آ ل ب و م

موسیقی و دیگر هیچ

Steven Wilson – The Raven That Refused To Sing and other stories

Steven Wilson - The Raven That Refused To Sing and other stories - Cover

بردیا برجسته نژاد: آنقدر از استیون ویلسون گفته‌ایم که هر حرف جدید یکی از همان حرفهای قدیمی‌ست. مرد همه فن حریف دنیای موسیقی، در آستانه‌ی سی ساله شدن دوران فعالیت هنری‌اش، آنقدر تجربه‌های گوناگون در کارنامه‌ موسیقی خود دارد که نه تنها می‌توان از او به عنوان یک جریان‌ساز نام برد، بلکه حالا او خودش تبدیل به یک جریان شده است. او با Porcupine Tree در آسمان موسیقی پراگرسیو راک نقش خورشید را بازی می‌کند، در No-Man فضای وهم آلودی از موسیقی سایکدلیک می‌سازد، در Blackfield پیوندی بین آرت راک و سافت راک تجربه می‌کند، در Bass Communion چترش را روی موسیقی امبینت پهن می‌کند، در I.E.M قدم به دنیای عجیب کراتراک (تلفیقی گیج کننده از موسیقی راک و الکترونیک، تحت تاثیر موسیقی اکسپریمنتال) می‌گذارد، در Storm Corrosion سیاه‌تر و تاریکتر می‌شود، و اینها همه در کنار فعالیتهای انفرادی او تحت عنوان «استیون ویلسون» است. ما امسال، 2013، را با سومین آلبوم انفرادی او آغاز کرده‌ایم: «زاغکی که از خواندن سر باز زد (و داستانهای دیگر)»

Steven Wilson

آلبوم (The Raven that Refused to Sing (And Other Stories ، سومین آلبوم انفرادی استیون ویلسون، یک ماه دیگر یعنی 25 فوریه 2013، بطور رسمی منتشر خواهد شد (البته حتما این را می‌دانید که در همان هفته‌ی اول امسال این آلبوم در فضای اینترنت لیک شد). اینبار ویلسون از یک اسطوره برای مهندسی صدای آلبومش کمک گرفته است (ترجمه‌ای مسخره برای Sound Engineering). آلبوم قبلی او (Grace for Drowning) توسط مت کالیس مهندسی شده بود. این همان شخصیت گمنامی‌ست که در آلبوم Storm Corrosion  نیز حضور داشت. حالا در آلبوم جدید ویلسون الن پارسونز، همان The Alan Parsons Project، شخصی که در سابقه خود مهندسی دو آلبوم Atom Heart Mother و The Dark Side of the Moon پینک فلوید را دارد، با او همکاری کرده است. اینبار هم ویلسون برای انتشار آلبوم نهایت کیفیت را در نظر گرفته است. یک بسته با چهار دیسک: یک CD حاوی 6 آهنگ آلبوم، یک CD شامل دموی 6 آهنگ آلبوم به علاوه‌ی دموی آهنگی به اسم Clock Song که در آلبوم از آن استفاده نشده، یک بلو-ری با میکس 5.1 از 6 آهنگ آلبوم و در نهایت یک بلو-ری شامل نسخه‌ی اینسترومنتال (بدون کلام) 6 آهنگ آلبوم به همراه یک نسخه از Drive Home (آهنگ دوم) به سبک لانژ. به تمام اینها اضافه کنید یک دفترچه 128 صفحه‌ای حاوی لیریکس آلبوم و داستانهای ارواح با تصویرسازی هاجو مولر.

Steven Wilson - The Raven That Refused To Sing and other stories 2

آلبوم با Luminol دوازده دقیقه‌ای آغاز می‌شود. این آهنگ را قبلا شنیده و دیده‌اید. در DVD کنسرت استیون ویلسون در مکزیکو سیتی، Get all you Deserve. آهنگ با ریف بیس گیتار نیک بگز آغاز می‌شود و رقصی را با فلوت و کیبورد به راه می‌اندازد. اصلا می‌توانیم همین بیس گیتار را مهمترین ساز این آهنگ معرفی کنیم. مانند اکثر آثار ویلسون مقدمه‌ی طولانی آهنگ شما را به اوج می‌برد و ناگهان، درست چند لحظه قبل از شروع وکال، رهایتان می‌کند و آرام می‌شود. ویلسون آواز نمی‌خواند! دارد برایتان قصه می‌گوید. سازبندی این آهنگ خارق‌العاده است. در این شلوغی و هیایو هر کسی کار خودش را می‌کند. اما وقتی به ترکیبشان گوش می‌کنید، این یک معجزه است! گیتار گاتری گووان هم با چند سولوی کوچک چاشنی این آهنگ است.

Drive Home آرام و زیبا آغاز می‌شود و تا انتها هم آرام و زیبا باقی می‌ماند. ویلسون در این آهنگ کاملا احساساتی بنظر می‌رسد. اینجا از آن جست و خیزهای موسیقیایی معروف ویلسون خبری نیست. اما صبر کنید تا به دو دقیقه‌ی انتهای آهنگ برسید، آنوقت می‌توانید با سولوی گیتارش زار بزنید، خودزنی و حتی خودکشی کنید. انگار 6 دقیقه مقدمه‌چینی کرده‌اند تا شما این دو دقیقه را بشنوید. این یک آهنگ ساده با پایانی خارق‌العاده است.

The Holy Drinker، جولانگاه کیبورد است. در ابتدای آهنگ انگار دوربین را انداخته باشند روی گیتاری که شبانگاه مست کرده و تلو تلو خوران از کوچه‌های تاریک می‌گذرد که ناگهان یک فلوت مست‌تر از خودش از روبرو می‌آید و از کنارش عبور می‌کند، و دوربین گیتار را رها کرده و به دنبال فلوت می‌رود. حال و هوای آهنگ کمی ترسناک است و لیریکس از رویا و کابوس می‌گوید. قسمت ابتدایی آهنگ با سولوی هیجان‌انگیز ساکسفون تمام می‌شود و قدم به فضایی خوابالوده می‌گذارد که در آن ویلسون زیر لب زمزمه می‌کند، انگار که در خواب و رویا حرف می‌زند. و حالا اینجاست که گیتار و درامز، مانند دو سگ درنده قلاده‌هایشان را پاره می‌کنند و به سمتتان هجوم می‌آورند. انگار ویلسون تاکید ویژه‌ای دارد که انتهای هر آهنگ حسابی پشت و رویتان کند!

Steven Wilson - The Raven That Refused To Sing and other stories

The Pin Drop، کوتاهترین آهنگ این آلبوم با مدت زمان 5 دقیقه است. تعجب نکنید! کسی که می‌خواند همان استیون ویلسون است. حتما سولوی ساکسفون را لحاظ کنید. این یکی از عجیب‌ترین سولوهای این ساز است که تا به امروز شنیده‌اید. و به آن سولوی گیتار را در انتهای آهنگ اضافه کنید. اصلا انگار ویلسون تبحر و تخصص خاصی در سولو نویسی برای سازهای مختلف پیدا کرده است.

The Watchmaker، غم‌انگیزترین آهنگ این آلبوم است، یا حداقل قسمت اول چنین حال و هوایی را تداعی می‌کند. در ابتدا گیتار آکوستیک است که حکمرانی می‌کند. کمی اجازه دهید تا در اواسط آهنگ بقیه دوستان هم وارد صحنه شوند. درامز و بیس، سولوی کوتاهی با فلوت و در نهایت سولوی گیتار. همه چیز جادویی‌ست. چیزی که می‌شنوید به این دنیا تعلق ندارد. تا اینکه دوباره موسیقی مسیر اولیه خود را پیدا می‌کند، منتها اینبار با حکمرانی کیبورد. و دوباره در انتها موسیقی دیوانه می‌شود و تمام سازها به رقص و پایکوبی می‌پردازند. این یک آهنگ نیست، یک سیرک است که از گریه‌های دلقک تا شیرجه در حلقه‌ی آتش را می‌توانید در آن پیدا کنید.

The Raven that Refused to Sing، آخرین آهنگ آلبومی‌ست که اسمش را یدک می‌کشد. هرچند در این آهنگ از فراز و نشیب و صعود و فرود آهنگهای معمول ویلسون خبری نیست، اما شاید همین سادگی، یکدستی و یکنواختی مناسبترین گزینه برای حسن ختام یک آلبوم پرتلاطم باشد. یک دقیقه‌ی پایانی آهنگ، یعنی همان یک دقیقه‌ی پایانی کل آلبوم، انگار که ویلسون را در دورست می‌بینید که برایتان دست تکان می‌دهد و خداحافظی می‌کند. و این پایانی شکوهمند برای آلبومی ارزشمند است.

Steven Wilson 2

این اولین آلبوم سال 2013 است که شنیده‌ام. شروع با آلبومی زیبا از یک هنرمند دوست داشتنی. اما حالا و با این آلبوم، در کنار تمام لذتی که از شنیدنش برده‌ام، یک حس عجیبی در درون دارم و آن اینکه تا این اندازه پر کار بودن ویلسون را دوست ندارم. شاید اوایل شروع فعالیت انفرادی‌ این مسئله برایم جذاب بود، اما حالا احساس می‌کنم او با فوران بیش از اندازه، فرصت لذت بردن و عمیق شدن را از طرفدارانش دریغ می‌کند. دیگر برایم جذاب نیست که هر سال نام او را بارها و بارها در پروژه‌ها و آلبومهای مختلف بشنوم. حالا که حرفش را می‌زنم آنقدر این حس عجیب است که فکر کنم حتی خودم هم با خودم موافق نیستم! پس بگذریم و لذت ببریم از جدیدترین شاهکار مردی که خودش شاهکاری در موسیقی پراگراسیو است.

40 پاسخ به “Steven Wilson – The Raven That Refused To Sing and other stories

  1. Moshtaba 2013/01/22 در 23:34

    درباره ی پاراگراف آخر حتی اگه خودت هم با خودت موافق نباشی. من باهات موافقم. اعتقاد دارم این ایده ها اگر جمع بشن و بهشون فرصت داده شه و ازین که هست پخته تر شن به جای هر سال یک کار ِ عالی میشه شاید هرچند سال یک شاهکار از استیون داشته باشیم. البته اهمیتی نداره به هر حال کار واقعآ خوبی بود.

    • Bardia.B 2013/01/23 در 08:35

      مسئله همینه دیگه. ویلسون از اون حالت غافلگیر کننده خارج شده و دیگه فراتر از انتظار نیست!

  2. amir hosein 2013/01/23 در 00:36

    این لعنتی کاری کرده که هر چی غیر از ساخته خودشو گوش می دم بهم نمیچسبه! شاید به این دلیل باشه که فقط یه ساله میشناسمش ولی هر چی می گذره کاراش دیوونه ترم می کنه و کارای دیگه برام کم ارزش تر می شه! با زیاد گوش دادن آلبوم های انفرادیش دیگه حتی porcupin tree هم تو اولویت دوم برام قرار می گیره! یه جورایی حس می کنم همون اندازه که خودش آهنگاشو می فهمه منم درکشون می کنم!

  3. Hanif 2013/01/23 در 00:49

    بعد از این آلبوم، پرکاریش تبدیل شده به یکی از بحثهای داغ(حتی تو دانشگاه)،به شخصه از سال پیش انتظارم از ویلسون بالا نبود برای این آلبومش،ته دلم شک داشتم که یه شاهکار دیگه خلق میشه یا نه،با گوش دادن به آلبوم هم به نتیجه ای نرسیدم و الان نمیدونم با خودم چندچندم در واقع.😀

    • Bardia.B 2013/01/23 در 08:44

      پس اینطور که بنظر میرسه این پرکاری توجه بقیه رو هم جلب کرده و چندان به دل بقیه هم ننشسته.

  4. AMiR 2013/01/23 در 01:24

    وقتی آلبوم لو رفت من رفتم تو مسائل حاشیه ای که پیش میاد.
    رفتم یه جستجو کردم که دیدم از یک هفته بعد از انتشار رسمی تور اروپا و آمریکای گروه شروع میشد و از خیلی وقت پیش صفحه فیس بوک تاریخ انتشار آلبوم رو توی سربرگش وارد کرده یعنی برنامه ریزی دقیقی انجام شده
    پس وقتی این آلبوم چهل روز قبل لو میره چه مسائلی ممکنه بین اعضای گروه پیش بیاد
    چه مسائلی با پخش کننده آلبوم تهیه کننده و افرادی که مرحله به مرحله کار به آلبوم دسترسی داشتن پیش میاد
    آیا دادگاهی برگزار میشه ؟
    اعضای گروه چه حسی پیدا میکنن
    سایتهایی که آلبوم رو پخش کردن چه مشکلی براشون پیش میاد و…
    آخرش البته به نتیجه ای نرسیدم
    به نظرم خیلی خوب میشه اگر این وبلاگ در مورد مسائل جانبی و اتفاقاتی که میوفته هم مطلب بزاره

    • Bardia.B 2013/01/23 در 08:55

      راستش رو بخوای تا حالا برای این موضوع چندان کنجکاوی نکردم، چون بالاخره و در نهایت منی که تو ایران نشستم این آلبوم رو به صورت اوریجینال نمیخرم. پس از لیک شدنش استقبال میکنم. اما بذار امیر من به سئوال کاملا خارجی تو یه جواب کاملا ایرانی بدم! و اون اینکه اگه خواستی بفهمی یه آلبوم لیک شده یا نه میتونی خیلی ساده بری تو سایت Has it Leaked? و خیلی راحت اونجا آلبوم مورد نظرت رو سرچ کنی.

  5. محمد 2013/01/23 در 09:36

    من این آلبوم رو خیلی دوست داشتم … و تا وقتی که آلبومهای مختلف استیون ویلسون از نمونه های مشابه سرتر هست، اهمیتی نمیدم که تو سال 3 تا آلبوم بده یا تو هر 5 سال 1 آلبوم … مهم اینه که این بشر ذائقه موسیقیایی ما رو داره شدیدا ارضا می کنه …

    • Bardia.B 2013/01/23 در 14:47

      حرفت که درسته محمد. اما مسئله اینه که خودم ترجیح میدم وقتی مثلا یه کسی رو خیلی دوست دارم یه شافل 25 تایی درست کنم و بشینم حالش رو ببرم. نه اینکه 150 تا آهنگ بزنه. اینطوری هیچکدوم از آهنگها اونطوری که لازمه توی ذهن آدم نمیمونه. ویلسون داره کیفیت و کمیت رو با هم جلو میبره. من به عنوان یه طرفدار قدیمی کارهاش ترجیح میدم تا یه مدت بیخیال کمیت بشه. درسته تا الان روی کیفیت تاثیر نذاشته اما یه طوری به اشباع رسونده مخاطب رو.
      پ.ن: حالا من این همه در مورد آلبوم فک زدما! همه چسبیدین چرا به همون دو تا خط آخر؟

      • محمد 2013/01/24 در 08:56

        چند وقت پیش که با یکی از دوستان بحث می کردم، بهش گفتم که Green Day که توی یک سال سه تا آلبوم میده وقت نمیکنه رو آهنگاش کار کنه، به همین دلیل کاراشون سطحی میشن … اون از من پرسید پس چرا از استیون ویلسون طرفداری می کنم که همین مشکل رو داره … من واقعا جوابی نداشتم و یه جورایی پیچوندم … این که همه به اون دو تا خط آخر گیر دادند به خاطر اینه که قبلا به این قضیه فکر کردند و این مسئله خیلیا هستش …
        پ.ن: شکی تو شاهکار بودن این آلبوم وجود نداره …

  6. amin8448 2013/01/23 در 10:53

    عاشقه این art work هایه این بشرم
    فوقالعادن
    آهنگه Luminol جزء بهترین bassline هایی بود که شنیدم
    این بشر می شه گفت یه legend واقعا
    خیلی وقت بود منتظر بودم که ببینم چی می نویسی
    خیلی خوووب و به موقع
    با اینکه تازه اول 2013
    ولی می گن سالی که نکوست از بهارش پیداست🙂
    مرسی مرسی

  7. Behzad Danesh 2013/01/23 در 11:49

    به تظر من ویلسون توی هر البوم از کارای قبلیش بهتر میشه. کلا 2 تا البومی که از پروژه شخصیش شنیدم از همه کارای دیگش یه قدم جلو تر بوده. سلوهای این البوم دیوانه کننده بود شایدم دیلیش استفاده از نوازنده های خوب توی این البوم بود بعید میدونم خودش سلوهارو نوشته باشه. من با پرکار بودنش مشکل ندارم. موزیسینای پرکار معمولا رو به جلو پیش میرن. این که انتظار داشته باشی 2 سالی یه البوم بده ولی اون البوم شاهکار باشه فک نمیکنم خیلی شدنی باشه به هر حال یه ایده برای یه البوم تا یه حدی جا برای پخته تر شدن داره. مثلا تو چه ایرادی به البوم میتونی بگیری که با زمان مشکلش حل بشه؟ من که ازحالا منتظر البوم بعدیم خسته شدم اینقد اینیکیو گوش دادم :دی

    • Moshtaba 2013/01/23 در 14:35

      قضیه دقیقآ همینجاست که کارهای ویلسن دقیقآ به جایی می رسند که ایراد گرفتن روبسیار بسیار سخت می کنن و همونطور که گفتم تبدیل به اثر هایی معمولآ عالی می شن. ولی نمیشه بهشون گفت شاهکار جاودانه ی سال یا دهه یا تاریخ. در واقع کارهایی دیوانه وار و شگفت اگیز و تر و تمیز هستن ولی یک قدم بالاتر نمی رن.
      شاید این جا همون جایی باشه فرق کوچکی باقی می مونه بین این حجم کارهای عالی با مثلآ شاهکاری مثل Homogenic ِ بیورک یا Ok Computer یا کارهای دیمن آلبارن . یا توی همین عرصه ی پراگ راک کارهایی مثل کارهای کینگ کریمسن. به هرحال چیزی از بی رحمانه عالی بودن استیون ویلسون کم نمیشه.:)

      • محمد 2013/01/24 در 09:09

        اگه آلبومهای Homogenic بیورک یا OK Computer تبدیل به شاهکارهای جاودانه شده اند ( در این موردکاملا باهات موافقم)، به خاطر اینه که هنوز برای مخاطب چیزی داشتند به اسم Surprise Factor … اگه الان دوباره ردیوهد آلبومی مثل OK Computer منتشر کنه شاید دیگه اون فیدبک قبلی رو از مخاطب نگیره، چون الان انتظار از ردیوهد چیزی غیر از شاهکار نیست … واسه همین چیزی غیر از این آلبوم استیون ویلسون مخاطب رو راضی نگه نمیداره … و واسه هیمنه که آلبومهایی مثل Stupid Dream و In Absentia جزء شاهکارهای جاودانه هستند …

    • Bardia.B 2013/01/23 در 14:51

      بهزاد ویلسون سولوهای آلبومهای انفرادیش رو خودش مینویسه و نوازنده ها فقط بعنوان نوازنده باهاش همکاری میکنن. اصلا دلیل اینکه ویلسون تمام پروژه های چند نفری رو نگه داشت و مشغول سولو کار کردن شد همین بود.
      من هم نگفتم که زمان چیزی رو واسه اون حل میکرد. زمان میتونست به من فرصت بیشتری بده برای اینکه مشتاق تر بشم برای شنیدن یه آلبوم جدید از ویلسون. همین.

  8. Mas0ud 2013/01/23 در 19:14

    سلام بردیا جان
    بار اولی که این آلبوم رو شنیدم منو یاد آلبوم
    Alan Parsons Project – Tales of Mystery and Imagination

    انداخت که اگه اشتباه نکنم اولین آلبومشون بود و حدود سی و شش هفت سال از انتشارش میگذره . جالب اینکه اسم ترک دوم اش «The Raven» بود.

    این آلبوم استیون ویلسون به غذایی شبیهه که با میکس کردن ته مونده بقیه غذاها حاصل میشه :
    سه چهار ملاقه – امرسون، لیک اند پالمر
    دویست و بیست و پنج سانتی لیتر – کینگ کریمسون
    ادویه، درجه حرارت و زمان پخت – آلن پارسون
    یه نوک قاشق – جترو تال
    هر چیز دیگه – به مقدار دلخواه
    رو با آب نیم کیلو تنجیرین دریم مخلوط کرده و دم آلن پارسون رو ببینید تا توی بیشترین تعداد کاسه بشقاب ازهمه رنگ، آماده عرضه کنه .

    به عبارت ساده تر:
    حرف درویشان بدزدیده بسی تا گمان آید که هست او خود کسی .

    • Bardia.B 2013/01/24 در 10:53

      خب بالاخره فکر کنم ما موفق شدیم در مورد ویلسون یه نظر مخالف بشنویم. از اولین باری که از این گروه توی وبلاگ گفتم و در موردش بحث کردیم (اواسط سال 2006. یعنی 6.5 سال پیش) تا الان فکر کنم هیچکس نظر مخالفی در مورد ویلسون نداده بود. اصولا من با جریان سازی و بت سازی موافق نیستم. یعنی به شکلی یه هنرمند رو بزرگ کنیم که هرکاری که کرد برای ما باشه وحی الهی. متاسفانه تعداد آدمهایی که اینطوری به هنرمندها نگاه میکنن زیاده (من اینو سر دو تا پست قدیمی این وبلاگ، یکی برای Tool و یکی برای Linkin Park، که چندان موافق کاراشون نبودم به وضوح با فحشهای عجیب و غریب حس کردم!

      حالا ولی مسعود داری بی انصافی میکنی. حالا بخوام از مثال خودت هم استفاده کنم ویلسون تونسته با هنری که داره از ترکیب این ته مونده ها یه غذای رسمی و فوق العاده درست کنه. تقریبا نمیتونی توی این قرن کسیو پیدا کنی که بتونی خودش رو بکشه بالا، بدون اینکه دنبال دار بزرگان قرن گذشته نباشه. یعنی به هر شکلی که نگاه کنی همه گروه های امروزی یه ردی از دهه 60 و 70 تو خودشون هست. توی گانز ان رزز میتونی لدزپلین پیدا کنی. توی متالیکا میتونی ماتلی کرو ببینی. حتی مثلا توی د دورز که خودش قدیمی دیگه به حساب میاد میتونی ولوت آندرگراوند ببینی. منظور اینکه این چیزی که ما میشنویم کپی برداری نیست، بلکه یه اقتباس هست. واسه همین نمیشه گفت که حرف درویشان رو دزدیده. اون حرف درویشان رو به کار بسته.

      • Moshtaba 2013/01/24 در 13:12

        کلیه ی دلایلی دهه های اول موسیقی مدرن رو تبدیل به دهه ی طلایی می کنه میشه تو حرف فرانک زاپا خلاصه کرد که بی ربط به موضوع نیست فکر کنم:
        » شما افراد زیادی رو دارید که تحت تاثیرشون باشید ، زمان ما فقط چاک بری بود.»

      • Mas0ud 2013/01/24 در 19:09

        بردیا جان
        اگه بگی زیادی تند رفتم ،
        .قبول دارم، و پوزش فراوان به توان دوست داران ایشان
        ولی بی انصافی نکردم!
        استون ویلسون رو یه عنوان یه تکنسین، قوق العاده قبول دارم ولی به عنوان هنرمند، به هیچ وجه .
        وقتی یه کار هنری رو میبینیم یا میشنویم و یاد هنرمندی در خاطرمون زنده میشه که این روش بیان عواطف رو ابداع کرده بوده، به ناگاه و در آنی، اینی که از روش دیگری سود جسته تبدیل به هیچ، و ناپدید میشه و خلاق اصلی پدیدار میشه. فرق یه قطعه اریژینال با یه کار تقلیدی در همینجاست.
        باور کن شنیدن نوای فلوت «یان اندرسون» وقتی خودش نمی نوازه، فقط تقلید و کش رفتنه، نه اقتباس یا هر صفت توأم با اغماض دیگه .
        کارهای استون ویلسون اریژینال نیست. ایشون هنرمند نیست. سرچشمه آثارش درون خودش نیست، از سرچشمه دیگران استفاده میکنه .
        جای امیدواریه که سن زیادی نداره و میشه دلخوش بود که خودش رو پیدا کنه؛ حیف از استعدادش که اینطور هدر بره.
        اگه بخواد همینطور ادامه بده، باید گفت که اشتباه کرده که استعدادش رو روی موزیک متمرکز کرده، بهتر بود وارد عرصه عطرسازی یا آشپزی میشد ، چرا که بوها و طعم ها استحاله پذیرترند، ولی ذرات صوت و تصویر تا بینهایت اصالت خودشونو حفظ میکنن.

        پیروز و بهروز باشی!

        • Bardia.B 2013/01/24 در 23:50

          نه میتونم الان حرفت رو قبول کنم، نه میتونم رد کنم! شاید یه انتظار زیادی باشه که بگیم یه آشپز خوب باید حتما یه غذای خوب اختراع کنه. این حرفی که در مورد اوریجینال بودن بزنی میتونه درست باشه. اما فکر کنم برای اکثر ما اگه یه موسیقی از ویلسون رو بذارن بدون اینکه قبلا اون رو شنیده باشیم، خیلی راحت بتونم حدس بزنیم که چیزی که میشنویم یه ارتباطی به ویلسون و یکی از پروژه هاش داره. بعید میدونم بشه اون رو با کسی اشتباه گرفت. اما خب، یه نظر مخالف رو داریم میشنویم که یه استدلالی پشتش هست. همین خودش خیلی خوبه. منتظرم ببینم بقیه چه نظری در مورد حرفهات دارن.

        • محمد 2013/02/20 در 00:44

          در مورد ارژینال بودن باید گفت دیگه کمتر میشه انتظار کار ارژینال از کسی داشت و این از مزایا یا معایت مغزه! از طرفی بعضی گروه ها اونقدر بزرگن که نمبشه از تاثیر گرفتن ازشون فرار کرد. کی میتونه بگه که پراگرسیوی بعد از پینک فلوید اومده و ازش تاثیر نگرفته. بعضی از گروه ها صدای جدید وارد موسیقی میکنن و به نظرم نمیشه از ترس تبدیل شدن به کپی ازشون بی بهره بود. در ضمن این آقا که خیلی جاها گفته من تاثیر گرفتم مثلن تووی the holy drinker خودش گفته از Mahavishnu Orchestra تاثیر گفته… کلن سخت نگیرین. کار خوبیه و گوش دادنش لذت بخش!

  9. کامیاب 2013/01/25 در 02:43

    اومم، درمورد اشتراک نظرم با این مطلب چی بگم؟ منم یه دیدگاهی درموردش نوشته بودم که ایناش:
    http://www.requiem.ir/2013/01/steven-wilson-raven-that-refused-to_1824.html
    و خب خوشحال میشم که بخونید. و سندی بر اشتراک نظر. ینی خب، خـــیلی اشتراک😐 :دی

    • Bardia.B 2013/01/25 در 10:56

      پست شما رو خوندم و با اکثر نظراتتون موافق بودم. در مورد اون کامنت انتهای پست، خب واقعا یه عده هستن که بخاطر شعور و سواد و فهم پایین راههای عجیبی رو برای بولد کردن خودشون پیدا میکنن. جواب آروم و مودبانه شما ستودنیه. موفق باشین.

  10. omeed 2013/01/27 در 00:27

    این همه ذوق و شوق و انرژی و ستایش از طرف بردیای عزیز واسه یک البوم prog rock معمولی واقعا عجیب و قابل احترامه شاید بد نیاشه یک بار دیگه سری به ارشیو غنی خودت بزنی و البومهایی از yes;king crimson,roger waters,opeth,riverside گوش بدی مطمئن هستم نظرت اندکی تغییر خواهد کرد….مرسی منتظر پاسخت هستم

    • Bardia.B 2013/01/27 در 08:36

      خب امید من با کامیاب بیشتر موافقم. بذار اینطوری بگم، من دو روز واسه نوشتن این پست وقت گذاشتم و 4-5 بار آلبوم رو کامل گوش کردم. نظراتم رو و دلایل اینکه آلبوم رو دوست داشتم تو یه پست بلند نوشتم. خب این بی انصافیه که فقط بیای و با یه کلمه «پراگرسیو معمولی» همه چیز رو رد کنی و بعد دوباره منتظر جواب من باشی. یعنی خب من یه حرفی که میزنم، که یه چیزی رو دوست دارم یا نه، میشینم کلی در موردش دلیل میارم. مثل این میمونه یارو 3 ساعت بشینه حرف بزنه و استدلال بیاره برای حرفاش، شما فقط زحمت یه «مخالفم» رو بکشی و از اون بخوای بیشتر توضیح بده. کامیاب حرف خوبی میزنه. بیا بگو کجای آلبوم به چه دلیل مشکل داره که بنظرت معمولیه. بیا بگو قبلا بنظرت ویلسون چی داشته که الان نداره. بیا بگو گروه های دیگه توی کارهای اخیرشون چیکار کردن که ویلسون نکرده. آقا نقد کردن فقط «مخالفم» یا «موافقم» که نیست. وقتی اینطوری میگی من با خودم میگم این رفیقمون همینطور حال نکرده با آلبوم. مثل من که فسنجون دوست ندارم! اگر هم کسی ازم بپرسه چرا دوست نداری هیچ دلیلی براش ندارم. دوست ندارم دیگه! بی انصافیه من این همه وقت بذارم و دلیل بیارم و آهنگ به آهنگ شرح بنویسم و شما فقط با یه «معمولیه. برو یه چی دیگه گوش کن تا نظرت عوض شه بعد بیام بهم بگو» بیای جواب بدی.

  11. کامیاب 2013/01/27 در 05:21

    آقا امید، من به یه نتیجه ای رسیدم که ما پراگ معمولی نداریم. حالا اینا که گفتی همه از گروه های مورد علاقه ی خود منم هستن(میشه نباشن؟). نمی دونم چرا این قدر عادت داریم رو همه چی اسم بذاریم، فلان چیز معمولیه فلان چیز شاهکاره و … مثلاً شما که به اپث و ریورساید رو مثال زدی(تاکید می کنم اینا گروه های مورد علاقه خودمن، مخصوصاً اپث)، بازخوردای یه سری پراگ باز دیگه رو نسبت به اینا می دونی؟ میگن اینا پاپن، میگن اینا پیش پا افتاده ن. حالا شما خوشت میاد از نظر اونا شما یه آدم باشی که ذوق و شوق و انرژی و ستایش زیادی صرف یه بندای معمولی پراگ راک کردی؟ پراگ راک و امثالش کلاً موسیقی غنی ان، و خب اینجاست که این قضیه معنی پیدا می کنه و دیگه بهونه محسوب نمیشه: «سلیقه ها متفاوته. اگه شما از چیزی خوشت نیومد دلیل نمیشه که بد باشه.» خب شما هم دلایل خودتو داری که با معیارها و سلیقه خودتون قابل توجیهه. اونی که به ریورساید میگه پیش پا افتاده هم دلایل خودشو داره، و اونی هم که از این آلبوم خوشش اومده دلایل خودشو داره.

    تو این موارد بیاین سعی کنیم از ثابت کردن خوب و بدی یه آلبوم بکشیم بیرون. شما یا خوشت میاد، یا خوشت نمیاد! تمام.

  12. کامیاب 2013/01/27 در 05:31

    البته اضافه کنم منظورم این نیست کاری نداشته باشیم چی خوبه و چی بهتره و چی ضعیفه و … منظورم اینه این کارمون با برچسب زدن به اون موسیقی نباشه. منظورم اینه که ما بیایم درمورد آلبوم حرف بزنیم و از ضعفش بگیم، به جا اینکه بیایم بگیم خب «معمولیه»، «تجاریه»، «کپیه»، «پاپه» و …

  13. صالح 2013/01/27 در 20:52

    «چهارراه بی چراغ اصوات گوناگون»
    از آنجا که بحث «قضاوت» داغ است، می خواهم در این باره به نکته ای اشاره کنم… ابتدا از آنجا که موسیقی ذهنی ترین هنر ممکن است (به ضربه فنی شدن منطق کانتی توجه کنید، در نقد سوم (نقد قوه حکم)، در مواجهه با موسیقی، که چون هیچ نخ منطقی برای تحلیل آن نمی یابد، موسیقی را یک توهم، یک تفریح مغز می داند: یعنی ریتم ها برای گوش ما خوش می آید، چون مغز انسان از روابط ریاضی که موسیقی را می سازد، سرگرم می شود!)، برای همین است که آنچه که قبلا در همین وبلاگ پیشنهاد دادم که برای نوشتن از موسیقی، از تصاویر ذهنی که پس از هر قطعه موسیقی برانگیخته می شود، بنویسیم، تا «آنچه-که-سبب-شده» را با هم به اشتراک گذارده باشیم… لیکن، واضح است که آن نمی تواند، معیاری برای محک زدن یک اثر و یک هنرمند باشد.
    پیشنهاد من، ردیابی پایداری یک هنرمند است، به مسیری که در طول یک بازه زمانی، پیگیری کرده… اصالت صدا، به گمانم، معجونی است از آگاه هنرمند (که با تمرکز و نظم به یک ایده ی نظری شناخته می شود) و خلاق هنرمند (که بر اساس واکنش به روزمره گی و رویدادهای شخصی و اجتماعی هر شخص شکل می گیرد)… آگاه هنرمند مانند نخ تسبیحی است که خلاقیت وحشی هنرمند را منظم می کند و صاحب فرم و ساختار می کند.
    اگر چنین نظری عمیق باشد، آناتما، که به گمانم ذات پروژه شان در این بیست سال هیچ تغییر نکرده، لیکن خلاق شان در دو دهه، آثاری با اشکال ظاهری متفاوت تولید کرده، گروه اصیلی است… برای من، آلبوم های نخست آن ها، با آلبوم آخر، از دید آگاه هنرمندانه، جستجوی یک رمانتیک-گوتیکی است که ناچار باید به نواهای مذهبی ختم شده باشد.
    درباره استیون ویلسون، این آگاه، یک نگاه نظری ثابت به چیستی صدا، که در طول «یک تاریخ» قابل ردیابی باشد، وجود دارد؟ اثر قبلی سولوی او و بعد از آن اصرار او به عدم ادامه همکاری با «پرکیپاین تری»، به این استدلال که به دنبال ادامه جستجویم در موسیقی جاز و یافتن ارتباط آن با راک هستم، این امید را ایجاد می کرد، که بعد از مدام از این گروه به آن گروه شدن (که نشانه ی جستجو و نیافتن آن آگاه هنرمندانه است)، خود را یافته است.
    لیکن این آلبوم، مانند تمام آثار دیگر ویلسون، (که اکثر آنها به مدد نوازندگی فوق العاده، کلام قابل توجه و همکاری مثال زدنی و بسیار آزاد اندیشانه و دموکراتیک ویلسون با هنرمندان مختلف، گوش نواز هستند)، یک اثر جدید است، بسیار پراکنده و آشفته…. مثل ملغمه ای از ژانرهای مختلف، آدم های مختلف، «چهارراه بی چراغ اصوات گوناگون»… برای همین است که موسیقی او، با معماری آدم هایی که کنارش می چیند، تغییر می کند… و آنچه در او همچنان گم شده است، یک آگاه نظرمند است به آنچه باید «صدا» برسد… که اگر چنین چیزی بود، با تغییر ترکیب نوازنده ها و یا اعضای گروه، و یا تغییر خلاق هنرمند، صدا شخصیت ویژه خودش را حفظ می کرد… چیزی که در این اثر شنیده نمی شود.

    • Bardia.B 2013/01/28 در 00:08

      (این شد یه نظر مخالف درست و حسابی!)
      اصولا پویایی در هنر مقوله‌ای هست که باعث میشه ذات خلاق هنرمند از رکود و یکنواختی فاصله بگیره و حرکت داشته باشه. این حرکت لزوما رو به جلو نیست و حتی ممکنه با پسرفت همراه باشه. شاید این پویایی در بعضی مواقع برای مخاطبی که عادت داره هنرمند رو با اثرش بشناسه (و نه اثر رو با هنرمند) چندان قابل قبول نباشه. همونطور که طرفدارای قدیمی آناتما، متالیکا، ریدیوهد و خیلیهای دیگه چندان از کارهای جدید اونها راضی نیستن و طرفدارهای قدیمی کسایی مثل باب دیلن و مارک نافلر همچنان عاشقانه اونا رو دوست دارن. اما اگه یه نگاه کلی به همین مسئله بندازیم میبینیم که درسته این گروه‌ها نتونستن طرفدارهای قدیمی خودشون رو بخاطر تغییر سبک و رویه راضی کنن، اما همین پویایی باعث شده که هر روز به طرفدارهای اونها اضافه بشه و در مقابل اونهایی که اصرار دارن بعد از چند دهه همچنان روی همون نقطه اولیه بایستن، نتونستن چندان مخاطب جدید رو به سمت خودشون جذب کنن (معلومه که مثال نقض زیاده. داریم کلی حرف میزنیم).
      ویلسون اما از اون دسته آدمهاست که با تغییر سبکها و رویه‌ها و اجراهاش تونسته هم مخاطب قدیمی رو راضی نگه داره و هم مخاطب جدید رو جذب خودش کنه. من تنها ایرادی که همچنان به آلبوم جدیدش میگیرم قریب الوقوع بودن بیش از اندازه‌ی اونه. جا داشت این آلبوم دو سال دیگه منتشر میشد. جا داشت هر ایده‌ای که به ذهن ویلسون میرسه به شکل یه آلبوم منتشر نشه. جا داشت این فرصت رو به مخاطب بده کمی با آلبومهای قبلی و کارهای گذشته بیشتر ارتباط برقرار کنه.

      پ.ن: واقع به اینطور بحث کردن نیاز هست تا بتونیم یه دید کامل و بدون تعصب نسبت به چیزی که میشنویم داشته باشیم. اینکه اگه یه چیز رو رد یا قبول میکنیم یه استدلالی پشتش باشه. درسته که موسیقی کاملا سلیقه‌ای هست، اما مایی که اینجا دور هم جمع شدیم قرار نیست فقط بر اساس سلیقه یه چیز رو رد کنیم یا بپذیریم. یه فرقی باید بین مایی که پیگیر هستیم با کسی که موسیقی رو فقط پشت فرمون توی ترافیک میشنوه یا هارد اکسترنال میبره پیش دوستش و میگه 100 گیگ برام موزیک بریز باشه. ما باید بدونیم چی داریم گوش میدیم و برای این سئوال که «چرا آره؟» یا «چرا نه؟» جواب داشته یاشیم.

      • صالح 2013/01/28 در 01:36

        ممنون از بردیای عزیز…
        کمی توضیح تکمیلی، که اجباری هم به آن نیست، لیکن آن را بیجا نمی دانم… دلیل اصالت صدای آناتما برای من (که من ترجیح می دهم، به جای استفاده از واژه های گنگی مانند «سبک» از دو تقسیم بندی واضح تر استفاده کنم: آگاه هنرمند و خلاق هنرمند) این است که آگاه آناتما، که به ادعای من از نخستین آلبوم شان تا به امروز ثابت مانده، در جستجوی مدام بافت خلاق مناسب خود، به این دو اثر اخیر می رسد… زمانی می توان، مثلا قضاوت کرد که آلبوم «قضاوت»(judgement)، از اثر آخر آنها موفق تر بود، که گفته شود: «قضاوت»، «ظرف» مناسب تری بود، برای نمایش آگاه هنرمند… یعنی «قضاوت» بیشتر موفق شده تا ایده نظری یا پروژه ی نهایی هنرمند را از «چه بودن» صدا نمایش دهد، تا یک اثر دیگر…
        برای همین است که ما، قضاوتی را که براساس حس باشد، قضاوت شخصی می دانیم که با اینکه مشروع است، لیکن لایق به اشتراک گذاری با دیگری نیست… به قول یک بزرگی: وقتی کسی می گوید که «این نظر من است»، دیگر به حرفش اعتباری نیست… من هم می گویم، فردی که قضاوتی می کند، و آن را نظر شخصی خود می داند، و برای آن ارزش همگانی قائل نیست، قضاوت نادرستی انجام داده است.
        چنین است که به گمانم، قضاوت، به فرض مانند آنکه من پیشنهاد دادم (براساس ردیابی پروژه تاریخ مند شخصی هنرمند) می تواند قضاوتی باشد، که فرد قاضی، بدون ترس، نظر شخصی خود را بیان کند و انتظار تائید از دیگران نیز داشته باشد… و تنها چنین قضاوت هایی دیگر نه مانند، آنچه بردیا را آشفته می کند، قضاوت های شخصی نخواهد بود.

  14. آرمان 2013/04/02 در 16:56

    شاهکار! این آلبوم واسه کسانی شاهکاره که چیزی از پروگرسیو نمیدونن و پروگرسیو رو در حد چند آلبوم سطحی پینک فلوید خلاصه کردن یا حداکثر چند تا آهنگ از گروه های معروف دیگه شنیدن این قطعه رو گوش کنید و با هولی درینکر مقایسه کن ببیند اوضاع از چه قراره البته شاید ویلسون این رو نشنیده هیچی بعید نیست.

  15. بازتاب: بهترین‌های 2013 از نگاه آل‌ب‌و‌م – 6 | آ ل ب و م

  16. حسام 2014/09/30 در 00:12

    salam bar dustdarane Progressive Rock. man avalin bar SW ro sale 2003 az tarighe Porcpine Tree ba hash ashna shodam ba albume In Absentia ke dar un zaman donyaye mano tekun dad va ta un vaght kari be un jazabi nashnide budam aghaye SW be kare khubesh edame dad ta inke sale 2008 residim be albume Fear of A Blank Planet ke kare jalebi bud vali ta hodudi az masire Porcupine Tree ro baraye man namalum kard ke in nazar ba album 2009 yani The Incident kamelan be esbat resid ke Porcupine Tree dige chizi baraye ejra nadare chon album 2009 vaghean chizi begheyr az ghableme va ghashogho changal be ham zadan nabud. tahodudi mishe goft age robothaye filme transformers ba ham sex dashte bashan in albumo mitunan ejra konan. SW hala solo kar mikone va talash mikone ziad az formule sabet va motmaeni ke baraye khodesh dorost karde dur nashe va natijash hamin albumi hast ke agha bardia darmoredesh neveshte. be nazare man tu in album tracke Holy Drinker behtarin kare va baghie karha bedune hadaf hastan masalan tracke The Watchmaker kheyli khub shoru mikone vali bad az daghayeghi kamelan jahatesho gom mikone va ba badtarin halat tamum mishe. man kam kam az SW ghate omid kardam faghat montazere kare badish hastam ke be zudi montasher mishe albate dar safheye FAceBokkesh ham aksaye to studiosho ba bandesh neshun dade. bayad did in dafe che mikone. be dustane alaghe mand be Porcupine Tree goruhe The Pineapple Thief ro pishnahad mikonam ke albume jadidshun be esme Manolia hast. be hetun albume Variations on A Dream az hamin goruho pishnahad mikonam ke besiar zibast va hatman tarafdaraye
    progressive Rock ro ke teshneye karhaye khuban razi mikone. ba sepas.

    • حسام 2014/09/30 در 00:16

      Edit: The Pineapple Thief ke albume jadideshun Magnolia(2014) hast

    • Bardia.B 2014/11/20 در 01:04

      خوندن یه کامنت به این بلندی بصورت پینگلیش از آپدیت کردن وبلاگ هم سختتره (: بله آلبوم جدید دزد آناناس رو هم از قلم ننداختم D:

  17. bidelsepidar 2015/03/06 در 19:31

    استیون ویلسون جادوگره .. !

  18. بازتاب: ½4 – Steven Wilson | آ ل ب و م

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: