آ ل ب و م

موسیقی و دیگر هیچ

بایگانی برچسب‌ها: Anathema

بهترین‌های 2014 از نگاه آل‌ب‌وم – 6

albumnow best of 2014

بردیا برجسته نژاد: در پستهای قبلی شماره‌های 6 الی 30 (اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا) از فهرست بهترین آلبوم‌های سال 2014 را بررسی کردیم. و حالا آخرین شماره و پنج آلبوم برتر سال:

05Swans - To Be Kind
Swans – To Be Kind

قرص‌هایتان را بخورد، آرامش‌تان را حفظ کنید، شما قرار است وارد تیمارستانی به اسم Swans شوید! این گروه اکسپریمنتال نیویورکی جزو معدود گروه‌های‌ست که موسیقی فراموش شده‌ی No Wave را از دهه 70 وام گرفته و آن را تا زمان انحلالش در سال 1997 حفظ کرده است. سال 2010 این گروه با ترکیبی جدید بازگشت و سه آلبوم دیگر منتشر نمود. یازدهمین اثر آنها با عنوان To Be Kind باور نکردنی‌ست. موسیقی ساختار شکن، ناهنجار، عجیب و حیرت انگیز این آلبوم برایتان تیمارستانی را خلق می‌کند که نه تنها در آن درمان نخواهید شد، بلکه دیوانه‌ترتان خواهد کرد! این آلبوم، در طول دوران فعالیت این گروه در چهار دهه، موفق‌ترین اثر آنها تا به امروز است. برای اولین بار Swans موفق شد با موسیقی خاص و کم مخاطب خود، همزمان در دو چارت آمریکا و انگلستان، رتبه‌ی زیر 40 را تصاحب کند. هر آن چیزی را که انتظار دارید به کنار بگذارید، Swans به قصد بازی با اعصاب و روانتان به سراغتان آمده است.

04Anathema - Distant Satellites
Anathema – Distant Satellites

دهمین آلبوم گروه انگلیسی Anathema با عنوان Distant Satellites را اگر بهترین آلبوم آنها تا به امروز ندادیم، می‌توان آن را بعنوان شاخص‌ترین اثر در طول فعالیتشان معرفی کرد. آناتما در این آلبوم تمام آن چیزی بوده که پیش از این از خود نشان داده، با این وجود او در این اثر شبیه هیچکدام از آثار قبلی‌اش نیست. این مجموعه یک آلبوم شجاعانه است. آناتما برای اولین بار فضای موسیقی الکترونیک را تجربه می‌کند و بسیار هم در آن موفق ظاهر می‌شود. در اکثر آهنگها گروه ملودی را که شاخص‌ترین پارامتر تمام آثارشان بوده به زیر می‌کشد و سکان آهنگها را به صدای وینسنت می‌سپارد. این آلبوم تمام آن چیزی‌ست که آناتما در طول این سالها در دنیای موسیقی با آن دست و پنجه نرم کرده و می‌توان آن را نقطه‌ی عطف و حتی تولد دوباره و آغازی برای نسل چهارم فعالیت‌های این گروه دانست. در اینستاریدیو بطور کامل و موشکافانه از این آلبوم گفته‌ام (کلیک کنید). اگر هنوز آن را نشنیده‌اید، تضمین می‌کنم که به شنیدنش می‌ارزد.

03Monster Magnet - Milking the Stars A Re-Imagining of Last Patrol
Monster Magnet – Milking the Stars: a Re-Imaging of Last Patrol

گروه آمریکایی Monster Magnet یکی از آن گروه‌های مشهوری است که از لابه‌لای آثارشان می‌توان چندین آهنگ فوق‌العاده و ارزشمند را بیرون کشید و چندان به باقی آهنگهایش توجهی نکرد. آنها با تاثیر از موسیقی متال دهه 70، نظیر Black Sabbath و Deep Purple، قدم به دنیای استونر راک گذاشته و فضایی را خلق می‌کنند که نه همیشه، ولی در اکثر مواقع، هیجان انگیز و جذاب است. با این وجود دهمین آلبوم این گروه با عنوان Milking the Stars اثری جاودانه و حیرت‌انگیز است که فراموشتان نخواهد شد. این آلبوم، همانطوری که از عنوان آن پیداست، تصویرسازی دوباره از فضای آلبوم قبلی گروه، Last Patrol، را ارائه می‌کند. این آلبوم با چند آهنگ جدید و اجرایی متفاوت از تعدادی از آهنگ‌های آلبوم قبلی به اندازه‌ای خوش ساخت و حرفه‌ای است که وقتی برای نخستین بار آن را می‌شنوید، ممکن است بعد از هر آهنگ شعاع باز بودن چشمهایتان بیشتر و بیشتر شود!

02Trophy Scars - Holy Vacants
Trophy Scars – Holy Vacants

به سیرک Trophy Scars خوش آمدید! گروهی استثنایی که موسیقی اکسپریمنتال راک را با چنان مهارتی و تحت تاثیر از موسیقی بلوز و سایکدلیک عرض می‌کند که بر جای خود میخکوب خواهید شد. چهارمین آلبوم آنها، به فاصله‌ی پنج سال از آلبوم قبلی، از حد و اندازه‌ی یک سیرک رنگارنگ از موسیقی اکسپریمنتال گذشته و به سمت یک فریک شو می‌رود! موسیقی فراتر از انتظار است، موسیقی بلوز چنان ماهرانه سرک می‌کشد که نه آمدنش را می‌فهمید و نه رفتنش را، و زمانی که به خود می‌آیید متوجه می‌شوید که ردی زیرکانه بر روی شما باقی گذاشته است. شاید لیریکس این آلبوم مسخره و بی سر و ته بنظر برسد. اما مسئله به همین سادگی نیست! آلبوم روایتی را بازگو می‌کند در مورد زوج جوان و عاشقی که پی به راز جاودانگی می‌برند: نوشیدن خون یک فرشته. آنها عطری به نام کرس (Qeres) را که ادعا می‌شود می‌تواند فرشته‌ای را از پا در آورد می‌یابند و به کمک آن فرشته‌ای را کشته و از خون او می‌نوشند.

01Kenn Nardi - Dancing With the Past
Kenn Nardi – Dancing with the Past

اواسط دهه‌ی 80 بود. در آن زمان موسیقی ترش‌متال فرمانروایی می‌کرد. در سال 1986 گروهی پا به عرصه‌ی موسیقی گذاشت که سبک نویی را به همراه آورد. گروه Anacrusis را می‌توان جزو اولین گروه‌هایی دانست که ژانر پراگرسیو متال را با موسیقی ترش‌متال ترکیب کرد. آثار آنها حیرت‌انگیز و تا حدودی برای مخاطبین آن دوران ناآشنا بود. تلفیق سرعت و خشونت خاص موسیقی ترش‌متال با فضاسازی‌های ویژه‌ی موسیقی پراگرسیو متال چنان معجونی را ساخته بود که مزه‌اش تا آن زمان برای کسی شناخته شده نبود. این گروه بعد از انتشار چهارمین آلبوم به کار خود پایان داد و در سال 1993 منحل شد. از آن زمان بیست سال گذشت، تا اینکه کن ناردی، رهبر، گیتاریست و خواننده‌ی گروه تصمیم گرفت با جمع کردن دوباره‌ی اعضای آناکروسیس آلبوم جدیدی را منتشر کند. ناردی نوشتن موسیقی را شروع کرد و پروسه‌ی ساخت آلبوم جدید آغاز شد. اما اتفاقاتی رخ داد که روند ماجرا را تغییر داد و آن اینکه آناکروسیس در اواسط ماجرا دوباره منحل شد. در اینجا ناردی بزرگترین حرکت تاریخ فعالیت هنری‌اش را انجام داد و به تنهایی ساخت آلبوم را ادامه داد. در نهایت آلبومی که قرار بود بازگشتی برای آناکروسیس به دنیای موسیقی باشد، تبدیل شد به اولین اثر انفرادی کن ناردی. Dancing with the Past، اولین آلبوم انفرادی کن ناردی، اثری عظیم، باشکوه، حیرت‌انگیز و در یک کلام، هیولا است! شما با آلبومی شامل دو مجموعه، حاوی 28 ترک و در حدود دو ساعت، طرف هستید. کن ناردی نابغه، اثری را خلق کرده که چیزی فراتر از تلفیق پراگرسیو و ترش است. اینجا دیگر مرزها را رد کرده، وارد فضاهای سیمفونیک و گاتیک شده، با آن وکال عصبانی خاص خود که تا لب مرز رسیدن به هارش پیش رفته، اثری را خلق کرده که به مدت دو ساعت نفس‌تان را بند خواهد آورد. «رقص با گذشته» آلبومی است که ناردی گذشته‌اش را (آناکروسیس) در آغوش گرفته و با آن در این اثر به رقص در می‌آید. این آلبوم طولانی، با این همه آهنگ، می‌تواند تا مدتها شما را از شنیدن هر چیز دیگری بی‌نیاز کند.

Anathema / Archive / Instaradio

Anathema / Archive

بردیا برجسته نژاد: بنظرم باید از تکنولوژی و پیشرفت در عرصه‌های گوناگون برای راحتتر رسیدن به اهدافمان هم استفاده کنیم و هم دیگران را به استفاده از آن تشویق کنیم. این مقدمه‌ی تک جمله‌ای برای آن است که بگویم فرصت نوشتن یه پست را شاید نداشته باشم، اما یک ربع حرف زدن در مورد یک آلبوم آنقدرها هم کار سختی نیست. Instaradio این امکان را در اختیارمان گذاشته که بجای نوشتن و یا عکس گرفتن، برای یکدیگر حرف بزنیم.

از شما دعوت می‌کنم به جای خواندن نقد این دو آلبوم، به عنوان نمونه، در موردشان بشنوید.

درباره‌ی آلبوم Distant Satellites از Anathema (فایل صوتی در Instaradio)

درباره‌ی آلبوم Axiom از Archive (فایل صوتی در Instaradio)

نگران سرعت اینترنت نباشید. جادویی که اینستاریدو دارد این است که به سادگی و راحتی ترکها لود می‌شوند.

بهترینهای 2012 از نگاه آ‌ل‌ب‌و‌م – 2

بردیا برجسته نژاد: قبل از آنکه قسمت دوم بهترینهای سال 2012 را مرور کنیم لازم است مطلبی را در مورد پست قبل اصلاح کنم. آلبوم Canopy از گروه پست راک Silent Whale Becomes A Dream در حقیقت محصول سال 2011 است. این آلبوم در دسامبر به طور رسمی منتشر شد، اما فایل آن برای دانلود در سایتها و وبلاگهای مختلف در اواسط 2012 قرار گرفت. منبعی که من آلبوم را دانلود کرده بودم به اشتباه در بخش ID3 سال انتشار را 2012 زده بود که همین مسئله باعث شده در فیلتر iTunes در لیست آلبومهای این سال قرار بگیرد. بابت این اشتباه عذرخواهی می‌کنم. می‌توانید اولین پست مربوط به لیست بهترینهای سال 2012 (شماره 30 الی 26) را اینجا ببینید.

 

Anathema - Weather Systems25
Anathema – Weather System

حالا دیگر وقت آن رسیده که تعریف جدیدی از مشهورترین گروه بریتانیایی شناخته شده در ایران داشته باشیم. آناتما دیگر سلطان اندوه و غم نیست. دیگر صحبت از ناامیدی و ناتوانی به میان نمی‌آید. حالا دیگر کسی با موسیقی آنها اشک نمی‌ریزد و خودزنی نمی‌کند. آناتما در آخرین آلبومش، Weather System، امیدوار به افقی خیره شده که خبری از سیاهی همیشگی در آن نیست. موسیقی آنها چند درجه‌ای ساده شده و حالا دیگر می‌تواند هر سلیقه‌ای را راضی کند. آن تنوعی که در موسیقی‌شان بود به خاطره پیوسته و حالا می‌توان آهنگها را در یکی دو فرمول مشخص پیدا کرد. او استاد ساخت هرمی شده که نوکش روی زمین و قاعده‌اش در ابرها قرار گرفته است: از یک نقطه با ظرافت و سادگی شروع می‌کند و به اوجی می‌رسد که سرتاسر آسمان را فرا می‌گیرد. شاید این توصیفات بنظر منفی بیاید، اما تنها اتفاقی که برای آناتما افتاده این است که دیگر آن چیزی نیست که می‌شناختیم و از آن انتظار داشتیم. آناتما با تمام تغییراتش همچنان برای ما ایرانی‌ها گروهی دوست داشتنی و مهم است. بهتر است پست مفصلی که پیش از این در مورد این آلبوم نوشته‌ام (اینجا) و بحثهای مربوط به آن را بخوانید.

 

Calexico - Algiers24
Calexico – Algiers

چه فرقی می‌کند Calexico را ایندی راک بنامیم، کانتری فولک، آمریکانا و یا آلترناتیو. مسئله اینجاست که در هر محدوده‌ای که وارد شود، به هر شکل و رنگی که در بیاید، بی‌رغیب است. هفتمین آلبوم آنها (اگر دو مجموعه موسیقی فیلمی که ساخته‌اند را آلبوم حساب نکنیم) با عنوان Algiers آنقدر گرم و دلچسب و خوشمزه است که دلتان می‌خواهد بغلش کنید! جوی برنز، رهبر همه فن حریف گروه، اینبار هم آلبومی را خلق کرده که همان زیبایی گذشته را به همان شکل گذشته در خود جای داده است. همچنان همه آهنگ‌ها نمایشگاهی از سازهای مختلف هستند که هنرمندانه در کنار هم قرار گرفته‌اند. از پیانو و کیبورد گرفته تا آکاردئون. از درامز و پرکاشن و وایبرافون تا انواع گیتار و بیس. از ترومبون و ملوترون و ترمپت و ساکسفون تا ویالون و ویولا. این یعنی در کل 20 هنرمند آهنگهای این آلبوم را اجرا کرده‌اند. Algiers از این لحاظ یک سر و گردن از آلبوم قبلی (Carried to Dust) که شش نفره بود بالاتر است. این آلبوم آنقدر گرم و صمیمی و دوست داشتنی و روشن است که مطمئنا دلیل خاصی پشت آن بوده که در تاریخ 11 سپتامبر منتشر شده است.

 

Soen - Cognitive23
Soen – Cognitive

مواد اولیه این پروژه عبارت است از: یک عدد مارتین لوپز 34 ساله، درامر سابق دو گروه مشهور پراگرسیو متال سوئدی، Opeth و Amon Amarth / یک عدد استیو دیجورجو 45 ساله، بیسیست 10 گروه مختلف موسیقی متال، از جمله Death، Testament، Iced Earth، Obituary و Sadus / یک عدد جوئل اکلوف 31 ساله، خواننده سوئدی بی‌نام و نشان از یک گروه بی‌نام و نشان به اسم Willowtree / یک گیتاریست ناشناس به اسم کیم پلاتبارزدیس. نتیجه سوپرگروه خارق‌العاده‌ای با عنوان Soen از آب در آمده که شبیه به هیچ کدام از آثار قبلی آنها نیست. با وجود آنکه پراگرسیو متال در این آلبوم بشکل آشکاری از موسیقی Tool (و اگر کمی حساسیت به خرج دهیم، ردی از Riverside را هم در آن پیدا می‌کنید) تبعیت می‌کند، اما اولین آلبومشان زیباتر، جذابتر و دوست‌داشتنی‌تر از آن است که بتوانید انگ کپی‌برداری را به آن بچسبانید. جدا از این، میکس آلبوم برعهده‌ی دیوید بوتریل (میکس کننده آثار Tool) بوده، شاید برای همین وقتی اولین آهنگ (دومین Track) آلبوم با عنوان Fraccions را می‌شنوید مطمئن هستید که با Tool برخورد کرده‌اید! اما خیالتان راحت شما با یکی از بهترین آهنگهای این آلبوم و ژانر طرف هستید.

 

Infected Mushroom - Army of Mushrooms22
Infected Mushroom – Army of Mushrooms

دو دیوانه را تصور کنید، روبروی هزاران نفر پشت دستگاه‌های عجیبشان ایستاده‌اند و جمعیتی را دیوانه‌ی خود می‌کنند. گروه اسرائیلی Infected Mushroom را به جرات می‌توان حیرت‌انگیزترین پروژه‌ی موسیقی الکترونیک دانست. آنها را می‌توان نماد تکامل اصوات در خدمت موسیقی معرفی کرد. هشتمین آلبوم آنها، Army of Mushrooms، اولین آلبوم این گروه است که با همکاری کمپانی Dim Mak Records (یکی از کمپانی‌های مشهور ژانر House و الکترونیک) منتشر می‌شود. سیزده ترک سرسام‌آور، خارق‌العاده، وحشی، دیوانه و افسارگسیخته جمع شده‌اند در کنار هم، در قالب یک آلبوم، که می‌توانند شما را به شکل سرسام‌آور و خارق‌العاده‌ای، وحشی و ویوانه و افسارگسیخته کنند! جدا از تمام آهنگها دو ترک ویژه نیز در این آلبوم جا گرفته است: Send me an Angel، کاوری از گروه راک اسرائیلی Mashina و مهمتر از همه، The Pretender کاور آهنگ مشهور گروه Foo Fighters. اگر طرفدار موسیقی الکترونیک باشید این آلبوم 86 دقیقه‌ای می‌تواند شما را دیوانه کند. اگر طرفدار موسیقی الکترونیک نباشید و این آلبوم را دوست نداشته باشید، شما دیوانه‌اید!

 

Archive - With Us Until You're Dead21
Archive – with Us until You’re Dead

شاید آنقدری که ما ایرانی‌های طرفدار Archive انتظار داریم آنها گروه مشهوری در سطح دنیا نباشند. البته علتش را می‌توان حدس زد. تا پیش از این آنها نتوانسته بودند آلبومی را در زادگاه خود، انگلستان، منتشر کنند. اما امسال ورق برگشت و Archive توانست هفتمین آلبوم خود را در انگلستان، آن هم با کمپانی خودش، منتشر کند. آلبومی که مطمئنا بهترین اثرشان نیست، اما می‌تواند شروعی برای شهرت جهانی آنها باشد. در این آلبوم، With Us Until You’re Dead، آرکایو سعی کرده چکیده‌ای از تمام آثار قبلی‌اش را بگنجاند. هم تریپ هاپ پیدا می‌کنید، هم الکترونیک. هم آلترناتیو و هم پراگرسیو. و البته اتفاق خوبی که افتاده این است که دیگر از آن آهنگهای آزاردهنده‌ی رپ که در آلبوم قبلی، Controlling Crowds، تلنبار شده بود خبری نیست. جدا از اینکه این آلبوم می‌تواند تلفیقی از آثار قبلی آنها باشد، منتقدین این اثر را ترکیبی از پینک فلوید، ریدیوهد، مسیو اتک و آنکل می‌دانند. یعنی معجونی از همان پراگرسیو و الکترونیک و آلترناتیو و تریپ هاپ. پیش از این در خصوص این آلبوم (اینجا) به طور مفصل صحبت کرده‌ام. حرف تکراری نمی‌زنم و پیشنهاد می‌کنم آن پست را بخوانید.

…ادامه دارد

شاعرانه‌ی عقیم گیلاس‌ها – گزارشی از کنسرت آناتما در بلژیک

(این یک گزارش بلند است! اما نحوه نگارش و ادبیات آن به اندازه ای منسجم و زیباست که دو نیم کردنش اشتباه بزرگی بود. حوصله کنید و از خواندنش لذت ببرید. ممنون از صالح بابت این نوشته و تشکر پیشاپیش برای گزارشی که در آینده از کنسرت استیون ویلسون خواهد نوشت)

شاعرانه‌ی عقیم گیلاس‌ها

گزارشی از کنسرت آناتما در بلژیک

نویسنده مهمان – صالح موسوی: قبل از آنکه کسی به محل برگزاری کنسرت بیاید، من آنجا بودم. روبرویم و در محوطه یک جفت درخت گیلاس تازه گل‌داده‌ای بود که به بهانه‌ی باد، تن تراشیده‌ی خرامیده‌اش را اغواگری می‌کرد. عبای کلمات فارسی به خود پیچیده، درخت را می‌نوشتم… همان درخت که ناگهان «دنی کاوانا» پیدایش شد و بازیگوشانه سوژه‌ی عکاسی‌ کرد؛ آنچه من می‌نوشتم، موسیقی شاعرانه‌ی عقیم گیلاس‌ها بود و بهار نوستالژی‌کش «آنتورپ» و باد و رنگ‌ها بر بتن آسمان و آنچه «دنی» دیده بود، تن لخت و سخیف یک درخت بود که باید مدل او می‌شد…

I had to let you go
To the setting sun
I had to let you go
To find a way back home

راهِ بازگشت؟! نمی‌دانی که هر چه خیانت کنی و از خاطره‌ات رهایش کنی، راهی به خانه نیست «دنی» عزیز؟ خانه اوست! که وقتی رفت، خانه‌ات هم گم می‌شود… می‌خواستم بلند شوم، گریبانش را بگیرم و بپرسم: می‌توانی گزارش «رمانتیک» بهار دست‌سازت را بنویسی، لیکن باخبری از پاییز و زمستان که در راه است و حکم ابدی طعم ‌  Emotional Winter؟ آگاهی از روزهای تنهایی و غربت که باز خواهد گشت؟ روزهایی را به یاد بیاور که «مادر» مرد و روح کودکتان، -یتیم‌تان- غربت را درک کرد وJudgement  خلق شد!… لیکن زبانم جراتش را نداشت. می‌دانم که برغم این شیفتگی غریب به موسیقی اینان، هر چه کجا باشیم، کالسکه‌ی گذشته‌مان را می‌کشیم که بر بدنه‌اش نقوش غریب اسلیمی سیاه شده است. همچنان نشستم و ساکن تخیل «مقدس» آناتما ماندم که این روزها شاداب است و بسیار بسیار پررنگ؛ زنده‌تر از باکره‌ی شکوفه‌های درخت گیلاس.

کنسرت آناتما در 27 آوریل در سالن Trix بندر آنتورپ بلژیک برگزار شد. هدف این نوشته نیز باید گزارش این کنسرت باشد، لیکن قلم من موسیقی را نمی‌تواند به گزارش… موسیقی که تجربه‌ی عینی و حسی زمان و مکان است و لیکن به اشتراک‌گذاردن آن ذاتاً ناممکن. با این حال تلاش می‌کنم که خود را به بیان وقایع و قید زمان محدود کنم، و از مشاهداتم بگویم. از جسم و روابط بین این گروه، که دریچه‌ای خواهد بود برای درک موسیقی‌شان. کنسرت با چند اجرای بی‌ربط از گروهAmplifier  آغاز شد: کمی فریاد. اندکی ریتم. چند مرد سیاه‌پوش با لباس‌های یک شکل مشکی با کراوات تیره که بر آن نقش موجودی شبیه به اختاپوس نقش داشت… می‌گویم بی‌ربط چون آتشی گرم نکرد؛ همه منتظر اصل کار بودند: آ-نا-تما!

کنسرت آناتما با دوگانه‌ی Untouchable آغاز می شود. اجرای بسیار مسلط و سیال گروه و البته ذهن آشنای حضار به پیچ و خم نواها (با توجه به اینکه تنها چند روز از انتشار رسمی آلبوم می‌گذرد). بعد از اتمام بخش دوم،«ونی» از یک شوی طولانی خبر می‌دهد: «باید خودتان را برای یک شوی طولانی آماده کنید! ما اکنون 9 آلبوم داریم، گزینش از بین این همه کار سختی بوده است!»… از اینکه 9 آلبوم دارند، صدایش غرور ویژه‌ای دارد و می‌داند که تهدیدش به یک برنامه‌ی سه ساعتی کسی را نمی‌ترساند.

آناتما بر صحنه، متشکل از چهار برادر است و یک «خواهر»… در مرکز «ونی» نقش برادر بزرگتر خانواده را ایفا می کند: مدیر، مسلط، رابطه‌ی خانواده را با دنیای خارج تنظیم می‌کند. او زبان خانواده است: خواننده‌ی گروه… صدایش از روزهای جوانی بسیار مخملی‌ شده، مثل پدر جوانی که به مرور زمان یک پدر بالغ شده باشد. صدایش کم کم به گیتار خود و «دنی» غالب می‌شود… این بلوغ در صدای او، کم کم آثار آناتما را به سمت خواننده محور شدن پیش می‌برد و در این چیرگی البته ترکیب او با صدای «لی» تعیین‌کننده است:

I feel you … outside
At the edge of my life
I see you … walk by
At the edge of my side
I had to let you go
to the setting sun

ابتدا صدای عزیز ونسنت است که سرگردانی می‌کند… به توان تهی مردی می‌ماند، که پاهایش را بریده‌اند و ایستادن می‌خواهد… بی‌نیازی‌اش را فریاد می‌زند… لیکن تنهایی، رنگ از صورتش دزدیده و شانه‌های سرد را بر صلیب خم کرده… صدای «لی» که اضافه می‌شود، -نه آنی است که مرد خواسته باشد، او خود را تحمیل می‌کند- سرخی است به سفیدی وحشی… دو صدا که بر هم همراه می‌شوند، آرامشی که ونسنت پیدا می‌کند و قدرتی که «لی» ذاتاً در خود می‌یابد، نقطه‌ی جادویی توازنی است که تنها در آغوش Untouchable Part 2 می‌توان روایت‌اش را شنید… آرامشی که ایمان به دوامش، به قدر ایمان به پایداری آفتاب در آسمان پر ابر بهار، حماقت‌بار است.

لیکن نقش «لی» در گروه بیش از یک خواننده‌ی دوم است. می‌خواهم ادعا کنم و در مسیر چرخش رادیکال فرم موسیقایی آناتما، نقش اصلی را به حضور این دختر بدهم. آناتما به دلیل آن محتوای مذهبی- رمانتیک ذاتی که در تمام دوران موسیقایی‌شان ثابت مانده است و در تخیلشان نهادینه گشته، برای یافتن فرم مطلوب آن محتوای ثابت، به اتفاقات پیرامونشان واکنش نشان می‌دهد. اما نکته‌ی جالب درباره‌ی آناتما شاید این باشد که این پیرامون، نه جهان عینی و طبیعت بیرونی، که یک «خانواده» است؛ یک خانواده‌ی واقعی. چنین است که هنگامی که مادر کاواناها می‌میرد، واکنش گروه یکی از پیک‌های اصلی کارنامه‌ی هنری آنهاست. پس از آن دوران سانتی‌مانتال و ملانکولیک، اضافه‌شدن «لی» تعیین‌کننده است؛ به عنوان «خواهری» که خواهری می‌کند و تبدیل به نقطه‌ی ثقل عاطفی و حسی «برادران» می‌شود. واکنش‌های حسی اعضای گروه به یکدیگر، در زمان اجرای قطعات شاهدی است بر مدعایم… نگاه خیره، سرد و نگران «لی» در زمانی که گروه مثلا کاری از آلبوم A Fine Day to Exit را اجرا می کند، در نگاه من نگاه خواهری است که از رنج برادرانش رنج می‌برد. [و اینکه گروه هرگز در اجرای آهنگ‌ها، قطعه‌ای را از آلبوم‌های قبل از Judgement  اجرا نمی‌کند.] در طرف مقابل هم، برادرها زمانی که خواهر آغاز می‌کند به خواندن، با نگرانی به او چشم دارند. روزی را خیال می‌کنم که «دنی» بخواهد، «لی» خواهر کوچک بی‌هنرش را با Anneke van Giersbergen جابجا کند؛ بانویی که صدایش قطعا گروه را بسیار غنی‌تر خواهد کرد… هوسی که مثل خوردن سیب ممنوعه است؛ خیانتی بر خانواده و مرگ آناتما… لیکن تا وقتی که «ونی» حضور دارد، اجازه نمی‌دهد که چنین چیزی رخ دهد…؛ تا همچنان گیتاری که در دست «دنی» است، ساز عبوس آدم بزرگ‌ها نباشد: همچنان اسباب‌بازی پسرک نابغه و بازیگوشی بماند که در حوالی 35 سالگی همچنان نوجوان مانده است و سر به هوا. [منظورم از خانواده، البته، نه روابط خونی بین آنها بلکه روابط اتیکی (ethics) است… می دانیم که پنج عضو گروه، داگلاس ها (لی و جان) و کاواناها (وینسنت، دنی و جیمی)، از کودکی با هم بزرگ شده اند و روابطی که اینک با هم ساخته اند، از جنس روابط استاندارد نیست، جستجوی آرمانی چیزی است… برای همین، من، نقش لی را نقش خواهری (نه الزما خونی) می دانم که برای برادران (نه الزما برادران خونی)، در حکم آنی است که شاید بتوان شباهت اش را در خواهری یافت]

در هر یک از آهنگ‌ها بخش تک‌نوازی که مختص «دنی» است، طعم متفاوتی با اجرای استودیویی دارد. هنر انگشتان «دنی» در ویرانی تصویر استاندارد استودیویی قطعات، در خاطره‌ی من ساختارشکن است: اینکه هر بار که آهنگی را گوش می‌کنیم، تعیین‌کننده نه آن نواست، بلکه حال و احوال روحی و زمانی و مکانی «ما» در هنگام گوش‌ دادن و درک نواهاست که اطراف «اثر خام» موسیقی کریستالی می‌شود. چنین است که یک اثر موسیقی واحد، نزد ذهن آدم‌های مختلف، تاثیر منحصر به فرد و متناسب با «بافت حیانی-روانی» آن فرد می‌گذارد. این ویژگی، به گمانم در میان هنرها تنها متعلق به موسیقی است؛ منظورم این است که هنرهایی مانند ادبیات و یا نقاشی، جنبه‌های ساختاری و ابژکتیوی بسیار مستحکم‌تری دارند و کمتر از بافت حیاتی-روانی سوژه (مخاطب) تاثیر می‌پذیرند. برای همین است که به نظرم موسیقی، ذهنی‌ترین و در عین حال نسبی‌ترین هنر است که حتی اگر برای اولین‌بار، در دو زمان و حالت روحی و ذهنی متفاوت به یک شخص واحد عرضه شود، نزد او دو اثر متفاوت خواهیم داشت. شاید برای همین باشد که بتوان ادعا کرد، موسیقی دموکراتیک‌ترین هنر است و مطابق اوضاع آب و هوایی ذهن مخاطب منعطف‌تر… پس نتیجه می‌گیریم که جبراً هر آهنگ آناتما در اجرای زنده، تولد اثر جدیدی است و اجازه نمی‌دهد که با شنیدن قطعات، که طبیعتا باید هر یک حال و هوای «نخستین» درک آن را به یاد آورد، چیزی در وجود مخاطب برانگیخته شود. آزادی سردی که اجرای «دنی» باعث می‌شود، ذهن را از قید گذشته آغاز می‌کند و به فاصله‌ای آرمانی بین اثر و ذهن منتهی می‌کند… و این جادوی گیتار «دنی» است.

«جیمی» بیسیست گروه است؛ خجالتی‌ترین و بی‌صداترین عضو گروه. چهره‌ی افسرده و مهربانش به مانند عضوی از خانواده می‌ماند که در جمع هرگز کسی صدایش را نشنیده، و شاید تعریف یک بیسیست نیز همین باشد: صدایی که حضوری تعیین‌کننده دارد، اما در مقایسه با خواننده یا گیتاریست گروه در حاشیه است. جیمی هم همین نقش را برای آناتما ایفا می کند؛ صدایی که خاموش‌تر است و شاید برای همین آگاهترین باقی می‌ماند… در اجرای Panic، ناگهان یکی از حضار از حال می‌رود! جیمی اولین کسی است که متوجه می‌شود. برادرها به کارشان مشغولند اما جیمی سازش را رها کرده و برای دختر آب می‌برد! از «ونی» می‌خواهد که بقیه هم از نواختن دست بکشند. گروه ساکت می‌شود، چند نفر از پشت صحنه می‌آیند و دختر را می‌برند… در زمانی که در حال رسیدگی به او هستند، گروه از ادامه نواختن سرباز می‌زند. تا وقتی که دختر سرپا می‌ایستد، «ونی» از او تائیدیه می‌گیرد که سرحال است تا خیال آقای بیسیست هم راحت شود، تا موسیقی ادامه پیدا کند. قبل از آن، «جیمی» تمام آب‌ معدنی‌های پشت صحنه را به سمت حضار تعارف کرده تا همه با هم ادامه دهد… «دنی» که به طور واضح حوصله‌اش سر رفته، از «ونی» می‌پرسد که از کجای آهنگ بنوازند: «ونی» شعر همان بخش را که در آن آهنگ را قطع کرده بودند، می‌خواند… اندکی بیشتر نمی‌گذرد که گیتار «دنی» بر آن سوار می‌شود، Panic ادامه می‌یابد!

«جان» درامر گروه، برخلاف سازش جثه‌ی بسیار ظریفی دارد و پشت طبل و دم دستگاهش گم شده است! تنها در معرفی The Storm Before the Calm نیم‌خیز می شود و کمی سرش را بالا می آورد، تا همه چهره‌ی سازنده‌ی به گمانم بهترین قطعه‌ی آناتما را بشناسند. جز آن جز صدای سازش هیچ خبری از او نبود و برای من که بیش از هر چیز، درام و دینامیک روابط بین اعضای گروه جالب است، روایت خاموش باقی می ماند.

چنین بود گزارش شب آناتمایی‌مان! بی‌آنکه نفرین شده باشیم… اکنون که به تجربه کنسرت فکر می‌کنم، به نظرم تجربه‌ی زنده و بی‌واسطه‌ی یک گروه موسیقی، با تمام پس‌زمینه که از محصول نهایی آنها یعنی موسیقی‌شان داریم، مشابه تجربه‌ی یک تئاتر است… «تئاترِ موسیقی» که بازیگرانش اعضای گروه موسیقی‌اند و درام خود را با موسیقی خود موازی می‌نوازند… تنها یک آرزو که کاش، در ایران ما هم قدر هنر را می‌دانستند و اجازه‌ی تولد و بالیدن این موجود را می‌دانند تا ظرفیت فرهنگی-اجتماعی او آشکار شود. زیرا همانطور که «ارسطو» اعتقاد داشت، موسیقی می‌تواند در خلال آموزش و لذت هنری که می‌دهد، تمرین زیستنِ سیاسی و عمومی را در قامت یک تجربه‌ی جمعی ممکن ‌سازد و در نهایت محل ارتقا و فرزانگی گردد.

پس نوشت:

–   عکسها از سایت رسمی آناتما، عکس درخت گیلاس: دنیل کاوانا / باقی عکسها: کرولین تریتلر

–   این لینک یک گزارش تصویری «معلول» است از کنسرت. پیشاپیش معذرت می‌خواهم برای تصویر و تدوین. کار یک آماتور است!

http://www.mediafire.com/?iwz9cvedon61be9

Anathema – Weather Systems

بردیا برجسته نژاد: یک ماه زودتر از آن چیزی که انتظار می رفت آخرین آلبوم Anathema به دست طرفدارانش رسید. حالا آناتما بعد از یک خواب هفت ساله، در سومین سال پیاپی اثر تازه ای را منتشر می کند: سه مجموعه در سه سال. این اتفاق چیز جدیدی در سابقهء گروه نیست. موسیقی آنها به شکل محسوسی سوار بر احساسات لحظه ای و تراوشات آنی هنر و خلاقیت اعضای گروه است. می توانید با یک نگاه ساده به سابقهء آنها این نکته را نتیجه گیری کنید (بارها در مورد سابقهء آنها صحبت کرده ام، اما آناتما از آن گروه هایی ست که باید برای بررسی هر آلبوم جدیدش یک بار دیگر، از یک زاویه تازه، آثار قدیمی اش را بررسی کرد) شروع فعالیت آنها در سال 1990 با دموی An Iliad of Woes ، همراه شد با All Faith is Lost سال 1991، The Crestfallen سال 1992 و اولین آلبومشان Serenades سال 1993. این یعنی چهار سال پیاپی همراه با ایدهء ابتدایی شکل گیری گروه که با یک سال وقفه در دو آلبوم بعدی (The Silent Enigma در 1995 و Eternity در 1996) تکرار شد. سال 1997 تبدیل شد به اولین تغییر حیرت انگیز آناتما که پنج سال پیاپی آناتما را چنان بالا برد که تبدیل شد به یکی از دوست داشتنی ترین گروه های غم انگیز دنیا. رویه ای که با Alternative4 در 1998 آغاز و بعد از انتشار 6 مجموعه در 2003 با A Natural Disaster به پایان رسید، و همین آغازی شد برای یک خواب هفت ساله که فقط در آن میان گروه خمیازه ای به نام Hindsight کشید و خودش را آماده کرد برای تغییر بزرگ بعدی.

آناتما بعد از سالها سکوت با We’re Here Because We’re Here برگشت و تمام طرفدارانش را غافلگیر کرد (در مجلهء رونا نقد مفصلی بر این آلبوم نوشته ام) . چیزی که بنظر می رسید تحولی عظیم در نگرش آنها به زندگی و خارج شدن از فضای تاریک و افسردهء گذشته بود. اولین اتفاقی که بعد از این تغییر رخ داد انصراف لس اسمیت از ادامه همکاری با آناتما ست. اسمیت که یکبار در آلبوم Eternity پشت کیبورد رفته بود، بعد از جدایی از Cradle of Filth به عنوان یک عضو ثابت به آناتما پیوست. پس از انتشار این آلبوم اسمیت گروه را بعد از 11 سال همکاری ترک کرد و تفاوت در سلیقه ها را بعنوان دلیل عنوان نمود. تغییر سبک آناتما قبلا هم قربانی داشته، اتفاقی که نظیرش بعد از انتشار Alternative4 افتاد و باعث جدایی دانکن پترسون از آناتما شد.

انتشار Falling Deeper (اینجا) در سال گذشته حرفهای پنهان فراوانی داشت. گروهی که یک بار در Hindsight دوران دوم فعالیتش را آرام و بی سر و صدا، با تنظیم آکوستیک و جدید، منتشر کرده بود حالا در میانهء دوران سوم حیاتش سری به دوران اول زندگی اش زده، آهنگهای خشن و عصبانی آن را با تنظیم مهربان و ملایم همراه کرده، آنک ون گیرزبرگن را بعنوان چاشنی در کنارش گذاشته و با کلی سر و صدا و تبلیغ منتشرش کرده است. اینجاست که جوانه های شک و تردید و بدبینی نسبت به رویکرد تازهء گروه در ذهن طرفداران قدیمی اش شکل می گیرد. تردیدی که نهمین آلبوم آنها، Weather Systems ، به آن بیشتر دامن می زند.

آناتما آلبوم جدیدش را اینگونه معرفی می کند «چیزی که به درد مهمانی ها نمی خورد. این موسیقی ساخته شده تا به درون مخاطب نفوذ کند» هنوز آلبوم را گوش نداده یک چیز توجه را جلب می کند، آن هم اولین همکاری آناتما با تهیه کننده ای به نام کریستر آندره سدربرگ است. یعنی آناتما بعد از همکاری در آلبوم قبلی با استیون ویلسون به عنوان میکسر، در جدیدترین اثرش سدربرگ را بعنوان میکسر و تهیه کننده انتخاب کرده است. سدربرگ یک هنرمند نه چندان موفق نروژی ست که سابقهء عضویت در Animal Alpha (گروهی که بعد از انتشار دو آلبوم منحل شد) را بعنوان گیتاریست و ریکوردر و In the Woods (که بعد از هشت سال فعالیت تعطیل شد) را بعنوان گیتاریست دارد. او در نقش میکسر و ریکوردر با هنرمندانی نظیر ماریا منا و New Empire (که از هنرمندان مشهور در نروژ و البته ژانر پاپ راک هستند) نیز همکاری داشته و تقریبا می توان گفت حضور در آلبوم جدید آناتما بزرگترین اتفاق هنری او تا به امروز است. اما بعد از شنیدن آهنگها متوجه خواهید شد که سدربرگ سربلند بیرون آمده و اثر تمیز و قابل قبولی را ارائه کرده است.

آلبوم با قسمت اول آهنگ Untouchable آغاز می شود. نوای گیتار آکوستیک که با فینگرتیپ نواخته شده شما را دعوت می کند به شنیدن آهنگی زیبا و دوست داشتنی که هر چه جلوتر می رود سازهای مختلف روی همان گیتار آکوستیک می نشینند و نهایتا شما را هدایت می کنند به قسمت دوم آهنگ در ترک بعدی و دوئت وینسنت کاوانا و لی داگلاس. جالب است که صدای وینسنت با همیشه فرق دارد. او سعی کرده حزن و اندوه صدایش را تبدیل به اقتداری واضح و روشن کند که نمود آن را در ابتدای قسمت دوم Untouchable به وضوح می شنوید. آهنگ سوم و چهارم را باید در امتداد هم و بدون وقفه گوش داد. Lightning Song اوج مثبت اندیشی ناگهانی و عجیب و غریب آناتما، بعد از این همه سال درد و رنج و بدبختی ست! آنجا که لی داگلاس می خواند «این جهان می تواند زیبا باشد، می تواند فوق العاده باشد،‌ دنیای تو می تواند همان چیزی باشد که آرزو می کنی، اگر فقط بتوانی فکرت را باز کنی و ببینی»

آهنگ The Beginning and the End نشان می دهد که آناتما دیگر تبدیل به استاد ساخت یک بنا از پایه و رساندنش به اوج شده است. ساده شروع می کند، روی همان آکورد دانه دانه سازها را می چیند، بالا می آید، به اوج می رسد، و در آخر آرام کنار می رود و غیب می شود. همان اتفاقی که تقریبا برای اولین بار در The Natural Disaster با Closer افتاد (اتفاقی که عموما در گروه هایی با زیر بنای موسیقی پراگرسیو کم رخ می دهد و شما بارها با تغییر آکورد و ریتم و تمپوی آهنگ طرف هستید) همین اتفاق در Lost Child و Sunlight هم می افتد. The Storm before the Calm آهنگ عجیبی ست که ابتدای آن بیشتر شما را یاد Pure Reason Revolution می اندازد. اسم آهنگ کاملا برازندهء آن است. شما با یک طوفان در 5 دقیقه اول طرف هستید که ناگهان تمام می شود! یعنی هم آهنگ تمام می شود و هم طوفان، اما بعد از یک مکث تک ثانیه ای، نیمهء آرام آن شروع می شود و همین نیمهء دوم یکی از زیباترین قسمتهای این آلبوم را رقم می زند. آخرین آهنگ، Internal Landscapes، حال و هوای روحانی دارد. ابتدا دو دقیقه صحبتهای مردی را می شنوید که تجربهء مردن و دوباره به زندگی بازگشتنش را تعریف می کند. سپس آهنگ با صدای لی داگلاس شروع و با وینسنت کاوانا همراه می شود. صدای هر دو همراه با ریورب است و همین حال و هوای حاکم بر آهنگ را تشدید می کند. آلبوم تمام می شود و چیزی در درونتان می گوید که «دوباره!» و احتمالا از ابتدا شروع به شنیدن آلبوم می کنید.

آلبوم در یک کلام خوب است، حتی بیشتر، این یک آلبوم عالی و فوق العاده است. چیزی که حالا آنقدر از گذشتهء آناتما فاصله گرفته که لازم می شود تعریف جدیدی از گروه را در ذهنتان بسازید. تردیدی که در بالا به آن اشاره کردم هم به همین موضوع اشاره می کند. آیا می توان تمام تغییر آناتما را به حساب تحول در نگرششان به زندگی گذاشت، یا همان اتفاقی که متالیکا و بان جووی را به نابودی کشاند گریبانگیر آناتما شده است؟ شهرت و پول! آناتما ادعا می کند که این آلبوم مخاطبین خاص خود را دارد و به درد شنیدن در در زمان و مکانی نمی خورد. اما کاملا برعکس، این آلبوم قابل هضم ترین اثر آنها تا به امروز است. شاید هر کسی نتواند آن حس و حال حاکم بر آهنگها را درک کند، اما قاعدتا می تواند ارتباط نزدیکی با آهنگهای آن برقرار کند (همان اتفاقی که با Nothing Else Matters متالیکا و Always بان جووی افتاد!) و این یک اصل است که در همه جای دنیا عام پسند شدن یک گروه خاص، خاص پسندها را عصبانی می کند. آناتما حالا دیگر بعد از مدتها تبدیل به یک گروه پنج نفره متشکل از دو خانواده شده: سه عضو از خانوادهء کاوانا و دو عضو از خانوادهء داگلاس. حالا دیگر راحت تر افکار و سلایق و هدفهایشان همسو می شود و اینطور که بنظر می رسد یکی از این اهدافشان گسترش شهرت و محبوبیت در میان مخاطبین نه چندان خاص است.

با این وجود مطمئن باشید که معتاد آهنگها خواهید شد. این یکی از زیباترین آلبومهایی ست که امسال می شنوید. همه چیز آنقدر تر و تمیز و حساب شده است که دیگر از فرار احساس وینسنت و دنی در آهنگها و افسارگسیختکی و عدم انسجام آثار قبلی شان خبری نیست. این از آن آلبومهاست که می توانید روزی چند بار گوشهایتان را به آن بسپارید و از شنیدنش، بدون آنکه به اهداف آناتما فکر کنید، لذت ببرید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: