آ ل ب و م

موسیقی و دیگر هیچ

بایگانی برچسب‌ها: David Bowie

بهترین‌های 2016 از نگاه آل‌ب‌و‌م – 6

بردیا برجسته نژاد: این هم آخرین پست مربوط به بهترین‌ آلبوم‌های سال 2016. اگر کمی من را بشناسید و این وبلاگ را دنبال کرده باشید، بعید می‌دانم این چند شماره‌ی آخر غافلگیرتان کند. پیش به سوی 2017. به زودی دوباره پست‌های آلبوم پکیج، این بار برای سال جدید، را از سر خواهیم گرفت.

(26 تا 30)          (21 تا 25)          (16 تا 20)          (11 تا 15)          (6 تا 10)          (1 تا 5)

05metallica-hardwired-to-self-destruct
Metallica – Hardwired… to Self-Destruct

بالاخره! در نهایت اتفاق افتاد! از آخرین باری که آهنگ جدیدی از «متالیکا» شنیده‌ام و آن را دوست داشته‌ام چیزی در حدود هجده سال می‌گذرد! متالیکا، برای خیلی‌هایی که از قدیم با آنها همراه بوده‌اند، در دو دهه‌ی اخیر مرده بود و تبدیل شده بود به خاطره‌ای از سال‌های دور که باید همان‌ها را مرور کنیم و به حال امروزش افسوس بخوریم. حتی خود آنها هم در کنسرت‌های سه ساعته‌شان چیزی کمتر از نیم ساعت را به سال 1991 به بعد اختصاص می‌دادند! حالا پس از گذشت هشت سال از آلبوم قبلی، با آلبومی بازگشته‌اند که اثر شاخصی در فعالیت آنها به شمار می‌آید. آنها پیوند مبارک و خجسته‌ای بین موسیقی ترش متال ویژه‌ی خود از دهه‌ی هشتاد و موسیقی هوی متال‌شان در دهه‌ی نود ترتیب داده‌اند و میلیون‌ها طرفدار سفت و محکم‌شان را به این جشن باشکوه دعوت کرده‌اند. هر چیزی که این آلبوم دارد، از آهنگها و لیریکس گرفته تا اجرا و ضبط، همه و همه عالی و فوق‌العاده‌اند و تنها چیز بدی که در آن وجود دارد، کاور بسیار زشت آلبوم است که آن را هم به بزرگی و عظمت این گروه می‌بخشیم!

04jim-james-eternally-even
Jim James – Eternally Even

شاید یکی از سخت‌ترین کارهای دنیا این باشد که عاشق «جیم جیمز» نباشی! هنرمندی استثنایی، یکی از برترین گیتاریست‌های نسل جوان، هسته‌ی مرکزی و مغز متفکر گروه «مای مورنینگ جکت»، امسال دومین آلبوم انفرادی خود را، در فضایی به نسبت متفاوت از هر آن چیزی که تا به امروز در پروژه‌های مختلفش شنیده بودیم، منتشر کرد. نه آلترناتیو راک، نه فولک، نه بلوز راک. اینبار او وارد فضای مبهم و گیج کننده‌ی موسیقی سایکدلیک راک شده است. او همیشه از چاشنی این موسیقی در آثارش استفاده کرده بود، اما انگار اینبار ژاکتش را پوشیده، کانورس‌های زخمی‌اش را به پا کرده، بدون آنکه به کسی کار داشته باشد و بذارد کسی مزاحمش شود، در پیاده‌ی روی خلوت و باران خورده‌ی موسیقی سایکدلیک، قدم زده و صریح‌ترین اشعار خودش را زمزمه کرده است. این یک اثر متفاوت از این هنرمند دوست داشتنی‌ست و فصل نویی از فعالیت انفرادی او.

03nick-cave-the-bad-seeds-skeleton-tree
Nick Cave & the Bad Seeds – Skeleton Tree

در کنار نام بزرگان و ستاره‌های صاحب نام دنیای موسیقی که در سال 2016 از دنیا رفتند، سقوط از صخره و مرگ پسر 15 ساله‌ی «نیک کیو»، یکی از چهار پسرش، یکی از دوقلوهایش، طرفداران این اسطوره را غمگین و البته شگفت زده کرد! غمگین از بابت حقیقت تلخ از دست دادن عزیز یک عزیز، و شگفت زده بخاطر انتشار یکی از بهترین آثار نیک کیو تا به امروز. مرگ آرتور کیو، تاثیر عجیبی بر روی این هنرمند گذاشت، به طوری که نیک کیو در ساخت اکثر آهنگهای این آلبوم از مرگ او الهام گرفته است. حتی آثاری که پیش از این اتفاق نوشته شده بودند نیز تا زمان ضبط آلبوم دستخوش تغییر و دگرگونی شدند. کیو در این آلبوم نمی‌خواند! حرف می‌زند، تعریف می‌کند، شکایت می‌کند، ناله می‌کند، صدایش غصه دارد، فضای آلبوم غصه دارد، سیاه است، تاریک است، غمگین است. کیو در این اثر غم خود را با میلیون‌ها طرفدار و عاشقش به اشتراک گذاشته و این نهایت هنر یک هنرمند، برای تبدیل حقیقتی زشت به یک اثر زیباست.

02radiohead-a-moon-shaped-pool
Radiohead – A Moon Shaped Pool

نظر شما هم محترم است، اما اگر عشق و تعصب را کنار بگذاریم و تمام ژانرها را به طریقی یک کاسه کنیم، به گمانم تعداد افرادی که مانند من معتقدند بهترین گروه حال حاضر دنیا «ریدیوهد» لعنتی است، زیاد باشد! آخرین آلبوم آنها یکی از آن چیزهایی‌ست که شاید همیشه آرزوی آن را داشته‌ایم و در عین حال خیال می‌کردیم هیچوقت نیز بدست نمی‌آوریم! اثری قابل هضم‌تر و قابل فهم‌تر از بهترین گروه موسیقی حال حاضر دنیا! اثری که از لحاظ موسیقیایی کمتر وارد ذهن پریشان و مریض و بی‌حد و مرز «تام یورک» شده، در نتیجه کمتر اکسپریمنتال از آب در آمده، و بیشتر از چند اثر قبلی تنه به موسیقی ایندی راک، بیایید بگوییم پست ایندی راک، می‌زند. اثری که پیانواش قابل فهم‌تر است، گیتارش آشناتر است، موسیقی‌ش روان‌تر است و البته لیریکس‌ش همچنان به همان اندازه سابق پیچیده است! این آلبوم مثل یک نسیم خنک پاییزی، مثل یک جوی آب روان، از روی آدم، از توی آدم رد می‌شود و لرزه‌ی ریز و جذابی از خود به جای می‌گذرد.

پیش از این آلبوم The King of Limbs از ریدیوهد را بعنوان بهترین آلبوم سال 2011 معرفی کرده‌ام (+).

01david-bowie-blackstar
David Bowie – Blackstar

گرگ زخمی دنیای موسیقی، ابرمرد تمام دوران، ستاره‌ی بی‌بدیل صوت و صدا، زنده یاد «دیوید بوئی»، تنها یک هفته پس از آغاز سال 2016، آلبوم آخرش، آلبوم خداحافظی‌اش، آلبومی که تبدیل به موسیقی متن سفرش شد را منتشر کرد. اثری متفاوت از هر چیزی که تا آن زمان از او و هر هنرمند دیگری شنیده بودیم. بوئی با «ستاره‌ی سیاه» فصل تازه‌ای در موسیقی اکسپریمنتال را رقم زد. او در این آلبوم پا را روی موسیقی جز گذاشته، خودش را بالا کشیده و فضای عجیب آوانگاردی را خلق کرده که لحظه به لحظه‌اش بی‌نظیر، بی‌مانند و تکرار نشدنی است. همه چیز از فرم طبیعی و روتین خود خارج شده است! صدای بوئی شنونده را به بازی می‌گیرد، لیریکس مخاطب را گیج می‌کند، فضاسازی حریف را به زمین می‌کوبد و در نهایت این ساکسیفون است که کارش را می‌سازد! بوئی دو روز پس از تولد 69 سالگی‌اش، دو روز پس از انتشار آخرین آلبومش، از دنیا رفت. او با «ستاره‌ی سیاه» خودش را برای همیشه جاودانه کرد. این آلبوم یک مرثیه‌ی خودساخته از یکی از عزیزترین چهره‌های تاریخ موسیقی‌ست. دیوید بوئی، با وجود آنکه ستاره‌ی سیاه بود، اما برای همیشه بعنوان یکی از درخشان‌ترین ستاره‌های عالم موسیقی در ذهن طرفدارانش باقی می‌ماند.

پیش از این آلبوم The Next Day از بوئی را در جایگاه 26 فهرست بهترین‌های سال 2013 قرار داده‌ام (+). همچنین مطلب کاملی در خصوص آخرین اثر او نیز نوشته‌ام (+).

David Bowie – Blackstar

david-bowie-love-is-lost-a-gambiarra

بردیا برجسته نژاد: خودت را آماده کرده‌ای تا در مورد آخرین اثر هنرمندی که یکی از شاخص‌ترین چهره‌های موسیقی حال حاضر دنیاست چیزی بنویسی، در مورد آخرین اثر اسطوره‌ای که نزدیک به دو دهه از عمرت را طرفدار محکم و سفت و سختش بوده‌ای، آنقدر خودت را در برابرش کوچک دیده‌ای که چندین روز فقط بخوانی و گوش کنی و بگردی و آلبوم را بالا و پایین کنی تا شاید شهامت نوشتن چند خطی را بدست آوری، و بعد، با خبر شوی که چند ساعت پیش، دو روز پس از تاریخ رسمی انتشار آلبوم، یعنی دو روز پس از تولد 69 سالگی‌اش، در جدال با سرطان کبد مغلوب شده و از دنیای ما رفته است، و اینکه ندانی این پارگراف لعنتی را که شروع کرده‌ای، چطور باید تمامش کنی.

بیایید فرض را بر این بگذاریم که دیوید بوئی، گرگ موسیقی و زیگی استارداست افسانه‌ای، همچنان زنده است و اینطور تصور کنیم که او در سن 69 سالگی، پس از 54 سال فعالیت هنری، بازنشسته شده و یک گوشه‌ی آرامی پیدا کرده، لم داده و استراحت می‌کند.

1914

1914

از واقعیت تا روز بعد

از سال 2003 که دیوید بوئی آلبوم «واقعیت» را منتشر کرد، تا ده سال هیچ کار جدیدی از او شنیده نشد. سکته‌ی قلبی او در سال 2004 او را خانه‌نشین کرد و حتی پاپاراتزی‌ها هم فقط زندگی معمولی، بدون برگزاری تور، بدون میل به کار جدید را گزارش می‌کردند. همه می‌گفتند که بوئی بدون آنکه اعلام عمومی کند، خود را بازنشسته کرده و دیگر قرار نیست از او اثر تازه‌ای بشنویم. تا اینکه در تاریخ هشتم ژانویه سال 2013، همزمان با تولد 66 سالگی بوئی، آهنگ «حالا ما کجا هستیم؟» بعنوان اولین سینگل از آلبومی که دو ماه بعد از آن منتشر شد، طرفداران این هنرمند را ذوق زده و دنیای موسیقی را غافلگیر کرد. آلبوم «روز بعد» توانست بوئی را بعد از 20 سال دوباره به صدر جدول انگلستان بازگرداند، نقدهای مثبت را تصاحب و جوایز گوناگون را درو کند و نام بوئی را دوباره سر زبان‌ها بیاندازد. بوئی برگشته بود! با اقتدار کامل! (این آلبوم پیش از این در فهرست بهترین آلبوم‌های سال 2013 از نگاه این وبلاگ (+) معرفی شده است).

david-bowie

تولد یک ستاره‌ی سیاه

دیوید بوئی کمی پس از انتشار آلبوم «روز بعد» نوشتن آهنگها را برای آلبوم بعدی خود آغاز کرد و در نهایت اواسط سال 2014 برای ضبط آن وارد استودیو شد. دو آهنگ از این آلبوم، «سو (یا در فصلی از جنایت)» و «افسوس که او یک فاحشه بود»، که در استودیوی خانگی او بصورت دمو ضبط شده بود، در تاریخ هفدهم نوامبر 2014 در قالب وینیل منتشر شد و یک روز پس از آن آهنگ «سو» در مجموعه‌ای حاوی سه سی‌دی با عنوان «هیچ چیز تغییر نکرده»، که بهترین‌های دیوید بوئی را شامل می‌شد، بعنوان اولین ترک در اولین سی‌دی قرار گرفت. طبق اظهار تونی ویسکانتی، تهیه کننده‌ای که از سال 1969 تا به حال با دیوید بوئی همکاری داشته، دیوید بوئی از آلبوم سال 2015 «کندریک لمار» (رپری که سال گذشته بسیار مورد توجه قرار گرفت)، همچنین از آثار گروه الکترونیک اسکاتلندی «بوردز آو کانادا» و گروه اکسپریمنتال تریپ هاپ آمریکایی «دث گریپس»، برای ساخت این اثر الهام گرفته است. طرح روی جلد آلبوم نیز، که شامل یک ستاره‌ی بزرگ سیاه رنگ در پس زمینه‌ی سفید، به همراه 5 ستاره‌ی نصفه و نیمه در پایین، است تداعی کننده‌ی نام آلبوم و نام هنرمند می‌باشد (دقت کنید به ستاره‌های پایین که به شکلی حروف واژه‌ی Bowie را تداعی می‌کنند)

davidbowiebanner

در نهایت «ستاره‌ی سیاه»، بیست و پنجمین آلبوم دیوید بوئی، هنرمند انگلیسی و یکی از شاخص‌ترین چهره‌های آرت راک و اکسپریمنتال تاریخ موسیقی، در تاریخ هشتم ژانویه 2016، درست سه سال پس از انتشار آلبوم قبلی و همزمان با تولد 69 سالگی‌اش منتشر شد. این اثر با استقبال فراوان طرفداران و منتقدین مواجه شد. اِکسکلیم در خصوص این آلبوم ‌می‌نویسد «اثری بی‎بدیل از هنرمندی که نشان داده نه تنها در گذشته باقی نمانده است، بلکه از زمان جلو میزند و دیگران را به دنبال خود می‌کشد» و نیویورک تایمز می‌گوید «اثری پر از احساس، مرموز، ساختار یافته و بالاتر از همه، اثری که کاملاً تعمدی هیچ قصدی در رفع انتظارات طرفداران و ایستگاه‌های رادیویی ندارد». متاکریتیک امتیاز 86 از 100 را به آن داده، پیچفورک 8.5 از 10 و گاردین، ایندیپندنت، ان‌ام‌ای، کیو، آل‌میوزیک و رولینگ استون نیز امتیاز 4 از 5 را برای آن در نظر گرفته‌اند. و این چنین است که «ستاره‌ی سیاه» تبدیل شد به اولین اثر مهم و شاید یکی از مهمترین آلبومهای منتشر شده در سال 2016.

به بالا نگاه کن! من در بهشت هستم

David-Bowie-00s-david-bowie-37030347-900-900باید به احترام دیوید بوئی از جا برخیزیم و تعظیم بلند و بالایی را نثارش کنیم. یک نگاه به اسطوره‌های قدیمی، در هر ژانر و هر فاز و هر مکتب بیاندازید، از مارک نافلر و باب دیلن گرفته تا نیل یانگ و نیل دایموند، از پل مک کارتنی و میک جگر تا آیرون میدن و مگادث، چند نفرشان را می‌شناسید که همچنان درخشش 30 سالگی خود را تا پس از 60 سالگی حفظ کرده باشند؟ چند نفرشان توانسته‌اند با حفظ طرفداران قدیمی خود، همچنان مخاطبین جدیدی را جذب خود کنند؟ چند نفرشان را می‌شناسید که در آستانه‌ی 70 سالگی همچنان دست به کارهای جدید و نوآوری در آثارشان بزنند؟ دیوید بوئی را به واقع می‌توان اسطوره‌ی موسیقی اکسپرمینتال (تجربی) دانست که با جدیدترین آلبومش باز هم دست به تجربه‌ای تازه زده است. هیچ دو آلبوم بوئی شبیه یکدیگر نیست. او همیشه از کلیشه‌ای شدن فاصله گرفته، با اینکه همیشه در اوج بوده، اما هر بار روی نوک قله‌ی متفاوتی ایستاده است. و حالا او در آخرین آلبوم، از ناحیه‌ی امن آلبوم قبلی خود خارج شده و با استفاده از خمیرمایه‌ی موسیقی جز و بکار گیری ساکسیفون به عنوان ساز اصلی، فضای آوانگاردی را از موسیقی تلفیقی جز و آرت راک خلق کرده که نظیرش را در هیچکدام از آثار قبلی‎‌اش نمی‌توان یافت.

آلبوم با «ستاره‌ی سیاه» آغاز می‌شود. طولانی‌ترین آهنگ این مجموعه با مدت زمان تقریبی 10 دقیقه. اینکه این آهنگ یک شروع غافلگیر کننده و حیرت انگیز است تا بفهمیم قرار است با چه چیزی مواجه شویم به کنار، جذاب‌ترین قسمت را آنجایی تجربه می‌کنیم که همه چیز به ناگهان تغییر می‌کند و موسیقی از فضای اکسپریمنتال و آوانگارد خود خارج می‌شود و سوئیچ می‌کند روی حالتی پاپ‌تر که کمی در خود بلوز و سوئینگ دارد (در زمان تقریبی 4:40) و بوئی به سن و سالش اشاره می‌کند: «روح یک متر از جایش بلند و خارج شد. شخص دیگری جای او را گرفت و شجاعانه گریست. من یک ستاره‌ی سیاه‌ام». «ستاره‌ی سیاه‌« درخشان‌ترین ستاره‌ی این آلبوم است. حالا که می‌دانیم بوئی دیگر در بین ما نیست، شنیدن این افکار از زبان او تکان‌دهنده است. تونی ویسکانتی، تهیه‌ کننده‌ی آلبوم، می‌گوید اکثر ترانه‌های این آلبوم از به بن‌بست رسیدن برای رهایی از سرطان یک سال و نیمه‌ی بوئی و آمادگی برای فرارسیدن مرگش سرچشمه گرفته و بوئی این آلبوم را آخرین هدیه به طرفدارانش و به نوعی خداحافظی از آنها در نظر گرفته است.

20130924bowieعنوان آهنگ دوم، «افسوس که او یک فاحشه بود»، به نمایشنامه‌ای از جان فورد اشاره دارد که آن را در قرن 17 میلادی نوشته است. پیش از اینکه این آهنگ در این آلبوم شنیده شود، در هفدهم نوامبر 2014 در یک مجموعه‌ی دو آهنگه، به همراه ترک چهارم آلبوم، «سو (یا در فصلی از جنایت)» بصورت دمو و در قالب وینیل، منتشر شده بود. این دو نسخه تفاوتهای فاحشی با یکدیگر دارند. اول آنکه آوای ساکسیفون دانی مک‌کسلین، موزیسین جز و نوازنده‌ی چیره دست سازهای بادی، در این آهنگ جایگزین ساکسیفونی که در نسخه‌ی دمو توسط بوئی نواخته شده بود، شده است. دوم آنکه تنظیم و میکس آهنگ به شکل قابل توجهی تفاوت کرده و سوم، مدت زمان آهنگ در حدود نیم دقیقه کاهش یافته است. فضا سازی این آهنگ عجیب و مرموز است. ساکسیفونی که جادو می‌کند و فضایی از موسیقی جز که با تمپوی یکنواخت به پیش می‌رود و صدای تغییر یافته‌ی ‌بوئی که گویی در این فضا ناله سر می‌کند.

در «لازاروس» ورق بر می‌گردد و بوئی با آرت راک شروع می‌کند و در نهایت باز به سمت همان آوانگارد جز می‌رود. لیریکس این آهنگ، حالا که می‌دانیم بوئی از بین ما رفته است، می‌تواند منقلب‌تان کند. او اینگونه آغاز می‌کند «به این بالا نگاه کن، من در بهشت هستم. زخمهایی دارم که دیده نمی‌شوند، ماجرایی دارم که از دست نمی‌رود، حالا دیگر همه من را می‌شناسند» این شاید صریح‌ترین آهنگ این آلبوم باشد که نشان می‌دهد بوئی از رفتن زود هنگام خود با خبر بوده است. «لازاروس» همچنین آخرین سینگل منتشر شده‌ی این هنرمند بشمار می‌آید. این آهنگ و ویدئوی آن که توسط یوهان رنک ساخته شده، به نوعی نوشته‌ی سنگ قبر بوئی برای استقبال از مرگش می‌باشد.

Bowie-Vuitton

«سو (یا در فصلی از جنایت)» که پیش از این در سال 2014، هم در قالب یک وینیل، و هم در مجموعه‌ای متشکل از سه سی‌دی، شامل بهترین‌های بوئی با عنوان «هیچ چیز تغییر نکرده»، منتشر شده بود، نیز تغییرات قابل توجهی نسبت به نسخه‌ی دمو داشته است. اول آنکه در این آهنگ نیز ساکسیفون دانی مک‌کسلین جایگزین اجرای دموی دیوید بوئی شده است. دوم آنکه مدت زمان آهنگ به نصف کاهش یافته و از فضای ایمپرووایز گونه‌ی آهنگ کاسته شده است. سوم آنکه تنظیم آهنگ به کل دگرگون شده و موسیقی ارکسترال جز بسیار پررنگ نسخه‌ی دمو، رنگ و بوی راک به خود گرفته است.

imagesاگر آهنگ اول آلبوم را کنار بگذاریم، بی‌شک ساختار شکن‌ترین آهنگ آلبوم «دختره عاشق من است» خواهد بود. صدای بوئی با مخاطب شوخی می‌کند! انگار که همه چیز برای سر به سر شنونده گذاشتن طراحی شده است. لیریکس این آهنگ قابل فهم نیست! آنقدر کنایه و استعاره در آن بکار گرفته شده که نمی‌توان تصویر مشخصی از منظور بوئی برداشت کرد. او مدام تکرار می‌کند «دوشنبه کدام گوری رفته است؟» بدون آنکه منظورش را کسی متوجه شود. گفته می‌شود که این آهنگ با الهام گیری از زبان عامیانه‌ی پولاری نوشته شده است (زبانی عجیب و غریب و ترکیبی از ایتالیایی، فرانسوی، مدیترانه‌ای، رومانیایی، اصطلاحات عامیانه‌ی لندن و چندین چیز دیگر که بیشتر مورد استفاده‌ی فاحشه‌ها و همجنس‌بازهای انگلیسی بوده است).

در «روزهای دلار» و «نمی‌توانم همه چیز را رها کنم»، دو آهنگ پایانی آلبوم، در اولی فضای بیشتری به گیتار آکوستیک و در دومی به گیتار الکتریک داده شده است. با این وجود همچنان سولوی ساکسیفون در «روزهای دلار» یکی از درخشتان‌ترین لحظات حضور این ساز در کل آلبوم است.

دیوید بوئی، در آخرین اثرش، «ستاره‌ی سیاه»، با وفاداری به استایل قدیمی خود، چیزی را خلق کرده که کاملاً نو، خاص، تازه و جدید می‌نماید. او مانند همیشه نشان می‌دهد که هیچ واهمه‌ای از فهمیده نشدن ندارد و تلاشی برای ساخت آن چیزی که گوش مخاطب با آن آشناست نمی‌کند. به راستی که هیچکس نمی‌توان به اندازه‌ دیوید بوئی، دیوید بوئی باشه و همین امر باعث می‌شود که نام او تا ابد مانند یک ستاره، البته نه سیاه، در آسمان موسیقی بدرخشد.

بهترین‌های 2013 از نگاه آل‌ب‌و‌م – 1

بردیا برجسته نژاد: سال 2013 یک دقیقه‌ی پیش به پایان رسید. کمکاری و بروز نکردن این وبلاگ هر دلیلی که داشته باشد، آنقدر محکم نیست که معرفی بهترین‌های سال را از دست بدهد. پروسه‌ی انتخاب بهترین‌های سال از یک ماه پیش آغاز شد، بین 418 آلبوم سال 2013 که شنیده‌ام (متاسفانه 93 آلبوم کمتر از سال قبل) همان ابتدا با حذف تعدادی از آلبومها یک فهرست 268 آلبومی بدست آمد. تک تک آلبومهای این فهرست مجددا شنیده شد و از آن تعداد 45 آلبوم برای مشخص کردن لیست نهایی انتخاب شدند. در نهایت با قتل‌عام تعداد زیادی از آثار قابل توجه امسال، 30 آلبوم در فهرست برترین‌های سال 2013 جا گرفتند. ذکر دو نکته خیلی مهم است:

اول آنکه ترتیب آلبومها به معنی خوب بودن آلبوم پایین لیست نسبت به آلبومهای بالای لیست نیست. دلیلش هم این است که این فهرست اولین اصل از ایجاد یک لیست را زیر پا گذاشته است: «همخوانی اجزای تشکیل دهنده» از آنجا که هر کدام از آلبومها ژانر خاص خود را دارند، چندان مقایسه آنها با هم عاقلانه بنظر نمی‌رسد. در نتیجه انتخاب آلبومها بیشتر از آن چیزی که تکنیکی باشد، حسی و سلیقه‌ای‌ست.

و دوم اینکه در این فهرست فقط آلبومهای رسمی و استودیوی را خواهید یافت. از EP، Live Album، Acoustic Version، The Best of، Cover Album و هر چیز دیگری که نمی‌توان از آن به عنوان یک آلبوم رسمی یاد کرد خبری نیست.

30Gossling - Harvest of Gold
Gossling – Harvest of Gold

نه چهره‌ی زیبایی دارد و نه صدای ماورایی. اما استرالیا دوباره چهره‌ی جدیدی به عالم موسیقی هدیه داده است. هلن کروم با نام هنری Gossling هنرمند تازه کاری‌ست که با انتشار اولین آلبومش، «نتیجه‌ی طلا»، ره صد ساله رفته و بدل به چهره‌ی جدید استرالیا شده است. صدای او شاید به گوشتان معمولی بیاید، شاید برایتان تکراری باشد (چیزی مثل جوآنا نیوسام، یا جولیا استون، و یا لیزا میچل) اما همین صدا امضای اوست که در کنار موسیقی جذاب و لیریکس تامل ‌برانگیزش مجموعه‌ای را پدید می‌آورد که نمی‌توان ساده از آن گذشت. او که برای رهایی از افسردگی و نوشتن آهنگ خودش را به تاسمانی تبعید کرده بود، بعد از چند ماه دست پر به ملبورن بازگشت، تا با انتشار این آلبوم خودش را اول به خود و بعد به دنیا ثابت کند. در چیزی مانند Big Love می‌گوید: «عشقهای بزرگ آنهایی‌ست که شما را به زمین می‌کوبند، اما عشقهای کوچک حتی نمی‌توانند شما را از خود پُر کنند»، و در مقابل Vanish دست می‌گذارد روی یک فاجعه: حادثه‌ی جیل میگر، دختر 29 ساله‌ای که در سال 2012 در ملبورن مورد تجاوز قرار گرفت و به قتل رسید. این یک آلبوم با آهنگهای فولک و الکترونیکا، با تمپوهای مختلف، با سازهای گوناگون است که با آواز گاسلینگ به یک مجموعه‌ی واحد و زیبا بدل شده است.

29Pelican - Forever Becoming
Pelican – Forever Becoming

وقتی در سال 2012 خبر جدایی لارنت شرودر گیتاریست از گروه آمریکایی Pelican منتشر شد دیگر کسی امیدی به سر پا ماندن این گروه صاحب نام نداشت. اما درست یک سال بعد، پلیکان با ترکیب جدید و ملحق شدن دالاس توماس بعنوان گیتاریست و انتشار پنجمین آلبوم استودیویی خود با عنوان «همیشه شایسته» به صدر بهترین‌های موسیقی پست راک بازگشت. این آلبوم با وجود سیاه‌تر و غمگین‌تر و خشمگین‌تر بودنش نسبت به تمامی آثار قبل، به جرات یکی از بهترین آلبومهای این گروه تا به امروز است. این اثر با وجود داشتن ترکهای مثل The Cliff که تنبل و بی‌روح است و یا  The Tundra که ناقص و بی‌نتیجه می‌ماند، شاهکارهایی مانند Immutable Dusk و Threnody و Perpetual Dawn را در خود دارد. این همان نقطه‌ی قوت گروه و از زاویه‌ی دیگر همان نقطه‌ی ضعفشان است. پلیکان استاد سیر و سلوک در دقیقه‌هاست. هر چه مدت زمان یک آهنگ بیشتر می‌شود توانایی آنها در ساخت و پرداخت آهنگ بالاتر می‌رود. انگار با آشپزی طرف باشید که دستش به غذای حاضری نمی‌رود! این آلبوم توانست امتیاز 80 از 100 متالکریتیک و 4 از 5 آل‌میوزیک را از آن خود سازد. طرفداران این گروه به شوخی می‌گویند که بجای ققنوس، پلیکان دوباره از خاکستر برخواسته است!

28Motorhead - Aftershock
Motörhead – Aftershock

آن زمان که گروه Hawkwind بیسیست خود را بخاطر شیرین کاری‌اش‌ از گروه اخراج کرد هیچوقت تصور نمی‌کرد که زمانی برسد که گروه‌شان به خاطره‌ها بپیوندد و بیسیست اخراجی تبدیل به یک اسطوره شود. دلیل اخراج شدن او جالب بود: در مرز کانادا او را با مقداری آمفتامین دستگیر کردند اما پلیس به اشتباه تصور کرد او کوکائین حمل می‌کند!، در نتیجه گروه چندین اجرا را بخاطر بازداشت او از دست داد. آن بییسیت لمی کیلمیستر است، بنیانگذار گروه Motörhead که 21مین آلبومشان را در سالی که گذشت منتشر کرده‌اند. لمی سال سختی را پشت سر گذاشت. چند بیماری همزمان و عمل جراحی و دوران نقاهت سختی که باعث لغو شدن چندین تور آنها شد، به شدت علاقه‌مندان گروه و شیفتگان این ابرمرد را نگران کرده بود. اما انتشار «بعد از شوک»، آلبومی که می‌تواند نماد درخشان موسیقی هاردراک و هوی‌متال باشد، دوباره طرفدارانشان را دلگرم کرد. این آلبوم چه چیزی دارد که در این فهرست جا گرفته است؟ سئوالتان بی‌مورد است! این آلبوم لمی را دارد! مردی که صدایش لبریز از ویسکی و انباشته از دود سیگار است! شاید ایرادی که بتوان به این گروه گرفت آهنگهای نسبتاً شبیه هم و یکنواخت و تکرار همان فرمول همیشگی در تمامی آلبوم‌هاست. اما این آلبوم یکی از بهترین خروجی‌های این فرمول تا به امروز است.

27Laleh - Colors
Laleh – Colors

صدای گرم و گیرای او به کنار، آواز زیبا و لهجه‌ی جذابش هم به کنار، موسیقی دلنشین و لیریکس جذابش هم همینطور، لاله پورکریم را می‌توانیم به افتخار و علم به ایرانی بودنش دوست بداریم. او 31 ساله و متولد بندر انزلی‌ست که وقتی یک ساله‌ش بود به همراه پدر و مادرش به سوئد مهاجرت کرد. او آلبومهایش را خودش می‌سازد، خودش تهیه می‌کند، لیریکس را خودش می‌گوید، سازها را خودش می‌زند و ضبط و مهندسی آنها را نیز خود بر عهده می‎‌گیرد. لاله به سه زبان سوئدی، انگلیسی و فارسی آواز می‌خواند. اولین آلبومش که همنام با خودش بود تبدیل شد به پرفروش‌ترین آلبوم موسیقی سال 2005 در سوئد. و حالا پنجمین آلبوم او با عنوان «رنگها» بدل شده است به دوست داشتنی‌ترین اثر او تا به امروز. لیریکس اکثر آهنگها را می‌توانید روی کاغذ بنویسید و بچسبانید به در یخچال تا هر روز جلوی چشمانتان باشد. در آهنگ Colors می‌گوید «اینکه تاریکی به رنگ سیاه است، به این معنی نیست که هیچ رنگی در آن وجود ندارد» و یا در آهنگ Sway می‌شنوید «تو یک پرنده هستی. همان کاری را بکن که در توان توست: بالهایت را باز کن و بپر» جدیدترین آلبوم لاله شاید بهترین‌ آلبوم موسیقی پاپ 2013 نباشد، اما قطعا یکی از دوست داشتنی‌ترینهای این ژانر در سال گذشته است.

26David Bowie - The Next Day
David Bowie – The Next Day

وقتی که خبر انتشار جدیدترین آلبوم گرگ موسیقی راک، دیوید بوئی، در شصت و ششمین سالگرد تولدش منتشر شد، چهره‌ی طرفداران متعجبش دیدنی بود! بیست و چهارمین آلبوم دیوید بوئی با عنوان «روز بعد» به فاصله‌ی 10 سال از آلبوم قبلی‌اش در حالی منتشر شد که طرفداران او مطمئن بودند بوئی دیگر بازنشسته شده است (پیش از این طولانی‌ترین فاصله بین دو آلبوم بوئی 5 سال، بین دو آلبوم Never Let Me Down و Black Tie white Noise بود) این آلبوم جدید توانست بعد از گذشت 20 سال (از زمان انتشار آلبوم Black Tie White Noise) دوباره بوئی را به صدر جدول آلبومهای انگلستان برساند. این اثر نقدهای مثبت فراوانی را به خود جلب کرد. به طوری که دیلی تلگراف، ایندیپندنت و کیو با اهدای امتیاز 5 از 5 آن را اثری هوشمندانه، زیبا و شاخص نامیدند و متاکریتیک و ان‌ام‌ای 8 از 10 را برای آن در نظر گرفتند. «روز بعد» در اولین هفته‌ی انتشارش در حدود 95هزار نسخه فروش داشت و در جایگاه اول چارت انگلستان قرار گرفت. از نظر من موسیقی راک دو گرگ دارد: دیوید بوئی و نیک کیو (البته شغالی به نام تام ویتس را فراموش نکنید!) ترجیح دادم بین این گرگها که هر دو در سال 2013 آلبوم منتشر کرده‌اند، ضمن تشکر و قدردانی از نیک کیو، دیوید بوئی را در این فهرست بگذارم.

… ادامه دارد.

نگاهی به آلبوم‌های مطرح دو ماه نخست 2013 – قسمت سوم

مطلبی را که در ادامه می‌خوانید نوشته‌ی دوست عزیزم، آقای آرمین هاشمی، است. می‌توانید قسمت اول این نوشته را اینجا و قسمت دوم آن را اینجا بخوانید.

David Bowie - The Next DayDavid Bowie – The Next Day

اگر قرار به ستاره گرفتن باشد، معلوم نیست آیا امسال اثر دیگری می‌تواند به پای آلبوم جدید دیوید بویی، که هنوز هم به طور رسمی منتشر نشده، برسد یا خیر. اگر ناسیونالیست بازی‌های مجله‌های موسیقی بریتانیایی را که این آلبوم را ستاره باران کرده‌اند کنار بگذاریم، به شکل چشم‌گیری بیشتر آرا و نظرات در خصوص این اثر مثبت بوده است. متاکریتیک امتیاز 90، بیلبورد 91 و مجله رولینگ استون (که جزو آدم نیست!) 4 ستاره را به بیست و چهارمین آلبوم بویی تقدیم کرده‌اند. دیوید بویی دو سال به صورت مخفیانه روی این آلبوم کار کرد و همزمان با تولد 66 سالگی‌اش خبر از بازگشت پس از 10 سال غیبت را داد. اهمیت این بازگشت پر سر و صدا برای خود بویی هم بسیار بوده و حتی کاور آلبوم هم که به نوعی تکرار کاور آلبوم «قهرمانان» است نشان از بازگشتی شکوهمندانه دارد. جناب قالی کرمان که در 66 سالگی از جوانی‌اش هم جذاب‌تر است در هر ترانه چنان قدرت و کنترل صدایش را به نمایش می‌گذارد که باید زیبایی بسیاری از قطعات را در طنین صدای او جستجو کرد. در واقع ستون و سازه اصلی این آلبوم مانند سایر آثارش همین صداست. بر آمدن از پس ضربان آن نت‌ها و بیت‌های سنگین به ویژه در ترک « The Next Day» کار هر خواننده‌ای نیست. با آنکه منتقدین غربی عموما تمایلی به تمجیدها و تعریف‌های غلوآمیز ندارند، اما نقدهای منتشر شده در خصوص این آلبوم بیش از هر چیز ستایش‌گرانه هستند و از اینجاست که هیچ علاقه‌مند موسیقی‌ای نباید لذت شنیدن ده‌ها باره این اثر را از خود دریغ کند.

Olafur Arnalds - For Now I Am WinterOlafur Arnalds – For Now I Am Winter

انگار که بخش اعظم تولید ناخالص ملی ایسلند موسیقی باشد، این کشور چهره‌های شاخص بی‌شماری را به جهان موسیقی، مخصوصا موسیقی امبینت، معرفی کرده است. تردیدی نیست که «بیورک» و «شوگرکیوبز» بیشترین سهم را در جهانی شدن موسیقی ایسلند داشته‌اند و پس از آنها امثال «امیلیانا تورینی» و «سیگوروس» باعث هر چه گسترده‌تر شدن آن شده. امروزه کسی مثل «اولاور آرنالدز» (نمونه تلفظ صحیح ایسلندی) جلوه‌های دیگری از این موسیقی را به نمایش می‌گذارد. در چند سال اخیر کارهای آرنالدز بسیار مورد توجه واقع شده‌اند، که می‌توان بخشی از آن را به دلیل سبک موسیقی و بخش دیگر را به دلیل حجم بالای کارهایش دانست. او که نخستین آلبومش را در سال 2006 و در 20 سالگی عرضه کرد بود، امسال پس از پنج EP و دو آلبوم استودیویی، سومین کار استودیویی‌اش را منتشر نمود. پس از همکاری‌اش با «نیلز فرام» – آهنگ ساز آلمانی- در قالب EP «استِیر» که سال گذشته انتشار یافت، تاثیر این همکاری در آلبوم حاضر نمود یافته، به طوری که بیت‌ها و لوپ‌ها الکترونیک در جای‌جای اثر هیجان و جنبش بیشتری به کار بخشیده‌اند و این عناصر الکترونیک در کنار کشاکش آرشه و ویولن، و همچنین تک نوازی پیانوی خاص آرنالدز اثری می‌آفریند که به طور قطع گستره وسیعی از سلایق موسیقی را ارضا می‌کند. نمونه کاملی از این ترکیب در قطعه «تنها بادها» مشهود است. از نوآوری های دیگر آرنالدز در این آلبوم استفاده از «آرنور دان» – دوست و همسایه اش- به عنوان خواننده است که موجب خلق آثار فوق‌العاده ای چون «اصلاح کردن» و «الان زمستانم» با صدای زیبای آرنور دان شده است. با وجود اینها آرنالدز همچنان خصوصیت امبینت مینیمالش را در کارش حفظ کرده و در برخی ترک‌ها حتی شاهد تاثیر پذیری‌اش از مینیمالیسم خاص سیگوروس نیز هستیم.

در پایان باید گفت گرچه اخیرا ترکیب موسیقی کلاسیک مدرن و الکترونیک بسیار مورد توجه واقع شده و رواج یافته اما این آلبوم موفق و فوق‌العاده، محکم‌ترین و بلندترین گامی بود که آرنالدز در مسیر بی‌رقیب ماندن در این ژانر خاص برداشته و از اکنون باید در انتظار شاهکارهای آینده‌اش باشیم.

Foals - Holy FireFoals – Holy Fire

پس از چند هفته بالاخره کمی از تب آلبوم «آتش مقدس» میان علاقه‌مندان به موسیقی کاسته شد. از صدر نشینان جداول امسال آلبوم جدید گروه انگلیسی «فولز» است که هم از سوی منتقدین و هم از سوی مخاطبین بسیار مورد استقبال واقع شده است. جالب آنکه افراد گروه در نخستین ماه‌های ضبط آلبوم نتوانستند کارهای مناسبی ضبط کنند و کمی هم دچار سرخوردگی شدند اما با پیشنهاد مدیر گروه، «جونو ما»، مبنی بر استفاده از وسایل و سازهای دیگر به ویژه سینتی سایزر، کم کم راه‌های خلاقیت باز شد و نهایتا آلبوم موفق آتش مقدس خلق گردید. ژانر غالب این اثر ایندی راک است، ایندی راکی آغشته به رنگ و بوی پانک و گاهی پست راک که به قول منتقد «ان ام ای» اسپیکرها را منفجر می‌کند. متوسط امتیازات کسب شده این آلبوم را می‌توان بر اساس امتیاز متاکریتیک (78) «خیلی خوب» (و نه عالی و فوق‌العاده) توصیف کرد، همچنین پیچفورک 7.6 و ان ام ای هم 9 امتیاز را مناسب این اثر دانسته‌اند. شنیدن این آلبوم خوب صد در صد توصیه می‌شود.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: