آ ل ب و م

موسیقی و دیگر هیچ

قطار، دخترکان و قاتلان زنجیره‌ای – عاشقانه‌ای بر کنسرت استیون ویلسون در بروکسل

نویسنده مهمان – صالح موسوی: درون مکعب بتنی آکوستیک سالن AB بروکسل و در حضور مردمانی که منتظر آغاز کنسرت در گوشه و کنار آواره‌اند و دستگاه‌های مخوف پخش غول‌آسا و حتی آویزان از سقف، پرده‌ی نمایش بسیار نازکی از سقف آویزان است که بین صحنه و تماشاگران را مرز انداخته، تا بر آن تصویر پخش کنند. تصاویر همراه با یک سری موسیقی Ambient با ریتم غالب Bass. من کنج مکعب نشسته‌ام و سرم را چسبانده‌ام بر بتن مکعب، که با هر ضربه‌ی بیس از بیخ می‌‌لرزد. تصاویر، فیلمی است به طول یک ساعت و نیم، از یک تنِ در پارچه‌ی سفید پیچیده، که در ساحل دریای نیمه‌ابر ایستاده، در حالی که امتداد پارچه بر زمین و در نهایت از راست کادر بیرون رفته است و تمام این ترکیب بصری در نمایی است که با کمترین سرعت ممکن از روی دریا تا نمای تمام قد تن پارچه پیچ زوم به عقب کرده. نمای نیم‌ساعتی بعدی، تصویر ادامه‌ی پارچه است که از سمت چپ کادر وارد شده. نما این‌بار ثابت و در حضور تن زانوزده‌ای است که در ادامه‌ی همان پارچه کفن‌ شده… تنها «حرکت»، بازی باد است با پارچه و تحرک دلهره‌آور موج‌ها. نمای بعد، از درون پنجره‌ی قدی یک خانه است رو به دریا و در آستانه‌ی طوفان، که شبحی سیاه‌کفن در قاب آن حرکت می‌کند.

زمانی که شبح چنان نزدیک می شود که سیاهی تمام پنجره را می گیرد و قاب تاریک می شود، ساعت 8 شب 14 می 2012 است و همزمان با آن تمام درون مکعب تاریک می‌شود. بعد از اندکی سکوت، حضور نوازنده‌ی کیبورد است، جناب «آدام هولزمن» که نور متمرکزی از سقف او را عیان می‌کند که به شکل تجربی و آزاد، مقدمات No Twilight Within the Courts of the Sun از آلبوم Insurgentes را می‌نوازد. گام بعدی حضور پر بلوای «مارکو مینرمن» است که درام می‌کوبد و سپس بیسیست «نیک بگز» و در نهایت «نیکو سونف» گیتاریست که پایه را می‌نهند تا «شخص موسیقی» بر صحنه تشریف بیاورند.

«استیون ویلسون» بر صحنه، بدون گیتار، یک تن بسیار لاغر و حقیر است که تی‌شرت سیاه بر تن دارد، با طرحی خاکستری از نقش جمجمه‌ای در سطح آبی که قطره‌ای بر مرکز آن افتاده باشد. خیره شده، موهای بسیار لخت روشن، عینک بدسلیقه با قاب بسیار ظریف و شیشه‌های کوچک که حافظ چشمان بسیار ریز اوست. ریش چند روزه‌ی پراکنده و با پاهای عریان که بر صحنه می‌دود. گیتارش را که به دستش می‌دهند، نوری که از پشت صحنه به تن‌ و سازش می‌تابانند، ناگهان «صدا و ساز» بر پرده عظمت خداگونه می‌یابد. تداخل تصاویر که بر پرده‌ی توری‌مانند می‌افتد، با سایه‌ی بلند نوازنده‌ها و سازها و نورها و رنگ.

در اوج دوم آهنگ Harmony Korine از آلبوم Insurgentes که گیتار در دستانش فریاد می‌کشد، چشم در چشمان من دارد:

Feel, no shame, too brave
Feel, afraid, to wait forever
Forever

انگشتان‌ ویلسون بر سیم‌ها، گیتار بر چهره ناخن می‌کشد و رقص انوار خون در فضا. پرده از سقف جدا می‌شود و به زمین می‌افتد… «شیطان» در چشمان هنرمند زبانه می‌کشد!

گروه تنها قطعات دو آلبوم انفرادی ویلسون را اجرا می‌کند. ویلسون اعضای «گروه جدید»ش را معرفی و اعلام می‌کند که آلبوم جدیدی را با همین نوازنده‌ها در حال ضبط دارد. ویلسون با همین نفرات، اخیرا آلبوم Catalog / Preserve / Amass که مجموعه‌ای از اجراهای زنده‌ از دو آلبوم انفرادی نخست است را منتشر کرده. برای نخستین مرتبه یکی از آهنگ‌های آلبوم آینده‌ی این «گروه جدید»ش را به نام Luminal اجرا می‌کند که به گفته‌ی خودش اثری است طولانی، کشنده و حماسی!

بین اجرای قطعات پشت آن ساز پیانو مانند کوچکش که می‌نشیند، بی‌آنکه به حضار نگاه کند، انگار که با خود حرف می‌زند:

«همیشه گفتم که تنها سه موضوع هست که ارزش دارن آدم براشون موسیقی بسازه… اول از همه قطارا، دوم ضعیفه ‌جماعت و البته قاتلای زنجیره‌ای… ببینم، شما تو بلژیک قاتل زنجیره‌ای کت و کلفت چی دارین؟… چی؟… چی کار کرده؟… 7 تا قتل؟!… قاتل محبوب من، یه حروم زاده ایه که تو 15 سال، 12 دختر بچه رو تو آلمان کشته… می‌دونین، بعضی وقتا یه چیزی اونقد براتون عزیز می‌شه که بهترین کار برا حفاظتش، نابود کردنشه…»

نمی‌دانستم که دو قطعه‌ی Index و البته شاهکار عجیب Raider II، در بزرگداشت یک قاتل زنجیره‌ای نوشته شده اند! در موقع نواختن Raider II پخش تصاویر بر نمایشگر دیجیتال پشت نوازنده‌ها، تصاویر بسیار تند از نگاهی است که در جنگل سرگردان است. «تئو ترویس» که ساکسیفون و فلوت گروه را می‌نوازد، در زمان تک‌نوازی، آن فضای معنوی را در ذهنم می‌سازد، شبیه ذهن دونده‌ای است که در جنگل از اجتماع درختان فرار می‌کند. ویسلون در اکثر مدت اجرای این آهنگ ماسک ضد گاز بر صورت دارد.

ثمره‌ی خیانت ویلسون در بیان دلیل خلق Raider II نابودی تصاویری ست که من از آن در ذهنم ساخته‌ بودم؛ اثری که ماه‌هاست انگار که محل عبادتم شده باشد. به این می‌ماند که یک نویسنده‌ی رمان، از مقصود و هدف نوشته‌اش بگوید؛ چنین رمانی دیگر ذهنی نمی‌شود. لیکن وقتی Get All That You Deserve از آلبوم Insurgentes را به عنوان واپسین قطعه می‌نوازند، ویلسون به تمام و کمال آرامم کرده است:

Love more than you can know
Have more than you’ll ever need from me
Get all that you deserve, in this world
Get all that you deserve
Get all that you deserve
Get all that you deserve

از سالن کنسرت که بیرون می‌آیم، گوش‌هایم سنگین و بی‌حس شده. حس ملتهب‌ گوش‌ها، نشئه‌گی حواس و آرامش ناشناسی که در سرم ساکن است. از آن همه نوا و فریادی ست که بر گوشم داغ کوبیده اند یا از رستاخیز تصاویر موسیقی، که دیگر صدای آدم‌ها و شهر را نمی‌شنوم؟

ساعت ده و نیم شب است. به آسمان که نگاه می‌کنم، درک می‌کنم که برغم شبانگی، آسمان همچنان روشن است. متحیر می‌ایستم و چشم از آن آبی غریب بر نمی‌دارم: آفتابِ ناموجود، خیال غروب ندارد.

5 پاسخ به “قطار، دخترکان و قاتلان زنجیره‌ای – عاشقانه‌ای بر کنسرت استیون ویلسون در بروکسل

  1. Mas0ud 2012/05/19 در 17:19

    ممنون از نوشته بی بدیل تون!
    توان شما در گزارش نویسی کولاک میکند;
    و این محشر است.

  2. behzad 2012/05/20 در 03:27

    متن عالی بود

  3. anesthetized 2012/05/20 در 23:35

    من اگه یه کنسرت استیون و برم دیگه دلیلی واسه زنده موندن نمیبینم….

  4. ایرسا 2012/06/14 در 15:32

    عالی بود صالح، ممنون. جای ما خالی!

  5. بازتاب: ½4 – Steven Wilson | آ ل ب و م

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: