آ ل ب و م

موسیقی و دیگر هیچ

بایگانی‌های ماهانه: سپتامبر 2011

Dream Theater – A Dramatic Turn of Events

.

مطلبی که می خوانید نوشتهء جناب محمد حسین ایزدی در خصوص انتشار آخرین آلبوم Dream Theater است. با تشکر از مطلب ارسالی و لطفشان به وبلاگ آ ل ب و م.

Dream Theater، ابر گروهی که بی شک یکی از پر طرفدارترین گروههای پراگرسیو دنیاست. گروه در سال 1985 با حضور مایک پورتنوی (درامز), جان می یونگ (بیس) و جان پتروچی (گیتار) و در ادامه کوین مور(کیبورد), کریس کالینز (خواننده) در ماساچوست امریکا تشکیل شد. در ابتدا آنها اسمMajesty  را برای گروه انتخاب کردند، ولی در نهایت به  Dream Theater تغییر نام دادند. گروه تا آمدن چارلی دومینیسی به جای کریس کالینز آلبومی منتشر نکرد تا اینکه  در سال  1989 اولین آلبوم خود را با نام When Dream And Day Unite منتشر کردند. آلبوم اول موفقیت چندانی را برای آنها بهمراه نداشت ولی بعد از جدایی دومینیسی و آمدن جیمز لابری گروه رنگ تازه ای به خود گرفت. اوایل دهه 80  گروههایی چون Queensryche و Fates Warning از ترکیب Heavy Metal و Progressive Rock نوعی خاص از Progressive Metal را پایه گذاری کردند و دریم تیتر در آلبوم سال 1992 (Images And Words) با رویکردی جدید پراگرسیومتال امروزی را خلق کرد. ترکیب زیبایی از هوی متال با چاشنی پراگرسیوراک و سولوهای ویران کننده ی جان پتروچی باعث شد تا این آلبوم تبدیل به موفق ترین و پرفروش ترین اثر آنها تا به امروز شود و بتواند جایگاه دوم در فهرست بهترین آلبومهای پراگرسیومتال تاریخ را از دیدگاه سایت Digital Dream Door تصاحب کند. تورهای زیاد و کنسرت های عظیمشان درسراسر جهان آنها به سرعت جهانی کرد. گروههایی مانند Pain of Salvation ،Ayreon ،Symphony X،  Magic pie  با الگو برداری از همین سبک تاسیس شدند.

در میانه های راه بزرگان زیادی از این گروه جدا شدند. کوین مور در سال 95 از آنها جدا شد و گروه OSI  را تشکیل داد. درک شرینیان هم  که به مدت 3 سال با این گروه همکاری کرد و در سال 99 جدا شد و جردن رادس جایگزین او شد. اما تکاندهنده ترین اتفاق برای دریم تیتر در این سالها  جدایی مایک پورتنوی در سال گذشته بود که  ضربهء سختی به گروه  و طرفدارانش وارد کرد. رادس در این رابطه می گوید که  «وقتی خبر تصمیم عجیب  مایک را شنیدم، فوراً به او زنگ زدم ولی متاسفانه تصمیمش را گرفته بود و فقط برای من اشکهایی ماند که قطع نمی شد». بعد از مدتی جان پتروچی فاش کرد که پورتنوی قصد ترک کردن گروه را نداشت و فقط درخواست 5 سال استراحت برای گروه را مطرح کرده بود که با مخالفت دیگر اعضا روبرو شد و در نهایت او مجبور به گرفتن چنین تصمیم سخت شد. پروسه جذب درامر جدید هم داستان طولانی دارد. درامر جدید گروه مایک منجینی هم یکی از 5 درامر برتر دنیاست که با بزرگانی چون ستریانی کار کرده است.

به تازگی آلبوم جدید آنها با عنوان A Dramatic Turn of Events به فاصله دو سال از اثر قبلی (Black Clouds and Silver Linings) منتشر شده است. این آلبوم یازدهمین اثر استودیویی آنها ست. ترانه سرایی به جز ترکهای 7 و 8 را جان پتروچی انجام داده و همچنین تهیه کنندگی این اثر نیز بر عهدهء او بوده است.

ترک اول  On The Backs Of Angels یک شروع رویایی برای این آلبوم است، بهمراه صدای اعجاب انگیز جیمز لابری و سولوی همیشه عالی جان پتروچی. آهنگ دوم  Build Me Up, Break Me Down  کمی عجیب و گیج کننده است. Lost Not Forgotten  با سولوی  جادویی پیانو شروع و با سولوی اعتراض آمیز  پتروچی تبدیل به یک اثر ماورایی می شود. در  This Is The Life شما احساس خوبی به خاطر حضور پر رنگ پیانو و صدای لطیف لابری خواهید داشت. Bridges In The Sky  هوی ترین آهنگ این آلبوم است. شما در Outcry به شدت احساس غم خواهید کرد و با  Far From Heaven پرواز را تجربه می کنید.  در همین آهنگ، که ترانه این ترک را جیمز لابری نوشته است، شما از دریم تیتر و به خصوص جردن رادس به خاطر پیانو تشکر خواهید کرد. در Breaking All Illusions  سر جای خود بند نخواهید شد، اما زیاد تند نروید! شما با بهترین ترک این آلبوم روبرو هستید. سعی کنید در 2 دقیقه پایانی از اجسام خیلی سخت چون دیوار فاصله بگیرید چون ممکن است  نیاز داشته باشید سرتان را بکوبید به یک جسم سخت!! این را بدانید که نام این آهنگ، که ترانه اش را میونگ به همراه پتروچی نوشته است، کاملا با فضایی که خلق می کند (مخصوصا با سولوی پایانی پتروچی) هماهنگی دارد. بهترین پایان ممکن این آلبوم می تواند فقط همین آهنگ باشد Beneath The Surface. ترکیبی از سمفونی و آکوستیک با سولوهای کیبورد جردن که عالی ست.

هرچند که جای شلوغ بازی ها، صدا و جادوی درامز مایک پورتنوی در این آلبوم خالی ست، اما گوش دادن به آن را به همه عزیزان توصیه می کنم

Opeth – Heritage

احتمالا شما هم با من هم عقیده هستید که Opeth یکی از نوابغ موسیقی پراگرسیو است. این گروه سوئدی که در سال 1990 توسط مایکل اُکرفلت تاسیس شد با اولین آلبوم خود، Orchid در سال 1995، با قدرت و اقتدار تمام وارد دنیای Death / Black Metal شد بطوریکه تحسین منتقدین را به شدت بر انگیخت. اما می توان سکوی پرتاب Opeth را آلبوم پنجم، Blackwater Park  در سال 2001، دانست. آلبومی که بخاطر حضور اسطورهء موسیقی پراگرسیو، استیون ویلسون، رهبر گروه Porcupine Tree، حال و هوای متفاوتی گرفت. ویلسون در این آلبوم جادو کرد. کیبورد و گیتار زد، در چهار آهنگ خواند، آلبوم را میکس کرد و از همه مهمتر تهیه کنندگی آلبوم را بر عهده گرفت. حضور ویلسون در Opeth بعنوان تهیه کننده ادامه یافت، تا جایی که بنا بر پیشنهادش هفتمین آلبوم آنها یعنی Damnation در سال 2003 به شکلی کاملا دور از انتظار خالی از فضای سنگین متال و مملو از موسیقی درخشان پراگرسیو راک بود.

دو آلبوم بعدی، Ghost Reveries در سال 2005 و Watershed محصول 2008، بدون حضور ویلسون و همراه با بازگشت به سمت پراگرسیو دث متال بود. هر دو آلبوم با استقبال فراوانی مواجه شدند تا جایی که Watershed توانست از دیدگاه نشریهء معتبر Metal Hammer در جایگاه دوم (بعد از Death Magnetic از Metallica) در فهرست بهترین آلبومهای متال سال 2008 قرار گیرد و این در حالی بود که Metal Edge رتبهء اول خود در همین فهرست را به این آلبوم اختصاص داد.

حالا بعد از گذشت 3 سال (طولانی ترین مدتی که بین دو آلبوم این گروه فاصله افتاده) Opeth تا دو هفتهء دیگر دهمین آلبوم استودیویی خود با عنوان Heritage، اینبار با حضور مجدد استیون ویلسون، را منتشر خواهد کرد. در سال 2010 خبر ساخت آلبوم جدید را مایکل اُکرفلت در حالی به نشریهء Classic Rock داد که گروه مشغول برگزاری تور بزرگی به مناسبت بیستمین سالگرد تاسیسش بود. اینبار اُکرفلت به تنهایی در نقشه تهیه کننده ظاهر شده و ویلسون فقط مسئولیت میکس آلبوم را بر عهده گرفته است. درست چند روز بعد از میکس نهایی آلبوم کیبوردیست گروه، پر ویبرگ، از خاتمهء همکاری اش با Opeth خبر داد.

طرح روی جلد آلبوم داستان جالبی دارد. طراحی آلبوم را مانند همیشه ترویس اسمیت، و اینبار برای نمایش شرح حال Opeth، بر عهده داشته است (اگر خاطرتان باشد پیش از این، در مطلب مربوط به آلبوم 2011 گروه Amorphis، این طراح را معرفی کرده بودم) . مایکل اُکرفلت سمبل موجود در طرح روی جلد را اینگونه شرح می دهد که این درخت موقعیت و موفقیت فعلی Opeth را نشان می دهد، در حالی که ریشهء آن در جهنم (کنایه از گذشتهء دث متال گروه) است. تصاویر روی درخت صورت اعضای فعلی گروه را به نمایش گذاشته که در سمت راست، سقوط صورت ویبرگ، جدایی او را بعد از ضبط آلبوم نشان می دهد. و البته جمجمه های ریخته شده در زیر درخت کنایه از اعضایی ست که پیش از این گروه را ترک کرده اند.

Heritage به وضوح تغییر سبک Opeth را به نمایش می گذارد. مایکل در ابتدا دو آهنگ اول یعنی Heritage (سولوی غافلگیر کنندهء پیانو که از موسیقی فولک سوئدی و آثار هنرمند مشهور Jazz این کشور، جان جانسون، الهام گرفته شده) و The Devil’s Orchard (اولین سینگل آلبوم) را در حال و هوای آلبوم قبلی (Watershed) نوشته است. اما پس از نوشتن آهنگ متفاوت The Lines in My Hand و مشورت با بیسیست گروه، مارتین مندز، تصمیم می گیرد که بقیه آهنگها را در همین فضای جدید بنویسد. این دومین آلبوم Opeth (بعد از Damnation) است که در آن از موسیقی متال استفاده نشده، با این حال مایکل اُکرفلت نظر جالبی در مورد آن دارد: «این دهمین آلبوم ماست، این برای من یک کاوش است، برای تمام ما اینطور بوده. در حقیقت احساس می کنم که من از نوزده سالگی تلاش و تمرین کرده ام تا یک روزی چنین آلبومی بسازم»

آلبوم عجیب تر از آن است که فکرش را می کنید! شما با یک اثر لطیف و سولوی پیانو در Heritage، موسیقی سریع پراگرسیو راک در The Devil’s Orchard، گیتار آکوستیک در حال و هوای Damnation در I Feel the Dark، سولوی اعجاب انگیز گیتار در Slither و حتی موسیقی بلوز در Nepenthe مواجه خواهید بود. این آلبوم بیشتر از آنکه خوب باشد، عجیب است! با فضایی کاملا متفاوت از آثار قبلی، اینبار شما با یک معجون خوشمزه اما سنگین مواجه هستید که برای هضم کردنش باید کمی صبور باشید!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: