از این سئوال را اینگونه شرح می‌دهد:

«من آدم خوشحالی هستم! از شرایط و زندگی‌ام راضی‌ام و معمولاً و در اکثر مواقع شاد زندگی می‌کنم. اینکه آهنگهای من عموماً غمگین هستند به این معنی نیست که من آدم غمگینی هستم. همه‌ی آدمها در روح و ذهنشان سیاه و سفید دارند. من برای اینکه خوشحال باشم و خوشحال بمانم، آن قسمت سیاه از ذهنم را موسیقی می‌کنم و به خورد شما می‌دهم! اینها تاثیر گرفته از آن چیزی است که من با آن بزرگ شده‌ام. جوان که بودم، در دهه 80، چیزهایی مانند The Cure و Joy Division گوش می‌کردم که موسیقی عموماً غمگینی داشتند. وقتی که موسیقی غمگین گوش می‌کنی، متوجه می‌شوی که تنها نیستی و آدمهای دیگر با تو و در حس تو شریک هستند. این همدردی و این همدلی زیبا و ارزشمند است. آهنگ بعدی یکی از همین آهنگهاست».

SW Hand Cannot Erase Zorlo Istanbul AlbumNow (6)

نوبت رسیده به «روزمره» (Routine). «نینت طیب»، هنرمندی که بعنوان خواننده ویلسون را در آلبوم و تور او همراهی می‌کرده در این اجرا حضور ندارد. اینطور که قبلاً اعلام شده انگار که او در حال حاضر مشغول اجرای کنسرت‌های دیگری‌ست. در نتیجه صدای او از آیفون ویلسون پخش می‌شود و او بابت این تقلب عذرخواهی می‌کند. پس از اجرای این آهنگ بی‌نظیر، ویلسون کمی غیر مستقیم و با طنز از حاضرین گله می‌کند: «خیلی ساکت هستید! اینجا کنسرت اریک کلپتون نیست! یا شما حال درست و حسابی ندارید، یا ما اجرا کننده‌های بد و ضعیفی هستیم! کمی شور و هیجان خسته‌تان نمی‌کند». دیگران را نمی‌دانم، اما موسیقی استیون ویلسون چیزی نیست که هیجان را در من برانگیزد. موسیقی او برای من لبریز از احساس و تفکر است. چیزی که باید بشینی، تمام حواست را به آن بدهی، مزه مزه‌اش کنی، آن را حسابی در کله‌ات بچرخانی و بالا و پایین کنی و در نهایت با دقت فرو بدهی. در طول اجرا من مدهوش شده‌ام و مات مانده‌ام. چشم‌هایم به استیج خیره شده، به اجرا و به نورپردازی و به تصاویر پخش شده و گوش و دلم چسبیده‌ است به موسیقی. نمی‌دانم ویلسون چه انتظاری دارد، اما من احساساتم را فقط می‌توانم پس از تمام شدن هر آهنگ، آن هم به نشانه‌ی قدردانی، ابراز کنم. وگرنه در طول آهنگ، هیس!، من فریاد نمی‌زنم!.

در ادامه ویلسون اعضای گروه را معرفی می‌کند. گیتاریست «دیو کیلمینستر» است. گیتاریست چیره‌دستی که سابقه‌ی همکاری با کیث امرسون و راجر واترز را در پرونده‌ی خود دارد، با این حال بیشتر بار گیتار سولو در اجرای امشب به دوش استیون ویلسون افتاده است. کیبوردیست «آدام هولزمن» است که از زمان تهیه دومین آلبوم انفرادی ویلسون تا به امروز همراه او بوده است. درامر «کریگ بلاندل» و بیسیست پر جنب و جوش «نیک بگز» نیز در ادامه معرفی می‌شوند. البته این ترکیب اولیه و اصلی تور نیست. گیتاریست «گاتری گوان» و درامر «مارکو مینمان» بخاطر اجرای تور گروه خود، The Aristocrats، جای خود را به کیلمینستر و بلاندل داده‌اند.

سپس بدون آنکه ویلسون صحبت دیگری داشته باشد آهنگها به ترتیب اجرا می‌شوند: «هجوم به خانه» (Home Invasion)، «افسوس شماره 9» (Regret #9)، «بی‌ثباتی» (Transience)، «مربوط به نیاکان» (Ancestral)، «بازگشتت مبارک» (Happy Returns) و «و حالا عروج» (Ascendant Here On). بله! درست متوجه شده‌اید. استیون ویلسون در نیمه‌ی اول کنسرتش که اجرای آن در حدود 90 دقیقه طول می‌کشد، بدون هیچ تغییر تمام یازده ترک آلبوم را به ترتیب اجرا می‌کند. البته که این منطقی‌ترین و درست‌ترین حالت برای اجرای یک کانسپت آلبوم است.

Steven Wilson Tour Members

نیمه دوم – ادای دین و باقی ماجرا

یک ربع تنفس اعلام می‌کنند تا استراحتی برای گروه و هضم لذتی برای حاضرین صورت پذیرد و دوباره ماجرا ادامه یابد. اولین آهنگ بعد از استراحت «ماهیت تیره» (Dark Matter) از آلبوم Signify گروه «پورکوپاین تری» است. بعد از آن «هارمونی کورین» (Harmony Korine) از اولین آلبوم انفرادی ویلسون، یعنیر «شورشی‌ها» (Insurgentes)، اجرا می‌شود. (هارمونی کورین نام کارگردان و بازیگری آمریکایی است که که دقیقاً نمی‌دانم به چه دلیل نامش برای اولین ترک از اولین آلبوم انفرادی ویلسون انتخاب شده است!)

ویلسون پس از اجرای دومین آهنگ می‌گوید که باید کمی زودتر حرفی که می‌خواهد بزند را می‌گفته ولی هنوز دیر نشده! در اینجا چند کلمه‌ی ساده به ترکی استانبولی می‌گوید و حاضرین تُرک را به وجد می‌آورد و در ادامه می‌گوید: «ممکن است حرف‌هایی که می‌گویم فحش باشند! اما به هر حال این چیزی‌ست که به من یاد داده‌اند و من به کسی که اینها را به من یاد داده اعتماد می‌کنم. به من گفته‌اند که معنی اینها عصر بخیر و متشکرم است. در ادامه او توضیح کوتاهی در خصوص آخرین اثر منتشر شده‌ی خود، ½4، می‌‎دهد: «در این مجموعه آهنگهایی گنجانده شده که ته مانده‌ی گذشته، مخصوصاً «دست نمی‌تواند پاک کند»، است. البته منظور این نیست که آنها به اندازه‌ی کافی خوب نیستند. بلکه دلیل جا ماندن آنها از «دست نمی‌تواند پاک کند» این است که گاهی اوقات یک آلبوم بر اساس یک داستان ساخته و نوشته می‌شود که مانند هر داستانی باید مفهوم و جریان مشخصی داشته باشد. بعضی وقت‌ها در خلال ساخت آلبوم آهنگی نوشته می‌شود که چندان به محتوی مجموعه نمی‌خورد. ½4 مجموعه‌ای از این قبیل آهنگهاست که امشب سه تای آنها را اجرا خواهیم کرد».

SW Hand Cannot Erase Zorlo Istanbul AlbumNow (8)

آهنگ بعدی «کتاب من از پشیمانی‌ها » (My Book of Regrets)، اولین آهنگ از مجموعه‌ی ½4 است. در ادامه «شاخص» (Index) از آلبوم انفرادی ویلسون، یعنی «اقبال برای غرق شدن» (Grace for Drowning)، اجرا می‌شود که به جرات می‌توان گفت شاخص‌ترین و جذابترین آهنگ اجرای امشب است. پس از آن ویلسون خطاب به حاضرین می‌گوید که شاید مهمترین حرف‌های امشب او باشد:

«این چند وقت دوران چندان خوبی برای دوستداران موسیقی راک و پاپ نبود. مخصوصا از ابتدای امسال تا کنون و در طول این چهار ماه. چون دو نفر از مهمترین هنرمندانی که کره‌ی زمین تا به امروز به خود دیده در این مدت از دنیا رفتند و این برای من بسیار ناراحت کننده است. این دو نفر هر کدام توانستند ساختار و امضای منحصر به فرد خود را در موسیقی جاودانه کنند و من امشب ادای احترامی به این دو نفر خواهم داشت. اولین نفر آقای دیوید بوئی است. دیوید بوئی برای من شخصیت بسیار مهمی است. مطمئناً تصور نمی‌کنید که موسیقی من از هنر او تاثیر گرفته باشد. مطمئنم که شمایی که اینجا هستید حداقل چند آهنگ او را دوست دارید. من هم مستثنی نیستم، خیلی بیشتر از چند آهنگ. اما چیزی که بیشتر برای من اهمیت دارد این است که او هنرمندی بود که هیچوقت و هرگز به عقب نگاه نکرد و درجا نزد و همیشه و در همه حال رو به جلو حرکت کرد و همیشه بعنوان یک هنرمند، خلاقیت را در آثار خودش حفظ کرد. او با وجود اینکه آثار موفقی نظیر زیگی استارداست داشت، اما دوباره آنها را تکرار نکرد که این عمل چندان در صنعت موسیقی مرسوم نیست. چون اکثر صنعت موسیقی و اکثر هنرمندان وقتی فرمول خاصی که برای آنها موفقیت به ارمغان آورده را پیدا می‌کنند، تمام زندگی هنری‌شان را در همان حالت حفظ و آن را دوباره و دوباره تکرار می‌کنند.»

SW Hand Cannot Erase Zorlo Istanbul AlbumNow (10)

ویلسون در ادامه نکته‌ی مهمی را مطرح می‌کند: «بوئی وارد چرخه‌ی تکرار نشد. او هر بار به خودش گفت خب! این اثر موفق بود، بگذار حالا چیز کاملا متفاوت دیگری را امتحان کنم. اگر طرفدارانم آن را دوست نداشتند هم اشکال ندارد، چون این دقیقاً تعریف هنرمند است. تو موسیقی، فیلم، تابلو، مجسمه و یا هر چیز دیگری را برای رضایت مخاطب خلق نمی‌کنی. کسی که این کار را می‌کند هنرمند (Artist) نیست، بلکه مجری هنری (Entertainer) است. من با مجری هنری هیچ مشکلی ندارم، اما مجری هنری چیزی را به مخاطب می‌دهد که آنها می‌خواهند، هنرمند کاری را می‌کند که نیاز دارد انجام بدهد، خلاقانه و از عمق درون. من خودم را در کنار هنرمند بزرگی مثل دیوید بوئی قرار نمی‌دهم، اما این همان است که من سعی می‌کنم در آثارم داشته باشم. این از درونم می‌آید و نمی‌توانم به طرفدارانم آن چیزی را بدهم که می‌خواهند. من نیاز دارم که به جلو بروم و به عقب نگاه نکنم و این چیزی‌ست که من از دیوید بوئی، فرانک زاپا و مایلز دیویس آموخته‌ام.»

ویلسون آهنگ بعدی خود را به دیوید بوئی تقدیم می‌کند که البته حکایت جالبی در خود دارد. او توضیح می‌دهد: «آهنگ بعدی اجرای یکی از آهنگهای دیوید بوئی نیست. حتماً آلبوم آخر دیوید بوئی را شنیده‌اید. «ستاره‌ی سیاه» آلبوم بی‌نظیری‌ست. آهنگ فوق‌العاده‌ای در این آلبوم است با عنوان «لازاروس» (Lazarus) که بنظر می‌آید دیوید بوئی در آن به شکل عجیبی مرگ خود را تصویرسازی کرده است. قرار نیست این آهنگ را امشب اجرا کنم، اما تصادفاً من هم آهنگی دارم به اسم «لازاروس» (از آلبوم Deadwing گروه پورکوپاین تری، محصول 2005) و باز بطور تصادفی این آهنگ هم اشاره به مرگ دارد. این آهنگ را برای یک فیلم نوشته‌ام که قرار بود یکی از دوستانم آن را بسازد که البته ساخته نشد و این آهنگ در آلبوم گروه قرار گرفت. آهنگ «لازاروس» که من ساخته‌ام کاراکتری دارد که از آن فیلم الهام گرفته شده و در کمال تعجب اسمش «دیوید» است. در بخشی از این آهنگ گفته می‌شود «ای دیوید من، نگران نباش، این دنیای بی‌روح برای تو ساخته نشده است» در نتیجه فکر کنم این ادای دین مناسبی به دیوید بوئی باشد»

SW Hand Cannot Erase Zorlo Istanbul AlbumNow (9)

و پس از این سخنرانی فوق‌العاده «لازاروس» اجرا می‌شود. (لازاروس نام قدیسی بود که مسیح او را چهار روز پس از مرگش دوباره زنده کرد که از این واقعه بعنوان یکی از معجزات مسیح یاد می‌شود).

آهنگ بعدی یکی از معروف‌ترین آثار گروه پورکوپاین تری، «از من متنفر نباش» (Don’t Hate Me) از آلبوم «رویای احمقانه» (Stupid Dream) است. البته این آهنگ بعنوان آخرین ترک با تنظیم مجدد و همراهی آواز «نینت طیب» در مجموعه‌ی ½4 نیز گنجانده شده که بنظر می‌رسد وقتی ویلسون اشاره کرد که از این مجموعه سه آهنگ اجرا خواهد کرد، این اثر را جزو آن در نظر گرفته است. پس از آن آهنگ دیگری از ½4 با عنوان «ورمیلیونکور» (Vermillioncore) اجرا می‎شود و در ادامه نیز آهنگ «با هم بخوابیم» (Sleep Together) از آلبوم «ترس از سیاره‌ی خالی» (Fear of the Blank Planet) گروه پورکوپاین تری.

دوباره نوبت به صحبت‌های ویلسون می‌رسد و اینبار در خصوص «پرینس»: «او یکی از هنرمندان بزرگی بود که در دهه 80 به موسیقی‌اش گوش می‌کردم. او در دهه‌ی 80 برای من مثل بیتلز در دهه‌ی 60 بود. پرینس کاملاً در مرکز موسیقی پاپ مین‌استریم قرار داشت. یعنی شما همیشه آثارش را در رادیو می‌شنیدید و در تلویزیون می‌دیدید. با این وجود او خلاقیت و استعداد عجیبی داشت. بسیار سخت و برای بسیاری از هنرمندان غیرممکن است که بیش از 20 سال همچنان در جریان اصلی موسیقی پاپ باقی بمانند و بدرخشند و او یکی از این هنرمندان بود. در کنار اینها او یک اجرای کننده‌ی بی‌نظیر نیز بود. بهترین اجرا کننده‌ای که در تمام عمرم دیده‌ام. و اینکه او یک هنرمند به تمام معنیجذاب و سکسی بود! باور کنید که این مساله در موسیقی راک و پاپ خیلی اهمیت دارد. وقتی جوان بودم یکی از دوستانم از من خواست که به موسیقی «جنسیس» گوش کنم. یعنی غیر سکسی‌ترین گروه تاریخ! آنها عالی هستند، اما پرینس از شهوت و عشق می‌نوشت و جنسیس آهنگ در خصوص سبزیجات می‌ساخت! حالا ماجرایشان را می‌فهمم، اما در آن زمان انتخاب من پرینس بود. احتمالاً تعداد زیادی از شما جوان‌تر از آن هستید که پرینس را در دهه هشتاد بخاطر داشته باشید. هنرمندان زیادی در این مدت ادای دین به پرینس داشته‌اند. دیوید گیلمور، پرل جم، جسی جی، بروس اسپرینگستین و البته تمام آنها هم فقط یک آهنگ لعنتی را اجرا کرده‌اند! پرینس آهنگهای دیگری به جز Purple Rain نیز دارد! امشب ما آهنگ دیگری از او را اجرا می‌کنیم.»

SW Hand Cannot Erase Zorlo Istanbul AlbumNow (7)

آهنگی که اجرا می‌شود Sign ’O’ the Times از آلبوم نهم پرینس است که پیش از این ویلسون آن را در یکی از مجموعه‌های کاور خود در سال 2008 منتشر کرده است. و باز نوبت به سخنرانی ویلسون می‌رسد:

«دو آهنگ دیگر برایتان اجرا خواهیم کرد. از اولی بگویم. یک چیزی وجود دارد به اسم «کوراسِ گیرا و فریبنده» (Catchy Chorus). این یعنی کوراس آهنگ چیزی‌ست که شما دوست دارید با خواننده در خواندنش همراه شوید. این چیزی نیست که من معمولا در آهنگهایم داشته باشم، اما بعضی وقتها از دستم در می‌رود و اشتباهاً چنین چیزی می‌سازم! در آهنگ اول قسمتی وجود دارد که از شما می‌خواهم آن را به جای من بخوانید. لطفاً مایوسم نکنید! هیچ چیز خجالت آور تر از این نیست که از حاضرین بخواهی آهنگی را برایت بخوانند و بعد با یک قبرستان مواجه شوی! شما که این کار را با من نمی‌کنید؟ کاری نمی‌کنید که من احساس حماقت بکنم؟»

پس از تمام شدن خنده و تشویق حاضرین ویلسون می‌خواهد که از آهنگ دوم، یعنی آخرین آهنگ اجرای امشب، صحبت کند که از هر گوشه‌ی سالن با فریادهای درخواست آهنگ مواجه می‌شود. او یک دقیقه سکوت می‌کند و به مردم نگاه می‌کند و فریادها را گوش می‌‍کند و در نهایت در جواب می‌گوید: «بگذارید چیزی به شما بگویم. ما درخواست قبول نمی‌کنیم! اگر فکر می‌کنید کنسرتی وجود دارد که شما در آن اسم آهنگی را فریاد بزنید و گروه به سرعت بیخیال فهرست آهنگها و تمرینات خود می‌شود، سخت در اشتباهید! اما از شما بابت توجه‌تان متشکرم»

او دوباره به سر اصل حرفش باز می‌گردد و می‌گوید: «آخرین آهنگ بنظرم یکی از بهترین آثاری‌ست که تا به امروز ساخته‌ام. شاید با من مخالف باشید، اما برای من این یکی از شخصی ترین آهنگ‌هایی است که نوشته‌ام. این آهنگی که قرار است با آن با شما خداحافظی کنم در اصل آهنگ غمگینی است. یعنی ما شما را با غم و بدبختی رها می‌کنیم! … اما اول برویم به سراغ آهنگی با کوراس گیرا!»

آهنگی که کوراس جذابی دارد «صدای موسیقی پس زمینه» (The Sound of Muzak) از آلبوم «در زمان غیبت» (In Absentia) گروه پورکوپاین تری است و آهنگ غمگینی که از آن صحبت کرد، «زاغکی که از خواندن سر باز زد» (The Raven That Refused to Sing) از آلبوم انفرادی او با همین نام است. دو آهنگ آخر را حاضرین به دعوت ویلسون ایستاده تماشا می‌کنند و کمی جو سالن پر شور تر می‌شود. و این شب استثنایی پس از اجرای این آهنگ تمام می‌شود.

SW Hand Cannot Erase Zorlo Istanbul AlbumNow (1)

پس کنسرت

کنسرت تمام می‌شود. اجرای 22 آهنگ در مدت زمان تقریباً 3 ساعت. تجربه‌ای بی‌نظیر، فراتر از تصور و حیرت انگیز. با وجود آنکه در جلوی درب ورودی اعلامیه‌ای مبنی بر ممنوع بودن عکسبرداری و فیلمبرداری نصب شده، و با وجود تذکرهای فراوان مسئولین سالن به کسانی که موبایل و دوربین به دست دارند، همه از جمله ما، کار خودمان را می‌کنیم و تا آنجایی که می‌توانیم عکس و فیلم می‌گیریم. امشب باید نه تنها در ذهن ما، بلکه باید جزئیاتش برای مرور چندین باره بصورت دیجیتالی ثبت شود.

از استیون ویلسون ممنون و سپاسگذارم. ببخشید که ما آن چیزی نبودیم که انتظارش را داشتی، اما مطمئن باش تو در حد همان انتظار ما، انتظاری که بخاطر توانایی و قدرت تو سر به فلک می‌گذارد، عالی و فوق‌العاده بودی.

پ.ن: عکسها را با تلفن همراه گرفته‌ام. کیفیتش چندان تعریفی ندارد. همین را از من بپذیرید.

 

½4 – Steven Wilson

Steven Wilson - Header

بردیا برجسته نژاد: تا به امروز و در طی این ده سال آنقدر در این وبلاگ از استیون ویلسون گفته‌ام* که هم خواندنش در مقدمه‌ی این پست برای شما خسته کننده است و هم نوشتنش برای من تکراری. استیون ویلسون، ستاره‌ی بی‌بدیل آسمان موسیقی پراگرسیو راک حال حاضر دنیا، هنرمند 48 ساله‌ی انگلیسی، مغز متفکر گروه‌ها و پروژه‌های «پورکوپاین تری»، «نو-من»، «بلکفیلد»، «استورم کوروژن»، «بیس کامیونین» و «آی ای ام»، چند سالی است که فعالیتهای گروهی و پروژه‌های متفرقه‌ی خود را متوقف یا کمرنگ کرده و بیشتر وقتش را اختصاص به فعالیت تحت عنوان استیون ویلسون داده است. این را هم بدانید که او در سال گذشته از جشنواره‌ی موسیقی پراگرسیو راک لندن بخاطر خدماتش به این ژانر موسیقی، لقب «سلطان پراگ راک» را دریافت کرده است.

*فعالیت‌های انفرادی استیون ویلسون در وبلاگ آ‌ل‌ب‌و‌م:

  • نوشته‌ی کوتاهی برای آلبوم «دست نمی‌تواند پاک کند» (+)
  • نوشته‌ی کوتاهی برای آلبوم «زاغکی که از خواندن سر باز زد و داستان‌های دیگر» (+)
  • نوشته‌ی بلندی در مورد آلبوم «زاغکی که از خواندن سر باز زد و داستان‌های دیگر» (+)
  • نوشته‌ی کوتاهی برای آلبوم «زیبایی برای غرق شدن» (+)
  • نوشته‌ی بلندی در خصوص آلبوم «زیبایی برای غرق شدن » (+)
  • نوشته‌ای در خصوص کنسرت استیون ویلسون در بروکسل (+)

 

Steven Wilson – 4 ½

پنج نه! فقط چهار و نیم!

پنجمین آلبوم استودیویی استیون ویلسون با عنوان «4 ½» در تاریخ 22 ژانویه 2016، به فاصله‌ی یازده ماه از اثر قبلی، «دست نمی‌تواند پاک کند»، منتشر شد. پنجمین آلبوم او در اصل چندان هم پنجمین آلبوم او نیست! دلیل اول آنکه این آلبوم بر خلاف گذشته که آلبومها همه مدت زمانی در حدود یک ساعت داشتند، فقط 37 دقیقه است. دوم آنکه به جز یک آهنگ که اجرای مجدد یکی از آهنگی پورکوپاین تری است، آهنگهای دیگر این آلبوم در گذشته و برای دو آلبوم قبلی ساخته شده‌اند که بنا به دلایلی ویلسون از انتشارشان در آن زمان خودداری کرده است. سوم و از همه مهمتر اینکه نام این آلبوم «چهار و نیم» است! یعنی اثری بعد از آلبوم چهارم و قبل از آلبوم پنجم! این آلبوم تنها شش ترک دارد. تهیه کننده‌ی آن استیون ویلسون و لیبلی که آن را منتشر کرده «کی‌اسکوپ» است («کی‌اسکوپ»، لیبل مستقل ضبط آثار موسیقی پراگرسیو راک، یکی از زیر مجموعه‌های اسنپر میوزیک است و استیون ویلسون یکی از موسسین اصلی آن بشمار می‌آید)

Steven Wilson 4

جا مانده، اما پر قدرت

بنظر می‌رسد که ویلسون چندان طاقت دوری از پیشخوان مغازه‌ها را ندارد! همیشه باید در سال یکی دو تا آلبوم به بازار بیایند که ویلسون نقش مهمی در آنها بازی کرده‌ است. این بار ویلسون به خودش کمی استراحت داده و اثری را منتشر کرده که زحمت چندانی برایش نداشته است! فقط کافی بوده که سری به آثار از قبل ساخته و بعداً منتشر نشده بزند و چندتایی را انتخاب و در نهایت منتشر کند. ویلسون همیشه و در همه‌ی سالها حضور دارد و حس حضور دائمی او بعد از گذشت چندین سال، همچنان هیجان انگیز و جذاب است.

Steven-Wilson-2016آلبوم با «کتاب پشیمانی‌های من» آغاز می‌شود. آهنگی که ساخت آن اواخر سال 2013 آغاز و در نهایت در ژوئن 2015 در مونترال ضبط و در استودیوی شخصی ویلسون واقع در هرتفوردشایر انگلستان نهایی شده است. ویلسون آرام است. موسیقی در پس زمینه هر از گاهی خودش را به در و دیوار می‌زند، اما ویلسون آرام و خونسرد شروع می‌کند، ادامه می‌دهد و آهنگ را به سر انجام می‌رساند. این اثر از امضاهای ویلسون لبریز است! آهنگی که از پنجه کشیدن‌های گیتار در نواختن ریف‌ها را در خود دارد تا سیرکی از سازهای گوناگون که به نوبت سولو نوازی خود را اجرا می‌کنند و به کناری می‌روند. اما درخشان‌ترین‌شان عشق بازی نیک بگز با بیس گیتار است که هر جایی که سرک می‌کشد، ارزش آهنگ را چند برابر می‌کند. این یک آهنگ نه و نیم دقیقه‌ای است که آلبوم با آن آغاز می‌شود، و بعد از پشت سر گذاشتن چهار آهنگ، دوباره به یک آهنگ نه و نیم دقیقه‌ای دیگر می‌رسد.

دومین ترک، «سال طاعون» نام دارد. این آهنگ بین سال‌های 2012 و 2013 و در زمان تهیه‌ی آلبوم «زاغکی که از خواندن سر باز زد» ساخته و ضبط شده است. آهنگی اینسترومنتال (بدون کلام) که با فضا سازی سینتی سایزر آغاز می‌شود و گیتار آکوستیک در آن فرمانروایی می‌کند. در این آهنگ حضور آدام هولزمن، نوازنده‌ی چیره‌دست پیانو و انواع و اقسام ارگ‌های گوناگون، به زیبایی حس ‌می‌شود. هولزمن در این آلبوم علاوه بر پیانو، نوازنده‌ی چهار ساز کلاویه‌ای دیگر نیز است: ورلیتزر (پیانوی الکتریکی که توسط رادولف ورلیتزر اختراع شده و بین سال‌های 54 تا 84 تولید می‌شده است)، هاموند (ارگ الکتریکی که مخترعش لارنز هاموند بوده و بین سال‌های 35 تا 75 ساخته می‌شده)، مینی‌موگ (سینتی سایزر مونوفونیک آنالوگی که توسط رابرت موگ اختراع شده و بین سال‌های 70 تا 81 عرضه می‌شده) و رودز (پیانوی الکتریکی که توسط هرولد رودز در سال 1946 اختراع شده است). در این آهنگ توجه کنید به آوای ممتدی که در پس زمینه‌ی رقص گیتار آکوستیک شنیده می‌شود. در ابتدا شبیه ویالن بنظر می‌رسد. اما اگر کمی دقت کنید، متوجه می‌شوید که این آدام هولزمن است که ارگ مخصوصش را به بازی گرفته است. گیتار آکوستیک در این آهنگ مانند یک پر است، که از پرنده‌ای در حال پرواز جدا شده، سوار بر صدای ارگ هولزمن شده و در زمان شروع آهنگ سوم، «خوشحالی 3»، به زمین می‌نشیند.

Steven Wilson 5ویلسون سومین آهنگ، «خوشحالی 3»، را در سال 2003 نوشته و در خلال ضبط آلبوم «دست نمی‌تواند پاک کند»، در سپتامبر 2014، آن را ضبط کرده است. با وجود آنکه این آهنگ به نوعی به ترک قبل چسبیده است، اما شکنندگی و سبکی آن را ندارد. ویلسون کمی قاطع و در بعضی قسمت‌ها کمی عصبی به نظر می‎رسد! با وجود سولوی کوتاه مدت گیتار الکترونیک، فرمان در این آهنگ به دست پیانو است. این آهنگ بیشتر حال و هوای بلکفیلد را تداعی می‌کند و شاید پاپ ترین ترک این آلبوم باشد.

چهارمین آهنگ «بارانِ یکشنبه شروع شد» نام دارد که در زمان ساخت آلبوم «دست نمی‌تواند پاک کند» ضبط شده است. یک آهنگ استثنایی و شاخص که فضای مرموز و کاملاً اکسپرمینتالی دارد. تغییرات سریع در ملودی و تمپوی آن، باعث شده که این کوتاه‌ترین ترک آلبوم اثر طولانی مدتی را بر شنوده بگذارد. اما عجیب‌ترین ترک آلبوم، «ورمیلیون‌کُر» است. آهنگی که قسمتی از آن در سال 2013 ساخته شده و در نهایتاً در ژوئن 2015 تمام و در اکتبر همان سال ضبط شده است. انگار که در وسط جنگل آتشی برپا کرده‌اند و سازها به دور آن در حال رقص و چرخش باشند. یک ملودی و ریتم کاملا ساده و مشخص، بارها و بارها توسط سازهای گوناگون، به صورت سولو و به شکل گروهی، اجرا و بازنوازی می‌شود و در آن بین هر کدام از این سازها نیز بخشی را مخصوص به خود ایمپرووایز می‌کنند. این آهنگ دیوانه و دیوانه کننده است! جشن حیرت انگیزی از سازها به دور آتشی که شنونده را به مرکز دایره کشیده و در آن می‌سوزانند! «ورمیلیون کُر» یکی از آثار استثنایی ویلسون تا به امروز است که توانسته تمام فضا سازی‌اش را در مدت زمان 5 دقیقه به سرانجام برساند.

آخرین ترک آلبوم «از من متنفر نباش» معروف است. یکی از بهترین آهنگهای آلبوم «رویاهای احمقانه»، محصول سال 1999 گروه «پورکوپاین تری». اول بگذارید کمی از نسخه‌ی سال 1999 بگویم. «از من متنفر نباش» ششمین ترک آلبوم «رویاهای احمقانه» است. آهنگی که با خلصه‌ی سنگین گیتار الکتریک و در فضایی که سینتی سایزر برای آن تدارک دیده آغاز می‌شود. لیریکس آهنگ سرخورده و غمگین است. ویلسون با التماس می‌خواند «از من متنفر نباش. من مانند تو ویژه نیستم. من خسته و تنها هستم. با من نجنگ. می‌دانم که هیچوقت برایت مهم نبوده. می‌توانم هر از گاهی به تو زنگ بزنم؟». جادوی آهنگ زمانی آغاز می‌شود که بیس گیتار چادر را بر پا می‌کند و تئو تراویس، اول با فلوت شما را تجزیه و بعد با ساکسیفون ترکیبتان می‌کند! آهنگ بعد از چند فراز نشیب و چند سولوی گیتار الکتریک، بعد از هشت و نیم دقیقه به پایان می‌رسد.

Steven Wilson 3

اما حکایت «از من متنفر نباش» در نسخه‌ی سال 2016 آلبوم «چهار و نیم» کمی متفاوت است. آهنگ با همان گیتار و سینتی سایزر، اما با تنظیم متفاوتی، آغاز می‌شود. ویلسون همچنان ناله کنان به پیش می‌رود تا به کُر آهنگ می‌رسد. اما اینبار دیگر از التماس‌های ویلسون خبری نیست! بلکه این نینت طایب، یکی از مشهورترین چهره‌های هنر در اسرائیل، است که نه التماس، بلکه با اعتراض فریاد «از من متنفر نباش» را سر می‌دهد. این اولین بار است که ویلسون از حضور یک خواننده‌ی مهمان، تا این اندازه پررنگ، در آثار انفرادی‌اش استفاده می‌کند. پیش از این او چندین بار از خوانندگان مهمان، خیلی کمرنگ و نامحسوس، استفاده کرده بود. بعنوان مثال در اولین آلبومش، «شورشیان» محصول 2006، خواننده ایرلندی کلودا سیموندز در یکی از آهنگها حضور دارد و یا همین خانم نینت طایب در آلبوم قبلی، «دست نمی‌تواند پاک کند»، در دو ترک حاضر شده که آنقدر همه چیز شلوغ و پررنگ است که صدای او رنگ می‌بازد. اما در اینجا صدای اوست که به رو می‌آید و ویلسون در پس زمینه باقی می‌ماند. جادوی آهنگ نیز تفاوت فاحشی با قبل دارد. بیس گیتار اینجا هم چتر خود را بر پا می‌کند، اما انگار تئو تراویس فلوتش را جا گذاشته است! او به کناری می‌ایستد و میدان را در اختیار آدام هولزمن و ارگ مخصوصش می‎‌گذارد که اول دانه‌ها را بپاشد، تا بعد از آن او با ساکسیفون وارد شود و همه را در خود غرق کند. این قسمت اینسترومنتال آهنگ نسبت به نسخه‌ی اصل یک دقیقه طولانی‌تر است. این آهنگ با مدت زمان نه و نیم دقیقه، بعنوان اختتامیه‌ی آلبوم، تبدیل می‌شود به یک سورپرایز جذاب و هیجان انگیز برای طرفداران قدیمی این هنرمند که مدتهاست آثار او را دنبال می‌کنند.

بله! استیون ویلسون در کمتر از یک سال آلبوم جدیدی را منتشر کرده است. اما به جرات می‌توان گفت که هیچ وقت نمی‌توان ویلسون را جزو آن دسته از هنرمندانی دانست که سعی می‌کنند با انتشار بی‌دلیل دموها و نسخه‌ی خاک گرفته‌ی خود، پول طرفداران‌شان را بالا بکشند! ویلسون لبریز از حرف است. پر از ملودی و موسیقی و مملو از فضاهای انحصاری و خاص و اختصاصی خودش. او در این آلبوم آثار جا مانده‌‌ی اخیرش را به اشتراک گذاشته، آثاری که با وجود آنکه جا مانده‌اند اما هر کدام قدرت و زیبایی خاص خود را به رخ می‌کشند. او طرفدارانش را از شنیدن آثار ضبط شده اما منتشر نشده‌اش محروم نمی‌کند و این آلبوم نیز زیبا، تحسین‌برانگیز و ارزشمند از آب در آمده است. باید در جواب او که می‌گوید «از من متنفر نباش» بگوییم که «دوستت داریم لعنتی! حتی اگر مدام و پشت سر هم آلبوم منتشر کنی!»

بهترین‌های 2015 – رضا اموری

بردیا برجسته نژاد: امسال وبلاگ «آل‌ب‌و‌م» با دو پدیده‌ی تازه همراه بود که هر دو ریشه در برنامه‌ی ارتباطی تلگرام داشت. ابتدا گروه و سپس کانال Album Now. کانال که حکایت خود را دارد، اما در گروه تلگرام بصورت هفتگی ژانرها و موضوعات گوناگون به طور دسته جمعی مورد بررسی قرار می‌گیرد و دور هم خوش می‌شنویم و خوش می‌گذرد. در طول این مدت چهار دوست عزیز بنده را در مدیریت، انتخاب موضوعات، پیشبرد بحث‌ها و کنترل گروه یاری کرده‌اند که بدون کمکشان تداوم بقای گروه ممکن نبود. از این چهار نفر خواستم که هر کدام سه آلبوم برتر سال 2015 خود را معرفی و در موردشان چند خطی بنویسند تا علاوه بر سلیقه‌ی یک شخص، نظر چهار نفر دیگر که هر کدام دنیایی از معلومات و سلیقه و ذوق هستند را نیز در اختیار داشته باشیم. این چهار نفر عبارتند از:

رضا اموری / محمد امین کمیجانی / حامد صمدی / مسعود سربندی

آلبوم‌های مد نظر هر کدام در چهار پست جداگانه و بصورت همزمان منتشر شده است که می‌توانید با کلیک روی نام هر کدام سه آلبوم برترشان را جویا شوید.

.

رضا اموری: آلبوم‌های منتشر شده در سال 2015 را مرور می‌کنیم تا ببینیم در سالی که سپری کردیم در دنیای وسیع موسیقی چه گذشت و آیا انتظارات برآورده شد یا خیر؟ لازم به ذکر است که هیچ ترتیبی در برتری آلبوم‌های نام برده شده وجود ندارد.

.

Leprous – The Congregation

LeprousThe Congregation  نام چهارمین آلبوم رسمی بند پراگرسیو راک / متال Leprous اهل نروژ است که امسال در تاریخ 25 ماه می منتشر شد. آلبوم در فضای پراگرسیو ساخته شده و بخش عمده‌ی آن در استودیویی در سوئد ضبط شده است. جالب است که بدانید کارهای میکس این آلبوم توسط Jens Bogren انجام شده است. کسی که همکاری‌های بسیار زیادی با بندهای مطرح موسیقی مثل اوپث, کاتاتونیا و پارادایز لاست را در کارنامه‌ی خود دارد. آلبوم در مجموع دارای 12 قطعه هست که اکثراً توسط لید سینگر بند, آینار سولبرگ نوشته شده است. مطمئنا با اولین بار گوش دادن به آلبوم متوجه خواهید شد که با پروژه عظیمی رو به رو هستید و می‌توانید ساعت‌ها از پراگرسیو با طعم سوئدی لذت ببرید.

بهترین قطعه آلبوم از نظر نویسنده:  The Flood

.

Apocalyptica-  Shadowmaker

17 Apocalyptica - Shadowmakerانتظار پنج ساله طرفداران Apocalyptica  بالاخره امسال به پایان رسید و این بند خوش ذوق فنلاندی امسال هشتمین آلبوم رسمی خود را منتشر کرد. آلبوم همچنان در سبک سیمفونیک متال می‌باشد. به نظر می‌رسد گروه به هر حال ریتم و ضربان خود را پیدا کرده و در این چند سال اخیر در نقطه اوج پختگی و موفقیت تجاری به سر می‌برد. پختگی‌ای که به راحتی می‌توان اثر آن را در آلبوم آخر گروه مشاهده کرد. آلبومی که به نظر می‌رسد تمام تلاش خود را کرده تا قشر شنودگانش را وسیع تر از پیش کند و از حالت تک بعدی یک بند فقط اینسترومنتال خارج شود. به نظر می‌رسد تا حدود قابل توجهی نیز موفق بوده است. در اکثر قطعات این آلبوم صدای Franky Perez شنیده می‌شود. به طوریکه فقط سه قطعه از کل آلبوم بی کلام است و دیگر از آن سولو های ویرانگر ویلون سل خبری نیست. ولی با تمام این حرف‌ها این آلبوم بدون شک بهترین کار ارائه شده توسط این بند می‌باشد .

بهترین قطعه از نظر نویسنده: Riot Lights

.

Steven Wilson – Hand. Cannot. Erase

22 Steven Wilson - Hand. Cannot. Eraseلیست بهترین آلبوم های سال بدون حضور نام استیون ویلسون یا یکی از پروژه‌هایش بی‌معناست! جناب ویلسون امسال هم هواداران را ناامید نکرد و آلبومی تحت عنوان Hand. Cannot. Erase  به بازار موسیقی عرضه کرد. این آلبوم, چهارمین آلبوم رسمی از پروژه شخصی استیون ویلسون محسوب می‌شود. مثل همیشه شاهد آلبومی پراگرسیو با رگه‌هایی از موسیقی الکترونیک هستیم. ویلسون در مصاحبه‌ای اعلام کرد موسیقی این آلبوم شدیدا تحت تاثیر The Dreaming (آلبومی از کیت بوش) ساخته شده است. همچنین اعلام کرد که این آلبوم از مقدار جز بودنش کاسته شده و کمی از آن فضا دورتر شده  است. به نظر می‌رسد که با یک آلبوم مفهومی (Concept Album) طرف باشیم. آلبومی که از دید یک زن روایت می‌شود که در شهری بزرگ در آپارتمانش می‌میرد و بعد از گذشت 3 سال هنوز کسی متوجه مرگش نشده و دوستان و اقوامش هم دلتنگ او نمی‌شوند. به هر حال آلبوم توانست نظر منتقدین را به سوی خود جلب کند و از اکثر منتقدین و وبسایت ها نمره قبولی بگیرد که انتظاری کم تر از این هم از ویلسون نمیرفت .

بهترین قطعه از نظر نویسنده : Ancestral

بهترین‌های 2015 – مسعود سربندی

بردیا برجسته نژاد: امسال وبلاگ «آل‌ب‌و‌م» با دو پدیده‌ی تازه همراه بود که هر دو ریشه در برنامه‌ی ارتباطی تلگرام داشت. ابتدا گروه و سپس کانال Album Now. کانال که حکایت خود را دارد، اما در گروه تلگرام بصورت هفتگی ژانرها و موضوعات گوناگون به طور دسته جمعی مورد بررسی قرار می‌گیرد و دور هم خوش می‌شنویم و خوش می‌گذرد. در طول این مدت چهار دوست عزیز بنده را در مدیریت، انتخاب موضوعات، پیشبرد بحث‌ها و کنترل گروه یاری کرده‌اند که بدون کمکشان تداوم بقای گروه ممکن نبود. از این چهار نفر خواستم که هر کدام سه آلبوم برتر سال 2015 خود را معرفی و در موردشان چند خطی بنویسند تا علاوه بر سلیقه‌ی یک شخص، نظر چهار نفر دیگر که هر کدام دنیایی از معلومات و سلیقه و ذوق هستند را نیز در اختیار داشته باشیم. این چهار نفر عبارتند از:

رضا اموری / محمد امین کمیجانی / حامد صمدی / مسعود سربندی

آلبوم‌های مد نظر هر کدام در چهار پست جداگانه و بصورت همزمان منتشر شده است که می‌توانید با کلیک روی نام هر کدام سه آلبوم برترشان را جویا شوید.

.

مسعود سربندی:

.

Bjork – Velunicura

Bjorkدر ژانویه 2015 از نهمین آلبوم بانوی سرزمین یخی، بیورک، رونمایی شد. آلبومی که در نظر من مهمترین آلبوم سال 2015 است. Velunicura (به معنای التیام دردها) آلبومی است کاملا شخصی که درباره روزهای پایانی رابطه‌ای طولانی، مراحل گذر از آن و افکاری که به انسان هجوم می‌آورند است که به رابطه و جدایی بیروک از متئو بارنی اشاره دارد. اشعار به شکل بی نظیری  به زخم‌هایی که در آن زمان به روح بیروک وارد شده اشاره می‌کند و کاملا مشخص است که اشعار از اعماق وجودش نشات گرفته‌اند و همین مسئله باعث شده است که Velunicura یکی از بهترین آلبوم های بیورک تا به امروز باشد. گوش دادن به آلبومی مملو از اشعاری با حس دل شکستگی و آهنگهایی پیوسته آن هم با صدای جادویی بیورک اصلا راحت نیست: لذتی همراه با دردی شیرین.

.

Steven Wilson – Hand. Cannot. Erase

22 Steven Wilson - Hand. Cannot. Eraseباز هم آلبومی دیگر از مرد خستگی ناپذیر پراگرسیو راک، استیون ویلسون دوست داشتنی و البته برای برخی دیگر دوست نداشتنی!. استیون ویلسون در آلبوم آخرش به سراغ موضوعی رفته که دغدغه‌ی همیشگی او بوده است، تنهایی و انزوا در جامعه مدرن، و نتیجه آن به شاهکاری بدل شده است که مجله‌ی آلمانی Visions از آن به عنوان آلبوم The Wall  نسل جدید یاد کرده است. او با بیان این حقیقت سراغ داستان واقعی زن جوانی به نام جویس وینسنت می رود. زنی انگلیسی که سال ۲۰۰۶ جسدش در آپارتمانش پیدا شد و پس از بررسی‌های پزشک قانونی مشخص شد در سال ۲۰۰۳ مرده و در این سال‌ها هیچ کس یادی از او نکرده است. در واقع آلبوم Hand.Cannot.Erase. روایت تلخ زندگی و مرگ زنی است که تنها زندگی میکند، کم کم جرات و جسارت جوانی را از دست می‌دهد و وقتی می‌میرد، سه سال کسی نه متوجه مرگش میشود، نه دلش برایش تنگ می‌شود. استیون ویلسون این آلبوم را از دید یک زن نوشته و به همین جهت از صدای دو خواننده زن هم استفاده کرده است نینت تایب و لئو بلیر.

این آلبوم همانطور که از اسمش پیداست غیر مستقیم من و شما را مخاطب قرار می‌دهد و هشدار می‌دهد که در واقع دستهای همه ما در اتفاقاتی نظیر این آلوده است و Hand Cannot erase.

این آلبوم شاهکاری است برای به تصویر کشیدن تنهایی در عصر مدرن. نکته قابل توجه گرایش استیون ویلسون، بعنوان یکی از بزرگان حال حاضر پراگرسیوراک، به سمت موسیقی پاپ است البته آنچنان زیاد نیست و به راحتی می توان بسیاری المان های موسیقی پراگرسیو و همچنین سبک آهنگسازی  ویلسون را تشخیص داد.

.

Kauan – Sorni Nai

10 Kauan – Sorni Naiپنجمین آلبوم گروه روسی کاوون نقبی است به یکی از مرموزترین حوادث قرن بیستم در سال 1959 در روسیه که به حادثه گذرگاه دیتلوف* معروف شده است. حادثه ای که در آن نه نفر از یک گروه ده نفره روسی که برای یک سفر ماجراجویانه به قطب شمال رفته بودند جان خود را به شکل عجیب و مرموزی از دست دادند و راز آن با اینکه یک نفر از آنها نجات پیدا کرده بود در برفهای انبوه قطب شمال مخفی باقی ماند. آلبوم Sorni Nai از آن دسته آلبوم‌هایی است که باید آنرا کامل گوش داد، چرا که شما با یک روایت روبرو هستید. روایتی که از زبان یک آلبوم اتمسفریک پست راک و اگرسیو دووم متال نقل می‌شود. برخلاف تصور آلبوم  Sorni Nai چندان به مرگ تراژیک این گروه روسی نمی پردازد، بلکه با خلق فضا سازی مناسب شنونده را به فضای سرد و وهم آلود قطب شمال می‌فرستد و کوچکی انسان را در مقابل اراده و قدرت طبیعت یادآور می‌شود. این فضاسازی را بیش از هر چیز نتیجه تنظیم هوشمندانه و حضور به موقع کیبرد و ویلون و صدای وکال و بک وکال است.

*  برگرفته از نام ایگور دیتلوف رهبر گروه

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: